تبليغاتX
وارثان کوروش

وارثان کوروش

عکس جدید از نادر شاه افشاد دلاور ایران زمین

 

نادر شاه افشار دلاور مرد ایران زمیین

دوستان عزیز امروز عکسی از نادر شاه افشار را برای شما طراحی کردم

امیدوارم بپسندید

 

برای گرفتن عکس با کیفیت و سایز اصلی به لینکهای زیر بروید

http://www.450mb.com/quickupload/49_1196876277.jpg

 http://upload.parsimages.com/original/1196876684/5369.jpeg

 

 

 

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 21:11 | لينک ثابت |

زندگینامه و بیوگرافی مختصری از نادر شاه بزرگ

نادر شاه دلاور مرد ایران زمین

 

زندگینامه و بیوگرافی مختصری از نادر شاه بزرگ 

 

وگزیده ای از سخنان نادر شاه افشار

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 4:32 | لينک ثابت |

ضجه های دختر دانش آموز

نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم  همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود  که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .

ضجه های دختر دانش آموز

با درود به تمام ایرانیان گرفتار در چنگ نامردان

امروز با دیدن یک فیلم کوتاه در گوشی یکی از دوستان خیلی ناراحت و عصبانی شدم

و نا خودآگاه به گریه افتادم و به حال ایران و ایرانی گریستم.

فیلم درمورد چند مرد افغانی بود که با بیرحمی تمام  یک دختر دانش آموز

ایرانی را هتک حرمت  میکنند.

ما تا چه حد بدبخت شدیم که به ناموسمون داره تجاوز میشه

و مردم ما چسپیدن به دین و مذهبشون که هیچی ازش نمیدونند

و اصلا به فکر معنویت و ناموس ایران و ایرانی نیستن که اتباع بیگانه هر

غلطی که دلشون میخواد میکنن و هیشکی جلودارشون نیست.

اصلا میدونید که چه آمار زیادی از جرم و جنایت تو ایران توسط افغانیهاست؟

 

پس کو غیرت مردان ایرانی

 

چو عضوی به درد آورد روزگار                 دگر عضو ها را نماند قرار

 

در اینجا من از همه دوستان ایرانی انساندوست تقاضا میکنم که با هم

همصدا بشیم و این پیغام رو به گوش همه برسونیم تا بار دیگر در بیداری

مردم عزیزمان بکوشیم.

 

ما وارثان نادر افشار بودیم

ما در جهان خامیان هشیار بودیم

ما لاله های پرپره آن قوم پاکیم

ما عاشقان و مردی این خاک پاکیم

ما در هجوم دشمنان پیمان چو بستیم

در وازه های ظلم افغان راشکستیم

یادش بماند در دل هر پیر و برنا

کز چشم افغانها بسازد کوه و دریا

گویی فراموشی به افغانها رسیدست

یا ضربه های نادر ما را ندیدست

یا ما برآنیم دشمن از خاک دلیران

یا هتک حرمت کردن ناموس ایران

 

 

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 3:24 | لينک ثابت |

عکس جدید از کوروش

 

 تقدیم به تمام دوستان ایرانیمان

 دوستان عزیز برای گرفتن عکس با کیفیت و سایز اصلی به لینک زیر بروید

http://upload.parsimages.com/original/1196462686/5047.jpeg

 

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 2:16 | لينک ثابت |

مهرگان عامه

 
مهرگان عامه

 مهرگان است. همه جا پر از نور وصفا. پر از رنگهای شاد وزنده. همه جا آب و جارو کشیده.پاک و پاکیزه. آتش از شاخه های هوم زبانه می کشد. بوی آش هفت غلهء مخصوص مهرگان همراه بوی اسپند، عود وعنبر مشام را پر می کند. دخترکان مو خرمایی با گیس بافته و آزین بسته با گلهای وحشی، ردای ارغوانی، زرد یا نارنجی به تن،همرنگ برگهای الوان پائیزی در میدان اصلی قصبه جمع شده اند. جوانان برنا متناسب با لیاقتشان در تیراندازی واسب سواری مورد توجه، تکریم وتشویق ریش سفیدان قرار می گیرند، چه بر خلاف ایام نوروز که بیشتر به سالخوردگان بها داده میشود در مهرگان محوریت با جوانان است. مردم سرودهایی از مهریشت را به آواز می خوانند. در دستان همه به تعداد کسانی که دوستشان دارند دست نبشته های شادباش معطر پیچیده شده در لفافه های زرین قرار دارد. نوازندگان وخنیاگران نوای جدیدی می نوازند. مردم همراه این نوا به جهت سپاسگزاری از نعمات یزدان به پایکوبی ودست افشانی می پردازند. کم کم همه با هم محل تجمع را رها کرده و ساز وسرنا ودف زنان به سمت اولین خانه می روند. در میان این خانه هم مثل خانه های دیگر سفره ای گسترانده شده است. سفرهء مستطیل شکل سپید همراه پارچهء گرد ارغوانی در وسط آن. هفت میوهء مخصوص سفرهء مهرگان (سیب، لیمو، ترنج، انگور سپید، نیشکر،به وعناب) همراه با میوه های دیگری که به رنگ خورشید هستند مثل خرمالو و زالزالک داخل آن قرار دارند. در مرکز سفره شمعدانی با دوازده پره ودوازده سپندار(شمع) روشن قرار دارد. همچنین یک ترازو که هم برای تاکید بر دادگری ایزدمهر است وهم به نشانه برابرشدن ساعات روز وشب درمیان سفره وجود دارد. گرداگرد سفره شش شمع بلند وفروزان که نمادی از شش امشاسپندان است، گذاشته اند. همینطور سه گلدان سرو(درخت همیشه سبز ،زیبا و سرافراز)، انواع غذاهای لذیذ و اشربه های گوارا همراه نان مخصوص مهرگان که از مخلوط هفت غله (گندم، جو، برنج،نخود، عدس، ماش،ارزن) طبخ شده، داخل سفره است.بانوی خانه با آیینه و گلاب به استقبال می آید و از میهمانانش با نقل و نبات و آجیل مخصوص که حاوی انجیر، سنجد، بادام، فندق، پسته، گردو، کنار و نوشیدنی مخصوص اعیاد عصارهء گیاه هوم(اکسیر جاودانگی) که با شیر رقیق شده است پذیرایی می کند. حاضرین به نشانهء هم پیمان بودن از یک جام می نوشند واجداد آن خانه را تا هفت نسل گذشته اسم می برند و از ایزد مهر می خواهند که آنها را قرین رحمت و آمرزش خود قرار دهد. سپس دستان خود را به نشانهء تاکید بر پیمان ومودت می فشرند و به سوی خانهء بعدی می روند... 

 نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر" بوده است. مهر به معنای فروغ خورشید، مهربانی ودوستی است.جشن مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار می گردیده است که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شود با دهم تا پانزدهم مهر. زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است. شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.در کتابها ومقالاتی که در مورد مهرگان خوانده ام، کمتر جایی را دیده ام که اشاره ای به چرایی پنج روزه بودن جشن مهرگان داشته باشند. بعضی ها هم تفاوت تقویم شهریاری وخوارزمی را  دلیل  چند روزه بودن این جشن  می دانند. اما در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی داشته ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای. البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است.

مهرگان عامه به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته می شده است و مهرگان خاصه به سبب بزرگداشت پیروزی فریدون بر ضحاک یا عدل بر داد.آورده اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که که باید مهرگان ورام روز را به یک اندازه محترم بدارند وعید بگیرند. هرمز پسر شاپور میان این دو را بهم پیوست چنان که میان نوروز وسیزده بدر را و از آن پس هر پنج روز را عید گرفتند.

 مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان. مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است. اولین خدای مینوی. زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا دریافت او را بعنوان فرشتهء آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت. مایه مباهات است که نخستین خدای مافوق الطبیعهء مینوی جهان متعلق به ایرانیان بوده است. در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد."

میترا نمادی برای پیمان و سخن راست ودرست کرداری است. ایرانیان معتقد بودند که پایبند بودن به عهد و پیمان اساس تمام زندگی نظام یافته در کیهان، دین وجامعه است. با مراعات "پیمان" مردمان با هم پیوستگی می یابند و ریشه دروغ وتزویر وریا خشک می گردد. هنوز دعای داریوش برسنگ نبشته های تخت جمشید است که گفته: "خداوندا این کشور را از دشمنی، خشکسالی ودروغ محفوظ بدار."  آریاییها  ایران را سرزمین پیمان می دانستند وفقط جنگ با کشورهای پیمان شکن را مباح می دانستند. آنها هنگام عزیمت به جنگ از فراز اسب با یکدیگر هم قسم شده و به درگاه مهر برای مدد به گسترش داد دعا می کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشی مهر، حمایت او از پیمان توسعه یافت و وظائف جنگی بسیاری نیز بر عهدهء وی گذاشته شد.

مهر پرستی از ایران به اروپا رفت وحتی هنوز آیین های مسیحیان تحت تاثیر مهرپرستان ایران زمین است. این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگیرد. در حالیکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب وبی محابا آنچه داشتیم وبودیم را از بیخ وبن کندیم و به فراموشی سپردیم!

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی احقاق عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود. آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق (آیین های هندی وبودایی) و غرب (آیین های یهودی ومسیحی) تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد. آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است.

 با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید.

  جشن مهرگان بعد از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. حتی برخی مهرگان را بر نوروز ارجح تر می دانند همانطور که پاییز را به بهار و هنگام آوردن دلیل به این گفته ازسطو استناد می کنند: "در بهار حشرات وهوام آغاز به رشد ونمو می نمایند در حالیکه در پاییز آغاز ذهاب آنهاست. بنابراین پاییز بر بهار برتری دارد.دلیل دیگر بزرگ داشتن این روز آن بوده است که همانطور که ایرانیان باستان نوروز را روز نخست آفرینش می دانستند، مهرگان را پایان زندگی دنیوی (قیامت) و آغاز زندگی مینوی و هنگام پر کشیدن به سوی "یزدان" می دانستند.

                  

نویسنده :لیدا آیلار

فصلنامه پزشکی اجتماعی هوم

http://www.e-hoom.com/Magzine/Show_Item.aspx?Item_No=173&catNo=23

دستنوشته آتشکده
http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:46 | لينک ثابت |

مهرگان

 
مهرگان

دومين جشن بزرگ ملي- ديني ايرانيان "مهرگان" بودكه در روز 10مهر، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي (طبيعي)، تاريخي و ديني داشت.

 

از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شود (اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.

 

از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگري آژيدهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان مي‌دهد. ولي،‌در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه‌اي دارد.

 

ابوريحان بيروني در كتاب "آثار الباقيه" مي‌گويد:

 

در روز "مهرگان" فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد،

 

از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.

 

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد.روشنايي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بوده‌اند

 

 

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست / عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست

 

ما يرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم / چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست

 

 

به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دو دلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ مي‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين مي‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژه‌اي برگزار كرده و مي‌كنند.

 

بني‌اميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقويم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.

 

الومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردانزمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند،

 

روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان

 

مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان

 

برگرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن"


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:44 | لينک ثابت |

جشن مهرگان

 
جشن مهرگان

قبل از تسلط اعراب بر ايران، در انتهاي سلسلة ساساني در زمان يزدگرد سوم ( قرن 7 ميلادي ) دين رسمي کشور ايران، دين زرتشت بود. پيامبر اين دين يعني اشو زرتشت براي قدر نهادن ايزدان، که سمبلهاي نيروهاي سودمند به حال آدمي در طبيعت بودند، مراسم آييني فراواني از جمله جشن هايي را پايه گذاري کرد.

 

اين جشنها شامل 2 بخش بودند، گاه انبارها و جشنهاي ماهانه .

 

گاه انبارها، جشنهايي بودند که براي تقديس اهورامزدا و شش روان جاويدان ( امشا سپندان ) که همواره نزداومتوطن هستند، برگزار مي شدند. اهورامزدا و شش امشا سپندان، حافظان هفت مخلوق مي باشند. آسمان، آب ها، زمين، آتش، گياهان، حيوانات و آدمي. بعدها شش امشا سپند را در زبان فارسي با اندکي تغيير به نامهاي شهريور، خرداد، اسفند، اردي بهشت، امرداد و بهمن خواندند.

 

به نظر مي رسد پايه گذار اين جشن ها، زرتشت پيامبر باشد. اما گفته شده است که اين جشن ها به خصوص گاه انبارها در زمانهاي بسيار دورتر از زمان زرتشت هم جشن گرفته مي شده اند.

 

گاه انبارها هر يک به مدت پنج روز برگزار مي شدند و به ترتيب عبارت بودند از : 1- ميديوزرم، در نيمة بهار هنگام برداشت خرمن 2- ميديوشهم، در نيمة تابستان 3- پيتي شهم، در ماه شهريور 4- اياترم، در ماه مهر 5- ميديارم، در نيمة زمستان 6- همسپتمدم، در ماه اسفند 7- آخرين گاه انبار، روز آخر سال بود و به جشن نوروز متصل مي شد.

 

هزينة اين جشنهاي هفتگانه را ثروتمندان تامين مي کردند. مردم در اين روزها در کنار همديگر مي خوردند، مي نوشيدند و پايکوبي مي کردند و در پايان جشن، آنچه از خوردني ها باقي بود، به خانة افراد نيازمند فرستاده مي شد.

 

در کنار گاه انبارها، جشن هاي ماهانه هم از اهميت خاصي برخوردار بودند. در هر ماه يک روز نام ماه با نام روز يکي مي‌شد.  مردم اين روز را جشن مي‌گرفتند و در آن طي مراسمي به تقديس نام اهورامزدار مي‌پرداختند.

 

از مهم‌ترين جشن‌هاي ماهانه مي‌توان مهرگان و تيرگان را نام برد که جزء  پنج جشن بزرگ ايرانيان بوده‌اند. (در کنار نوروز، سده و يلدا) و در سرتاسر امپراطوري مراسم مربوط به آن‌ها با شکوه تمام برگزار مي‌شده‌ است.

 

از ميان جشن‌هاي ماهانه، مهرگان بي شک مهمترين و با شکوه ترين جشن بوده است. روز مهر از مهرماه. اين جشن سابقه‌اي پيش اوستايي دارد.

 

در باور مردمان آن زمان، اين خورشيد بوده است که به طبيعت زندگي مي‌بخشيده. آنان خورشيد را مهر نام نهادند و مهر نامي است که براي مفهوم دوستي و محبت برگزيده‌اند و به اين ترتيب نشان داده اند که اساس هستي و آنچه که به عالم هستي، بودن مي‌بخشد "مهر" است.

 

"مهر" از مهمترين عناصر "اشا" قانون حاکم بر طبيعت است و همواره بر ضد "دروژ"  در مبارزه.

 

آنان که راه مهر را پيمايند به مبدأ مي‌رسند. در سنت ميترائيسم، ميترا، ايزد نگهبان خورشيد، حافظ پيمان و سمبل مهر ورزيدن است.شخصيت مسيح گونه ميترا را در متن هاي مقدس دوره پيش اوستايي مي توان يافت. ميترا هنگامي که جهان را "دروژ" فرا گرفته بود و از "اشا" تقريباً خبري نبود، به صورت گاو نر سفيدي به زمين متجلي شد و به عنوان فديه گناهان بشر خود را قرباني کرد تا جهان از تباهي مصون بماند و خورشيد مهر دوباره بر تارک هستي فروزان گردد و اين همان است که در مورد مسيح از کتاب مقدس مي‌خوانيم.

 

مسيح - که درود خدا بر او باد-  به روي صليب جان داد تا نوع بشر از تباهي رها شود، مسيح که سمبل مهرورزيدن مي‌گويد، راه منم، راستي منم، زندگي منم، هيچ نمي‌تواند به خدا برسد مگر به وسيلة من و اين چيزي نيست جز باور مردمان بدوي زمان‌هاي دور که تنها راه رسيدن به مبدأ، پيمودن راه مهر است.

 

از نقطه نظر اسطوره‌اي در روز مهر از ماه مهر، نيروي راد و راستي (اشا) به سرکردگي کاوه بر آتش دروژ ضحاک به پيروزي رسيد و فريدون  پادشاه شد. بنابراين مهرگان سمبلي از پيروزي نهايي مزدا بر اهريمن است.

 

بر اساس منابع يوناني در جشن مهرگان پادشاهان لباس ارغواني مي‌پوشيدند و به همراه مردم در مجالس عمومي باده گساري مي‌کردند. اين تنها روز در ايران باستان بوده که مردم مي‌توانستند  در ملا عام باده گساري کنند. از جشن مهرگان در کتاب تلمود، از کتب مقدس يهود هم سخن رفته است و اين نشان مي‌دهد که اين جشن مختص ايرانيان نيست و در بسياري از مناطق دنياي باستان برگزار مي‌شده است.

 

در متون تاريخي زرتشتي آمده است که مهرگان روزي است که در آن انسان نر و ماده از کيومرث که در باور زرتشتي مثال نوع بشر است آفريده شد. همچنين آمده است که خورشيد براي اولين بار درخشندگي خود را در اين روز شروع کرد و در واقع اين روز، روز آغاز جهان بوده است.

با سپاس از آقاي امير جعفري


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:43 | لينک ثابت |

والنتاين يا اسپندار مذگان؟!

 
والنتاين يا اسپندار مذگان؟!
 

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت  "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."
اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات Hi و Hello را با لهجه غليظ Americanاش تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!
همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!
اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!
جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!
همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.
چند سالي ست حوالي26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"
اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!
 جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت  هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
 
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.
شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.
برگرفته از وبلاگ آتشكده
 

نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:42 | لينک ثابت |

نوروز، جشن ايرانيان

 
نوروز، جشن ايرانيان
 

نوروز، جشن ايرانيان از روزگاران كهن پر شكوه ترين جشن بهاری در جهان بوده است. نوروز بهارانه ای  است كه روايت های تاريخ درباره پيدايش آن بسيار گوناگون است  نوروز جشن شروع  فروردين يا  « فرودگان »  است كه ياد آور  اجداد و نياكان ما بود و چنان مي پنداشتند كه در پنج شب  ، ارواح پاك مردگان ، برای ديدار وضع  زندگي و  احوال  بازماندگان  به  زمين فرود  مي آيند و در خانه و آشيانه خويش  سرگرم تماشا وسركشي  مي شوند . اگرخانه روشن و پاكيزه و  ساكنان آن  راحت وشاد باشند ، ارواح مسرور و سر افراز برمي گردند. اما درغير اينصورت ، آنان غمگين وناراحت به منزلگاه خويش باز مي گردند وتا سال آينده به انتظار مي نشينند .
درباره  پيدايش  نوروز در روايتي ديگر  چنين آمده است كه نيشكر را جمشيد در اين روز يافت و مردم از كشف خاصيت  آن متحير شدند  . پس  جمشيد  دستور داد تا از  ( شهد آن ) شكر ساختند و به مردم هديه دادند . از اين رو ، آن را نوروز ناميدند . 
 همچنين روايت شده كه اهريمن ، بلای خشكسالي و قحطي را بر زمين فرو نشانيد . اما جمشيد به جنگ با اهريمن پرداخت و عاقبت او را شكست داد . آنگاه خشكسالي،  قحطي ونكبت را بر روي زمين از ريشه بخشكانيد و به زمين بازگشت با بازگشت ويدرختان و هر نهال و چوب خشكي سبز شدند . پس مرد م اين روز را « نوروز » خواندند و هر كس به يمن و مباركي در تشتي جو كاشت و اين رسم سبزه  نشانيدن در ايام نوروز از آن زمان به امروز باقي مانده است . در خيام نامه آمده است :
چون از اميري جمشيد 421 سال گذشت ، جهان  از او يكسره  راست  همي آمد .ايران و ايرانيان هم مطيع و مريد او شدند تا بفرمود گرمابه های بسيار ساختند و سيم  و زر  از معادن بر آوردند  و ديبای  ابريشمي  بافتند كه آن  روز ،  روز  اول « حمل » بود . پس جشني  بر پا ساخته و  نوروزش  نام  نهاد   تا  هر  سال  چو فروردين  آيد ، آن روز را جشن گيرند . در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند ، جشن سال نو در اصل به دو شكل زير بوده است : 
 آرياييها در روزگاران باستاني دارای دو فصل گرما و سرما بودند . فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل ده ماه مي شد .  ولي پس از مدتي ،  تابستان داراي هفت ماه و زمستان داراي پنج ماه شد . در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دو اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي كردند . در جشن  اول كه به هنگام  آغاز فصل گرما  يعني به هنگامي كه گله ها را  از آغل به چمنهاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز مي شد . در اين ايام گله را به آغل باز مي گرداندند و با توشه هاي اندوخته از آنها نگهداري مي كردند . بر اساس شواهد و قرا ئن ، جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز بهار بر پا مي شده و شايد به نحوی كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند .
عيد نوروز شش روز متوالي دوام  داشت و در اين روزها ،  سلاطين بار عام مي دادند و نجبای  بزرگ و  اعضای خاندان  خود را به  ترتيب  مي پذيرفتند و به حاضران  عيدی مي دادند . در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خواستند ،  به كنار نهرها و قناتها و خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني تعارف مي كردند . صبح قبل از آنكه كلامي  گويند ، شكر يا عسل مي خورند و برای حفظ بدن از نا خوشي ها و بدبختي ها روغن به تن مي ماليدند.
اما  نوروز ،  پس از مرگ جمشيد  نيز به حيات خود  ادامه  داد .  در معنا  ، نوروز ، از   هجمه ها و حمله هاي يونانيان ، اعراب ، تركها ومغول ها جان به در برد . و نوروز ثابت كرد كه مهم ترين  جشن  فرهنگي  ميليون ها  ايراني است كه در درون ايران  زندگي مي كنند

 هفت سين

هفت سين ، هفت واژه كه با حروف  « سين » شروع مي شوند نيز از سنت های جالب نوروز است . در زمان امروز ، هفت سين مشخصاً معاني استعاره اي خاص خود را دارد : سمنو ، جوانه هاي گندم كه طي مراسم خاصي پخته مي شود . سيب ، سنجد ، سير . زرتشتيان ،  اوستا  ، كتاب  مقدس  آسماني  خود را در رأس  سفره  هفت سين  قرار  مي دهند . تخم مرغ های رنگين ، گلاب ، سكه ، طلا ، ماهي قرمز در آب ، آينه ، شمع و هر يك از اين موارد سمبل و نماد تولد ديگر باره بهاران است . در اساطير  ايراني در ارتباط با نوروز ،  جوانه ي گندم  و عناب ،  نشانه و سمبل   زايش ديگر باره بهاران است و سبزی ، سكه ، و سركه سمبل و نماد افكار نيك ، كردار نيك ، خدا پرستي ، نيك بختي ، جاودانگي و داد و دهش است كه به باور زرتشتيان ، زرتشت پيامبر، آنها را از جمله صفات اهورا مزدا دانسته است .

به نقل از سایت: http://www.yataahoo.com

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:41 | لينک ثابت |

فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

 
فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی

سر آغاز جشن ِ نوروز، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمي‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد.
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی مي‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام مي‌گيرد.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز مي‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بي‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان مي‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود مي‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز مي‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت مي‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم مي‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو مي‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت.
از ديگر آشفتگي‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر مي‌گزيدند و سلطان موقت ? بر طبق قواعدی ? اگر فرمان‌های بيجا صادر مي‌كرد ، از مقام اميری بر كنار مي‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد:

سخن در پرده مي‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای
كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی.

خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو مي‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی مي‌كردند و اگر ميسر نمي‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن مي‌چيدند ، سفيد مي‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور مي‌ريختند و نو به جايش مي‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگي‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب مي‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران مي‌سپردند. نقره‌ها را جلا مي‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك مي‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگي‌های يك ساله مي‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز مي‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال مي‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا مي‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز مي‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر مي‌سوزاندند و شمع و چراغ مي‌افروختند.
در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را مي‌پختند و بر گور درگذشتگان مي‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه مي‌رفتند و دعا مي‌فرستادند و مي‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند.
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز مي‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده ? شماره‌ی مقدس برج‌ها ? در ستون‌هايی از خشت خام بر مي‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك مي‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز مي‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها مي‌دانستند.
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه ? منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال ? و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه مي‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك مي‌ديد.
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم مي‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان مي‌شد ، آن را بر مي‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. در بعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را مي‌سوزاندند.
آتش مي‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله مي‌كشيد از رويش مي‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، مي‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمي‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع مي‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه مي‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه مي‌پرسيدند:
"كيست؟"
مي‌گفت: "منم."
- " از كجا مي‌آيي؟"
- "از عروسی... "
- "چه آورده‌اي؟"
- "تندرستی..."
شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان مي‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون مي‌انداختند. صاحب خانه مي‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند 27:

عيد بود و مرغ شب آواز مي‌خواند
دختر نامزد شده برای داماد ،
جوراب نقشين مي‌بافت...
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان مي‌كرد
وه... كه چه رسم زيبايی است ? رسم شال اندازی ?
هديه عيدی بستن به شال داماد...

برگردان بند 28

من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم ،
و شال را آويزان كردم...
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد...

شهريار در توضيح اين رسم مي‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمي‌بايست در مراسم عيد شركت مي‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود مي‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا مي‌گذاشتند. نيت مي‌كردند و به گوش مي‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود مي‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها مي‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون مي‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی مي‌رفتند ، سعی مي‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر مي‌دانستند ، دريافتشان را خوش يُمن مي‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه مي‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی مي‌داند كه به آن هفت سينی مي‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی مي‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره ، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده مي‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی) و كتاب مقدس.
بعضی از مؤمنان مسلمان نوروز را مقارن با روز آغاز خلافت علی عليه السلام مي‌دانستند چنانكه‌هاتف اصفهانی مي‌گويد:
نسيم صبح عنبر بيز شد ، بر توده‌ی غبرا
زمين سبز نسرين خيز شد چون گنبد خضرا
همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی
بر اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوا
بد نيست اشاره شود كه در زمان شاهی ِ فتحعليشاه قاجار و به فرمان او دستور داده بودند كه شاعران به جای مدح ، حقيقت گويی كنند. شاعری با تكيه بر اين فرمان شعر زير را سرود و آن را در حضور شاه خواند و صله‌ی قابل توجهی هم دريافت نمود !
مگر دارا و يا خسرو ست اين شاه
بدين جاه و بدين جاه و بدين جاه
ز كيخسرو بسی افتاده او پيش
بدين ريش و بدين ريش و بدين ريش
ز جاهش مُلك كيخسرو خراب است
ز ريشش ريشه‌ی ايران در آب است

در پايان با آرزوی سالی خجسته با ترجمه‌ی شعری از ابونواس شاعر اهوازی نوشتار را به انجام مي‌بريم:


مگر نمي‌بينی كه ؛
خورشيد به برج بره
اندر شده
و اندازه‌ی زمانه برابر گرديده؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
مرغان پس از زبان گرفتگی
به آواز خوانی پرداخته‌اند؟
مگر نمي‌بينی كه ؛
زمين از پارچه‌های رنگين گياهان
جامه بر تن كرده؟

پس بر نوشدن زمانه
شاد كام مي‌باش...

 

فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی. پيرايه يغمايی

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:40 | لينک ثابت |

جشن سده

 
جشن سده

جشن سده جشن پيدايش آتش است. سد روز از پاياين تابستان گذشته و يا سد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشن‌هاي نوروز و مهرگان مي‌رسد.

 

از نظر نجومي (طبيعي) نياكان ما در روزگاران بسيار كهن، سال را به دو پاره (فصل) بخش مي‌كردند.تابستان كه هفت ماه به درازا مي‌كشيد، در نخستين روز فروردين ماه آغاز و آخرين روز مهر ماه پايان مي‌يافت. زمستان از آغاز آبان ماه شروع مي‌شد و تا پايان اسفندبه طول مي‌انجاميد.جشن سده، سومين روز از آغاز زمستان و يا سد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب) به اول تابستان بود.

 

از نظر تاريخي نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست، به گفته فردوسي:

 

 

برآمد به سنگ گران سنگ خرد     هم آن و هم اين سنگ گرديد خرد

 

فروغي پديد آمد از هر دو سنگ     دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

 

جهاندار پيش جهان آفرين       نيايش همي كرد و خواند آفرين

 

كه او را فروغي چنين هديه داد     همين آتش آنگاه قبيله نهاد

 

يكي جشن كرد آنشب و باده خورد   "سده" نام آن جشن فرخنده كرد

 

 از نظر ديني: اين جشن به ياد آورنده اهميت نور، آتش و انرژي است. نوري كه از خداوند جداست و از خدواند جدا هم نيست. قبله اي كه در همه جا هست، دروني دل و جان همه نشانه‌هايي از فروغ اهورامزدا هستند، بهشت د راوستا به نام روشنايي بي‌پايان خوانده شده است.

 

آيين جشن سده

 

حكيم عمر خيام در كتاب نورزنامه مي‌نويسد:

 

"هرسال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نيك عهد در ايران و توران به جاي مي‌آوردند، بعد از آن به امرور، زمان اين جشن به دست فراموشي سپرده شد و فقط زرتشتيان كه نگهبان سنن باستاني بوده و هستند اين جشن باستاني را برپا مي‌داشتند."

 

هر چند نوشته شده است كه مردآويج زياري به سال 323 هجري (سده دهم ميلادي) اين جشن را در اصفهان با شكوه برگزار كرد. همچنين در زمان غزنويان اين جشن دوباره رونق گرفت و عنصري شاعر نامدار ايران در يكي از جشن‌هاي سده در برابر سلطان محمود قصيده‌اي درباره سده خواند كه آغاز اين است :

 

سده جشن ملوك نامدار است    زافريدون و از جم يادگار است

 

 

در ايران باستان، و در ميان زرتشتيان ايران، اين جشن نزديك غروب آفتاب، با آتش افروزي آغاز مي‌شد و امروز هم با همان سنت كوه‌هايي از بوته و خار و هيزم در بيرون شهر فراهم شده، در حالي كه موبدان لاله به دست اوستا زمزمه مي‌كنند، بوته‌ها را روشن كرده و مردمي كه در ان جا جمع شده‌اند نماز آتش نيايش خوانده، و سپس دست يكديگر را گرفته به دور آتش مي‌چرخند، شادي و پايكوبي مي‌كنند اين مراسم وسيله انجمن زرتشتيان كرمان سده‌هاست كه بيرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتي و مسلمان، كليمي در ان جا گرد آمده و در شادي شركت مي‌كنند. در تهران اين جشن بيست و پنج سال با شكوه بوسيله سازمان فروهر در باغ ورجاوند برگزار شد.


بر گرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن"

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:37 | لينک ثابت |

يلدا و هوم

 
يلدا و هوم

در پارسي، شب يلدا به شبي مي‌گويند كه درازترين شب سال است. شب اول ديماه كه زمين در مدار گردش به دور خورشيد در موقعيت 270 درجه قرار مي‌گيرد و طول شب قريب 14 ساعت است و از روز بعد روزها درازتر مي‌شود تا خرداد كه درازترين روزها فرا مي‌رسد. ايرانيان باستان به كمك ساخت چهارتاقي ها، زاويه قرارگرفتن زمين را نسبت به خورشيد محاسبه مي‌كردند. بقايايي از اين چهارتاقي‌هاي قديمي از زمانهاي دور برجاي مانده كه دليل مستندي است بر اين ادعا كه تقويم شمسي ايرانيان باستان طبيعي‌ترين و ثابت‌ترين گاه شمار جهان است.

يلدا كلمه‌اي است سرياني، به معناي زايش، وقت و ولادت. بر پايه اساطير كهن، در شب يلدا "مهر" در كوه البرز در يك غار از فروغ زاييده مي‌شود و بواسطه وجود او از روز بعد بر طول مدت روز و روشنايي افزوده مي‌شود. پارسيان همواره ميترا (مهر) و ناهيد (آناهيتا) را به عنوان دو فرشته مقرب درگاه ايزد، مقدس دانسته و احترام مي‌گذاردند. در آيين ايرانيان باستان ميترا فرشته‌اي است كه سمبل پشتيباني از راستگويان و درستكاران است. همينطور ناظر بر عهدها و پيمانها، معاهدات و قراردادها. آنها بر اين اعتقاد بودند كه اگر كسي عهدي ببندد و بر آن وفادار نماند، ميترا از او انتقام خواهد گرفت. نبايد تصور كرد كه اين دو فرشته، همچون الهه هاي يوناني هستند، چرا كه اگر اين چنين بود، ايرانيان كه مهارت بسزايي در كار سنگ تراشي و مجسمه‌سازي داشتند چون يونانيان از آنها مجسمه مي‌ساختند. ميترا و آناهيتا تنها نمادي از راستي، درستي، نيكي و حقيقت بودند و ايرانيان آنها را در فكر و انديشه خود مي‌پروراندند. از كارهايي كه به ميترا منسوب مي‌دارند، غلبه بر گاو خشكسالي (نماد اهريمن) است. گفته شده ميترا گاو شرور را از آسمان به زمين كشانده، بر گرده‌اش سوار  گشته و دشنه‌اي در كتفش فرو كرده است. از اصابت دشنه به كتف گاو "سه قطره خون" بر زمين چكيده كه منشأ روييدن سه گياه گرديده است.
از اولين قطره گندم، دومين انگور و سومين، گياه شفابخش "هوم" روئيد. بدين ترتيب زمين بارور و حاصلخيز شد. يكي از مواردي كه باعث جشن گرفتن در شب يلدا مي‌گردد، شكرگزاري بابت اين پيروزي و بركت حاصل از آن است. هنگامي كه ميترا بر گاو خشكسالي (اهريمن) غلبه كرد از يارانش با نان و شراب (بركت و شادي) پذيرايي نمود و به آنها نويد داد كه هرگاه اهريمن بر جهان مستولي گردد، باز خواهد گشت و با او به ستيز و مقابله خواهد پرداخت و حتماً بر او پيروز خواهد گشت. سپس به آسمان عروج كرد.
ايرانيان باستان خورشيد را نمادي از نيروهاي خداوندي مي دانستند و محترم مي‌شمردند و به رنگهايي كه تداعي كننده خورشيد به خصوص در طلوع و غروب است، دلبستگي داشتند. از اينروست كه ميوه‌هايي مثل هندوانه، انار، خرمالو و مركبات (به صرف رنگشان) از ميوه‌هاي اصلي بوده كه در شب يلدا تناول مي‌شده است. به نظر مي‌رسد ميتراي اسطوره‌اي ايران زمين تأثير بسزايي در فرهنگ اروپائيان داشته است.
تولد ميترا در روز 20 يا 21 دسامبر است. در برخي از منابع آمده است كه پس از مسيحي شدن روميان، سيصد سال پس از تولد عيسي مسيح، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زادروز عيسي پذيرفت، زيرا زمان دقيق تولد وي معلوم نبود. وقتي ميترائيسم از تمدن ايران باستان به ساير جهان منتقل شد در روم و بسياري از كشورهاي اروپايي، در پي اشتباه محاسباتي اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت و از سوي مسيحيان به عنوان روز كريسمس جشن گرفته شد.
در تصاوير و كنده‌كاري‌هاي باقي مانده از گذشته‌هاي دور، ميترا بر روي درخت كاج نشسته است. همان كاجي كه مسيحيان در شب ميلاد مسيح با چراغي نوراني (نماد ميترا) آذين مي‌بندند. قبلاً ماههاي رومي در طول سال، موقعيت ثابتي نداشتند (همچون تقويم قمري) بنابر اين اعياد، مراسم و آيين‌هاي هر سال زمانش تغيير مي‌كرد. گاه زمستان بود و گاه تابستان. منجمين آنها پس از تقليد و كپي برداري از گاه شمار مهري (شمسي) ايرانيان، تقويم خود را اصلاح كردند. اما در اين ميان فراموش كردند كه نام ماهها را - كه براساس شمارش بود - عوض كنند.!
 
منابع :
1- ديدي نو از آئيني كهن (دكتر فرهنگ‌مهر)
2- نظام گاه‌شماري در چهارتاقي‌هاي ايران
3- فرهنگ عميد
4- فرهنگ معين
5- گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان (هاشم رازي)
6- مقاله دكتر طلعت بصاري
7- مجله رسانه چاپ كانادا

نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:36 | لينک ثابت |

شهریورگان

شهریورگان

نویسنده:آرزو رسولی

شهريور؛ آيينه آفتاب و سرور فلزات

امروزه وقتي ماه شهريور فرا مي رسد، كمتر كسي ممكن است به ياد بياورد كه شهريور نام يكي از امشاسپندان دين قديم ايرانيان بوده است و روز چهارم شهريور ماه كه نام شهريور را بر خود دارد، جشني به نام «شهريورگان» در ستايش اين امشاسپند كه تجلي شهرياري مطلوب اهورامزدا بر روي زمين است، برگزار مي شده است.
جشني چنان فراموش شده كه ديگر حتي هموطنان زردشتي ما نيز آن را برگزار نمي كنند. شهريورگان از سلسله جشن هاي همنام شدن روز و ماه بوده است كه در هر ماه، يك نمونه از اين گونه جشن ها را شاهد بوديم.
برخي از اين گونه جشن ها همچنان از اهميت و اعتبار زيادي برخوردارند، مانند جشن مهرگان. اما برخي به فراموشي سپرده شده اند و از اين ميان، جشن هاي مربوط به امشاسپندان بيشتر به چشم مي آيند. امشاسپندان به معني «جاودانان مقدس» را شايد بتوان معادل با فرشتگان در دين اسلام دانست. با اين تفاوت كه امشاسپندان هر يك تجلي يكي از صفات باريتعالي هستند: بهمن (= انديشه نيك)، ارديبهشت (= بهترين راستي)، شهريور (= شهرياري و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباري مقدس)، خرداد (= تماميت و كمال)، امرداد (= بي مرگي) كه همراه با سپندمينو (= روح افزايش بخش و مقدس)، نماد اصلي اهورامزدا و روح و انديشه او، هفت امشاسپند دين زردشت را تشكيل مي دهند و در اوستا، يشتي به نام «هفتن يشت» به ستايش آنان اختصاص دارد. گرچه برگزاري جشن هاي مربوط به امشاسپندان امروزه كمرنگ شده است اما اين امر از اعتبار آنان در دين زردشت نمي كاهد. اهميت امشاسپندان را در بازماندن نام آنان در تقويم ايرانيان مي توان دريافت. تعدادي از ماه هاي سال به نام آنان نامگذاري شده است. در تقويم زردشتيان نيز كه هر روز ماه نامي دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدي به نام امشاسپندان نامگذاري شده است.
و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني).
شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در جهان مينوي، او نماد فرمانروايي بهشتي و در گيتي نماد سلطنتي است كه مطابق ميل و آرزو باشد، اراده آفريدگار را مستقر كند، بيچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد و بر بدي ها چيره شود. فرّ و پيروزي پادشاهان دادگر نيز از اوست. «ز شهريورت باد فتح و ظفر / بزرگي و تخت و كلاه و كمر» (فردوسي)
از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك (ايزد همكار ماه كه خواسته و سود مي بخشد) نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود.
دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است.
در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد. در حقيقت، وظيفه ديني انسان اين است كه با منبع غايي يا آفريدگار يكي باشد.
در بند هفتم هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.
در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان (از آنِ شهريور)، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آنِ) امرداداند.» به اين ترتيب، استخوان هاي بدن متعلق به شهريور است.
در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان (كه معقول است به شهريار نيرومند تعلق داشته باشد) مربوط است. اما در گات ها، انديشه هاي زردشت درباره شهريور بيشتر گرد مفهوم «شهرياري» يا «ملكوت» خداوند دور مي زند.
ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند.
اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند، مي توان به اهميت اين امشاسپند و در نتيجه اهميت جشن مربوط به آن پي برد. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است كه امروز نيز زردشتيان آن را به طور مفصل برگزار مي كنند. اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده است. ابوريحان بيروني جشن هاي مختلفي را به نام «آذرجشن» (= جشن آتش) ذكر مي كند كه نخستين آن جشن روز چهارم (روز شهريور) ماه شهريور بوده و «شهريورگان» ناميده مي شده است. بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه (مولف كتابي درباره مبدا جشن هاي ايراني) نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند،‌ و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند،‌ اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد.» ...

بر گرفته از خبرگزاری میراث فرهنگی


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:35 | لينک ثابت |

جشن‌هاي ماهانه

جشن‌هاي ماهانه

در هر ماه، يك بار نام روز و ماه يكي هستند. زرتشتيان اين روز‌ها را جشن مي‌گرفتند و شادي مي‌كردند اين دوزاده جشن به نام ماه‌ها، فروردينگان (19 فروردين)، ارديبهشتگان (2 ارديبهشت‌گاهنامه كنوني ايران و 3 ارديبهشت گاهنامه زرتشتي)، خردادگان (4 خرداد كنوني 6 خرداد زرتشتي) تيرگان (10 تير كنوني و 13 تير زرتشتي)، امردادگان (3 امرداد كنوني و 7 امرداد زرتشتي)، شهريورگان (30 امرداد  كنوني  و 4 شهريور زرتشتي)، مهرگان (10 مهر كنوني و 16 مهر زردتشتي)، آنگان (4 آبان كنوني و 10 ابان زرتشتي)، آذرگان (3 آذر كنوني و 9 آذر زرتشتي)، ذيگان (25 آذر، 2 و 9 دي كنوني و 8، 16 و 24 دي زرتشتي)، بهمنگان (26 دي كنوني و 2 بهمن زرتشتي) و اسفندگان(29 بهمن و 5 اسفند زرتشتي) خوانده مي‌شود.

 

 

از ميان اين جشن‌ها جشن مهرگان جنبه ملي دارد كه در بخش جشن‌هاي ملي درباره آن سخن مي‌گوييم. بزرگ‌ترين جشن‌هاي زرتشتيان (ايران باستان)، نوروز بود كه با اعتدال ربيعي همراه است. هنگامي كه خورشيد روي مدار استوار قرار مي‌گيرد و روز و شب برابر مي‌شوند. اين روز اول فروردين برابر، 21 مارچ است. جشن مهرگان كه دومين جشن بود كه با اعتدال پاييزي همزمان بود. (اين اعتدال در روز 23 سپتامبر برابر با اول مهر است و مهرگان ده روز ديرتر يعني روز مهر از مهرماه كه دهم مهر باشد جشن گرفته مي‌شود. بعد از اين دو جشن، جشن‌هاي تيرگان و ديگان مهم بودند. جشن تيرگان برابر روزي است كه خورشيد در دورترين نقطه شمالي از استوا قرار دادرد و بزرگ‌ترين شب و كوتاه‌ترين روز است (اين روز در حدود 22 دسامبر و جشن ديگان در روز 23 دي‌ماه روز دي  به آذر دي ماه برابر 23 دسامبر برگزار مي شود.)

 

 

اين چهار جشن را در جشن‌هاي ملي شرح مي‌دهيم. جز اين روزها، زرتشتيان روز خرداد فروردين ماه (روز ششم فروردين) را كه روز توليد اشوزرتشت است جشن مي‌گيرند و اين همان روزي است كه ابوريحان از آن به عنوان نوروز بزرگ نام مي‌برد.

برگرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن"


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:34 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

درباره ي وبلاگ


با یاد و نام امرداد

با درود فراوان بر شما بازدید کننده محترم

در جهت گسترش فرهنگ ایرانی و آریایی استفاده از تمامی مطالب ، عکس ، کتاب و... بدون درج منبع کاملا آزاد میباشد.

پاینده ایران و ایرانی

بدرود

آرشيو مطالب

هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386

موضوعات وبلاگ

آخرين پست ها ي ارسالي

به مناسبت 7 آبان - دانلود پروژه مالتی مدیای کورش بزرگ
نظر سنجی سازمان ملل درباره ثبت جشن نوروز
7 آبان روز کورش بزرگ گرامی باد
کتاب هزاره های پرشکوه
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پایانی)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پنجم)
نصایح زرتشت به پسرش
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش چهارم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش سوم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش دوم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش -
20 مهر یادروز حافظ شیرازی گرامی باد.
«فريب بزرگ» از دکتر خسرو خزاعي (پرديس)
اهورامزدا خدای زرتشت کيست؟ دکتر خسروخزاعي پرد يس
پيامي بزرگ به ايرانيان از فراسوي تاريخ از فردوسی
طراحی از لرهای بختیاری
نامه‌ای سرگشاده به آیت الله صادق لاریجانی رئیس‏ قوه‏قضائیه
جزئیات تکان دهنده‌ای درباره ربودن عاطفه امام و بازگشت دخمه‌ها و خانه‌های امن
تعدادی از پاسخ های شرعی مصباح در زمینه تجاوز جنسی
محافظ صفحه نمایش فانتزی پاسارگاد
آهنگهایی در رابطه با موج سبز
آیت‌الله منتظری: این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی!
در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟
بدون شرح
کتاب سروده های سورنا آرام
آهنگ جدید سندی به نام قرن 21
کتاب کارو برای موبایل
بازم این مردم حیرون
استمداد از جامعه جهانی به مقصود متوقف ساختن جنایات جمهوری اسلامی ایران

پيوند هاي روزانه

پيوند ها

یادگار پارس
یک سایت توپ برای آپلود
میکس-عکس-موزیک
آتشکده شعر
کتاب رایگان
اطلس ایران
پارس پرست
جهانگردی
چشم تمنا
پارس پرشین
پسر آریایی
دانلود بهترین کتابها
مرکز دانلود کتاب رایگان
انجمن زرتشتيان تهران
دوستداران خاندان پهلوی
نسل خاموش
خرید انواع کتاب
دانلود کتاب الکترونیکی
دانستنیها و اطلاعات عمومی
خاندان پهلوی-عکس ـ
ایرانی زیبا
تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان
انجمن نویسندگان بنیاد ایران ما
آیین و اسطوره های ایرانی
پیام آور آریایی
زرتشت و ایران باستان
گروه خبری ايران پرس نيوز
ای ایران
همکنون
درد دل
قلم نو -سایت تازه ها
پسر شیرازی-وبلاگ شخصی صادق علوی-انواع بکگراند
اندیشه پارسی
صندوقچه نقد (نقدی بر پور پیرا)
انجمن فرهنگی ایران زمین
پشت سیم خاردار
فرزندان ایران زمین
ایران بان
گندم
صادق گرافیک -بهترین سایت عکس ایرانی-
پادشاه روشنایی ها
مهر خوزستان
آپلود سنتر ایرانی
زرتشت
دختری از مشرق زمین
شونیکس(تاریخی-امروزی-ادبیات)
ما هستیم ایرانی
اتحاد ایرانیان
دین اشو زرتشت و سرزمین جاوید ایران
تریبون آزاد (حتما ببینید)
اهورا- زرتشت
ایرانیان بلژیک
سرباز ایران
امپراتوری پارسیان
خبر رسانی ایران نیوز
گذری بر سرزمین ایران
(زرتشت و آیین مقدس)
گل سرخ توحید
شیردال تارنمای سیاسی تاریخی
رهروان راه اکبر
کانون همبستگی ایرانیان
جاودانان - نوشتارهایی از تاریخ کهن ایران
مستند کورش بزرگ -عقاب شرق
دوستداران تاریخ سرزمین قوم آریا

امکانات


Powered by BLOGFA
طراحي شده توسط : سورنا