ای وطن! قربان جنگلها و دشت باز تو زابل و تبریز و ساری و قم و شیراز تو
جنگل سر سبز گیلان. کوه اروند و سهند شهر زیبای سپاهان، مشهد و اهواز تو
بال و پرهای مرا بشکست دست روزگار لیک روح من بود پیوسته در پرواز تو
تن در این بیگانه جا دارم. ولیکن جان من چون پرستو سر کشد بر گِرد سروِ ناز تو
هیچ بیگانه نپرسد حال من در این دیار یاد باد آن ملت دریا دل و دمساز تو
گل در این کشور فراوان است، اما کی بود همچو آن گلهای شب بو و تُرنج و ناز تو
نیکرویان هر طرف در آمد و رفتند، لیک عاشقم بر بانوان خوشگل و تن ناز تو
راز خود با هر که گفتم، بر سر بازار گفت نیست یک تن چون صمیمی مردم همراز تو
چون بگرید ابر پاییزی در این ماتم سرا بشنوم با هوش جان، از ناودان آواز تو
ساز و آواز تربسازان نبُگشاید دلم خوش بُود آواز روح افزای چنگ و ساز تو
موسِقیِ جازشان باشد چنان دیوانگان ای خوشا بانگ سه گاه و دشتی و شهنازتو
نشنوم اشعار زیبا از زبان اَجنبی نیست اینجا کس چو مردان سخن پرداز تو
درد من را نیست درمان در دیار اَجنبی جز دَمِ عیساییِ خورشید پر اعجاز تو
تا تو اندر سینه داری گنجهای پر بها خصم خوشبختیِ تو هستند نفت و گاز تو
سینه ام تنگ است و دل تنگ است و دنیا نیز تنگ ای وطن قربان جنگلها و دشت باز تو
دکتر ناصر انقطاع
ایران زمین
در این خاک زر خیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و راد بود کزان کشور آزاد و آباد بود
بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدائی در این بوم و بر ننگ بود
از آن روز دشمن به ما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت
از آن روز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد
بسوزد در آتش گرت جان و تن به از بندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگانی بندگیست دو سد بار مردن به از زندگیست
این وطن نبود
چیزی عزیز تر ز وطن پیش من نبود رفتم به پای بوسش و دیدم وطن نبود
آن خاک پر بها و گهر خیز و زر نگار زان آخوند بود و دگر مال من نبود
آن روز هر چه را که بدیدم عذاب بود جز خشم و مرگ و دشنه و دار و رسن نبود
آن سرزمین پاک و اهورایی و عزیز چیزی کم از عُمان و کویت و یمن نبود
گفتم:وطن کجاست؟که من بیوطن نی ام این سرزمین شاد که بیتُ الحزن نبود
سرشار از نشاط و سرور و توانگری جز باغ و غنچه و گل و سرو و چمن نبود
این، مهد میترا بُد و ماًوای زردهُشت جای یزید و شمر و عُبید و حسن نبود
آنجا همیشه بلبل سرمست، می سرود این سرزمین که مسکن زاغ و زغن نبود
ایران من کجا و نژاد عرب کجا؟ بیگانه پروری که بدینسان علن نبود
این سرزمین پاک اهورا بُد ای دریغ زین پیشتر که جایگه اهرمن نبود
ایران بهشت بود و گلستان و مرغزار جز لاله اش به دامن دشت و دمن نبود
ای خالق بزرگ، چنین سرنوشت شوم هرگز سزا و درخور ایران من نبود
دکتر ناصر انقطاع
اشعار زیبا در ادامه مطلب