|
|

نه قومی برگزيده دارد و نه با زبان ويژه ای برای کسانی وحی می فرستد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را از میان می برد و نه بابت لغزشهائی که خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را بسوی آتش و مار و عقرب به جهانی ديگر روانه می کند. او دستگاه بيکران آفرينش را برای زمين ما که ذره ای ناچيز در اين دستگاه است نيافريده، بلکه او جوهر راستی و سرآغاز راستی است. او به هستی آورنده خرد و آغاز و پايان نظامی است بنام « اشا» که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها را از ميلياردها سال پيش با خرد بيکران خود در گردش دارد. است. او برتر و پاک تر از آن است که ما او را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهورا مزداست. او خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران اين زمين آفريده .او آزادی گزينش را آفريده تا انسانها بتوانند راه و روش وشيوه زندگی خود را بدلخواه خود گزينش کنند.او آرامش را آفريده تا مردمان زندگی اسوده داشته باشند. او انديشه نيک را آفريده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند. او چيرگی به خود را آفريده تا مردمان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد. او تکا مل و رسا ئئ را آفريده تا مردمان هر روز، هم خود و هم اين جهان را تازه تر و نوتر کرده و پيشرفت دهند. و سر انجام او جاودانگی را آفريده تا زنان و مردانی را که با او در روند آفرينش همکاری کرده و در خوشبخت کردن خود و ديگران و اين جهان گام برداشته اند در «سرای مينوی سرود»، جاودانه با فروغ خود و در فروغ خود روشنی بخشد. او هيچگاه آفريده گان خود را «بنده و برده» خود نناميده بلکه هميشه آنها را « دوست و همکار» مینامد. دوست وهمکار برای بهتر کردن و خوشبخت کردن اين کره که ما انرا زمين میناميم. اين نيک بختی استثنائی ايرانيان بود که اين آئين بی همتا از سرزمين آنها بر خيزد تا به تمام جهان نور بيافشاند. ◙◙◙
بود مردمي کيش و آيين ما نگيرد خرد ُخرده بر دين ما بياريم باز آب رفته بجوي مگر زان بيابيم باز آبروي (فردوسي)
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:52 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
هفت سين چيست؟ چگونه نمادهای نيرومند نوروز به سماق و سير و سمنو تبديل شدند
سرنامه از دکتر خسرو خزاعی ( پردیس)

در 1400 سال گزشته بیش از 30 جشن سالانه یا ماهانه ایرانیان - یکی از دیگری زیباتر - که همگی از دل فرهنگ زرتشت برخاسته بودند از یادها رفت ، جشن نوروز با سرسختی شگفت آوری پا برجا ماند و حلقه نیرومندی شد برای پیوند ایرانیان به گزشته های دور خود . با اینکه نوروز پا برجا ماند، نمادهای کلیدی آن که به آن نيرو ميدادند فراموش شدند. آداب و پندارهای شگفتی جای آن نمادهای نیرومند را گرفتند . از جمله هفت امشاسپندان یا هفت سپندان که بترتیب نماد هفت نیروی افزاینده : خرد، اندیشه نیک، راستی و درستی ، چیرگی به خود ، آرامش ، رسائی و جاودانگی بودند به سکه ، سمنو ، سرکه ، سبزه ، یا سیر تبدیل شدند !! فراموش شد که « سین » هفت سین از نخستین حرف « سپندان » سرچشمه گرفته . و همچنین فراموش شد که هریک از این نیروهای هفتگانه افزاینده ، نگهبان یک گیاه بودند که مردم در درازای سال برای زنده ماندن به آنها نیاز داشتند . گندم ، ماشه ، جو، ارزن ، برنج ، لوبیا ، نخود از جمله آنها بودند . باین منظور این گیاهان را در خوان نوروزی میگزاشتند تا به مردم یاد آوری کنند تا در سالی که در پیش است از کشت آنها غافل نمانند . نه تنها نمادهای هفت سين فراموش شدند، بلکه مفاهيم شگفت آور مانند « هفت ميم» و « هفت چين» و «هم شين» ...و غيره که در هيچ يک از نوشتار های در رابطه با آئين زرتشت ديده نشده به آن افزوده گرديدند! از جمله رسم دیگری = براستی شگفت آور = که عده ای سر در گم براه انداخته اند گزاشتن کتاب قرآن در سفره نوروزی که هیچ پیوندی با اسلام ندارد است . با اینکه ما به اين کتاب احترام قائلیم ولی به این باوریم که این عمل هم بی احترامی به آن کتاب و هم بی احترامی به نوروز است که از آئین مقدس دیگری ( زرتشتی ) سرچشمه گرفته . این درست مانند گزاشتن کتاب آسمانی گاتها در سفره افطار ماه رمضان یا خواندن سروده های اهورائی گاتها در مراسم سينه زنی عاشورا میباشد ! چنین کرداری نمودار فرهنگی است که انسانهای دو رو و و پاره پاره شده و بی هويت میسازد . در پایان اجازه میخواهم که نوروز جاودانی را به همگی شاد باش گفته و سالی نو پر از تندرستی و شادی برای شما آرزو کنم . نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:45 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
زرتشت و بازسازی هویتی ایرانیان :دکتر خسرو خزاعی (پردیس)
دکتر خسرو خزاعی(پردیس) « زرتشت و بازسازی هویتی ایرانیان » آئین زرتشت برای ایرانیان تنها یک آئین نیست ، بلکه یک هویت است « چکیده کوتاهی از سخنان دکتر خسرو خزاعی ( پردیس) در 13 مه در کانون » هموندان و دوستان ارجمند
 اجازه ميخواهم امروز کمی در باره بازسازی هويتی ايرانيان گفتگو کنم. منظور من از هویت یا شناسه، « هویت فرهنگی» است. و آن تصویری است که ما از خود به دنیای بیرون از خود میدهیم . با سخنی دیگر ، «شناسه» ما دیدگاهی است که دیگران از ما دارند و با معیارهای آن ما را ارزشیابی و سنجش و در نهایت قضاوت میکنند. این دیدگاه معمولاً فرهنگی است . اگر کسی از یک فرهنگ که بالاتر و برتر شناخته شده بیاید، هر اندازه هم آن شخص بی مایه و تهی باشد ، باز در گام نخست بنظر دیگران بالاتر و برتر بشمار می آید . بر عکس آن هم درست است . در سده های میانه (قرون وسطی ) اروپائیان در زیر ستم و کورگرائی کلیسای مسیحی خود را افرادی بی فرهنگ میدیدند . دانشمندان خود را، مانند گالیله ها میکشتند یا فراری میدادند ،لاوازیه ها را میسوزاندند و خردمندان خود را به آواره گی و تبعید میفرستادند . افرادی را که برابر با دستورهای کلیسا عمل نمی کردند ، هزاران هزار میکشتند ، یا سنگسار میکردند یا در خانه های بی درو پنجره زندانی میکردند تا بمیرند . اختناق و کوچک شمردن و تحقیر مردمان و اندیشه های آنها به اندازه ای رسیده بود که کم کم جنبش « رنسانس » یا « نوزادی» را در سده های 13 و 14 میلادی در اروپا پی ریزی کرد . در حقیقت ، «رنسانس» برای اروپائیان در جهت یک بازسازی هویتی آغاز شد . و با این آرمان ، آنها به دل تاریخ خود رفتند تا هویت خود را در فرهنگ یونان و رم جستجو کنند . ولی آنها از فرهنگ یونان و رم چیزی نمیدانستند . بیش از 1500 سال از انهدام آن فرهنگها گزشته بود . ولی با اینکه ابزارهای امروزی مانند کامپیوتر و اینترنت و ابزارهای ارتباطهای جمعی در دست نداشتند ، توانستند سرانجام فرهنگی را از هیچ به هست بیاورند و کم کم هویت نوینی را برای خود بسازند و به دورانی که « دوران روشنائی » نام گزاری شده برسند. نداشتن ابزار مدرن ارتباطی باعث شد که آنها چهار سد سال زمان برای بازسازی هویتی بگزارند . این « نوزادی» یا «رنسانس فرهنگی » بدبختانه در میان ایرانیان ، با داشتن یکی از درخشانترین فرهنگهای باستانی ، نتوانست در سده های گزشته جوانه بزند . بسیاری از ستارگان درخشان مانند فردوسی ، حافظ ، خیام ، مولوی ، پورسینا ، رازی و .... که بازماندگان همان فرهنگ باستان بودند ،آمدند و درخشیدند و لی هیچگاه نتوانستند تکانی به جامعه بی تحرک و درمانده و جدا شده از خویشتن خود بدهند. بنابراین آنها در کنار و حاشیه جامعه ماندند. چرا؟ چون آنها « ریشه » نبودند ، آنها شاخ و برگی از یک ریشه تنومند یعنی فرهنگ زرتشت بودند . ریشه ای در زیر خروارها خاکستر تاریخ پنهان شده بود و لی هنوز آتش آن سوسو میزند . مردم شاخ و برگ را میدیدند ولی از ریشه آن نا آگاه بودند چون چشمها نابینا شده بود . مثلاً نمیتوانستند بفهمند چرا فردوسی و حافظ و مولوی و خیام و پورسینا و .... از مردم کشورهائی مانند عربستان و دیگر کشورها شاخه نزدند . و چون این حقیقت را نمیتوانستند یا نخواستند دریابند بقول حافظ « ره افسانه زدند » . و انسان ایرانی در این فضای نافرهنگی تکه تکه شد . هر تکه ای از او در نبرد با تکه دیگرش شد. یک تکه او به صحرای عربستان کشیده میشد تا عربها را الگوی خود قرار دهد، تکه دیگرش به غرب ميرفت تا خود را يک فتوکپی ناقص از فرهنگ غرب در آورد و تکه سومی به فرهنگ گزشته خودش که تنها تصوير گرد گرفته و مه آلودی از آن داشت چشم دوخته بود. در اين کشمکش هويتی از خود و خویشتن خود بی خبر شد و یادش رفت کی بود و کی هست . اکنون حوادث روزگار زمان ما، ایرانیان را از خواب سنگین سده ها بیدار کرده و یا در حال بیدار کردن است و این نسل ماست که این رستاخیز فرهنگی، این « نوزادی » را بوجود آورده و آن نسل فردا خواهد بود که آن را به پیروزی خواهد رساند. در این هیچ شک و تردیدی نیست . ما ریشه فرهنگی و هویتی خود را شناسائی کرده ایم و آن اندیشه بزرگ آموزگار زرتشت است که همانگونه که گوگوش در آوازش میخواند « این کشور را با سروده هایش ساخت » ولی ایران برای زرتشت و اندیشه او کوچک است . در فردای پیروزی، ایرانیان خواهند دید که زرتشت آغوش خود را برای تمام جهانیان باز خواهد نمود و جهان را در آغوش خواهد گرفت دکتر خسرو خزاعی(پردیس)
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:39 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
|
|
|
|
استاد فلسفه ای که چهل نسخه از کتاب گاتها را سفارش داد
از دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) یک گفتگوی اندیشه برانگیز درباره گاتها

در دفتر کارم در کانون مشغول نوشتن مقاله ای بودم که یکی از دوستان قدیمی و شوخ بلژیکی که استاد فلسفه در دانشگاه بروکسل است، بدون قرار قبلی وارد شد . دیدم یک نسخه از کتاب گاتها به ترجمه من که تازگی کانون به انگلیسی منتشر کرده در دستش است . بدون مقدمه و با صدائی بلند ولی دوستانه روی به من کرد و با نشان دادن کتاب گفت : «شما ایرانیان خجالت نمی کشید ؟» ! شگفت زده به او گفتم « برای چی ؟ » . با همان لحن در حالیکه کتاب گاتها را به من نشان می داد گفت : « شما این کتاب را داشتید و در انبار خانه هایتان پنهان کرده بودید» ؟ ! پس از تعارف قهوه ای به او گفتم نه ما این کتاب را در پستو پنهان نکرده بودیم ، اگر راستش را بخواهی خود ما هم به جزء عده کوچکی از زرتشتیان از وجود آن ناآگاه بودیم و برای بیشتر ما تازه است . سی سال پیش، یک در هزار مردم غیر زرتشتی ایران هم واژه « گاتها » بگوششان نخورده بود . زرتشتیان هم که این کتاب را در کتاب دیگری بنام « اوستا » جا داده بودند و همه را به نام اوستا می خواندند . و چون دشمن زیاد بود ، هر زمانی که نامی از اوستا می آمد دشمنان فوری بخشهای دیگری از اوستا را که هیچ ربطی به زرتشت نداشت جلو می کشیدند و آنها را به خورد مردمان از همه جا ناآگاه می دادند . اگر من این کتاب را شناختم برای اینکه رشته آموزشی من بوده و بیش از 30 سال است که روی آن کار می کنم . چون اگر رشته من فیزیک یا شیمی بود شاید جز نام ، چیز دیگری از آن نمیدانستم . دوم اینکه ، این کتاب بیش از 150سال است که در اروپا ترجمه شده ، از جمله بوسیله هم میهن تو « ژاک دوشن کیمن » ( که رئیس افتخاری کانون ما هم هست ) برگردان شده . ولی اگر راستش را بخواهی بیشتر این مترجمان ، که همگی زبانشناسهای بلند پایه ای بودند از پیام زرتشت چیزی نمی دانستند و در نتیجه از گاتها ویرانه ای ساختند که ما در زبان پارسی می گوئیم « نگو و نپرس ....» ! . مثلاً میدانی که اینها واژه « زمین » را که زرتشت در گاتها به آن گئوش میگوید به «گاو » ترجمه کرده اند ؟ و یکی از دیگری کپی برداشته تا بدوران ما رسیده ؟ و اگر به خاطر زحمات زیاد چندی از پژوهشگران پارسی هند و ایرانی همین ده های گزشته نبود شاید خیلی ها هنوز در گمراهی به سر می بردند . گفت : همانطور که میدانی مسئله میان ما دانشگاهیها زیاد است و همیشه شایستگی و لیاقت ميان ما حکم فرمائی نمیکند ولی من چیزهایی را که میخواستم در این گاتها که در دست من است پیدا کردم و بعنوان یک آموزگار رشته فلسفه، زرتشتی را که همیشه دنبالش بودم در این کتاب یافتم. این کتاب کشف بزرگ زندگی من است . کتاب گاتهایش را باز کرد و ورق زد و دیدم که در حاشیه هر رویه مطالبی نوشته و زیر بسیاری از جمله ها خط کشیده ... و ادامه داد اینجا آمده ام 40 نسخه دیگر را بخرم . 20 تای آنرا حالا با خود میبرم و بیست تای دیگر را فردا کسی را میفرستم تا ببرد . گفتم این 40 نسخه را برای چی میخواهی ؟ گفت چندی از آنرا به دوستان میدهم ، چندی هم برای کتابخانه دانشکده و بقیه را دانشجویان می خرند . پرسید : کی وقت داری تا نیم روزی درباره این کتاب باهم گفتگو کنیم چون در حال نوشتن مقاله ای درباره آن هستم. گفتم : تو یکی دوبار دیگر آنرا بخوان و ده روز دیگر میتوانیم از نیم روز تا شامگاه درباره آن گفتگو کنیم . دکتر خسرو خزاعی ( پرديس)
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:28 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
|
فرق ميان يک « استاد » تازی پرست و يک انديشمند ميهن گرا
اگر روزی کسانی تصميم بگيرند بگونه ای بنيادين چگونگی روی کار آمدن جمهوری اسلامی را در ايران ريشه يابی کنند و بخواهند پی ببند چه کسانی مغز های جوانان و «روشنفکران» را برای خيانت به خود و کشور خود آماده کرده بود بد نيست چند خط زير را هم بخوانند.
پيش از انقلاب اسلامی شخصی بنام دکتر محمد معين « استاد دانشگاه تهران» کتابی درچند جلد بنام فرهنگ فارسی نوشته که يک ديکشنری فارسی به فارسی است که در سال 1376 تازی در تهران به چاپ رسيده. اگر بخواهيد ببينيد واژه «گبر» در اين کتاب چه معنی دارد بايد به جلد سوم رويه 3193 نگاه کنيد. خواهيد ديد که نوشته : «گبر به معنی کافر، ملحد، بت پرست، زرتشتی، مجوس». نويسنده زير پوشش « دانشمندی» خواسته که تمام زهر خود را به فرهنگ ايرانی در برابر فرهنگ تازی بريزد. همين واژه «گبر» در فرهنگ نامه استاد و انديشمند بزرگ و زنده ياد دکتر کورش آريا منش به « بزرگوار، نيک منش، نيک انديش ، نيک کردار، زرتشتی و آزاده» معنی شده. شما خود داوری کنيد نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 11:22 |
لينک ثابت |
|
|