|
بازم این مردم حیرون پشت میله های زندون
عابر تنهایی بی جون زیرچکمه های پنهون
هرکجای این قبیله بی صدا قلبی شکسته
کوشه های این ولایت همدلی چشماشو بسته
دشنه و قداره اینجا سهم ما از حقمونه
عشق ومعنای عدالت دیگه رفته از زمونه
سرزمین من دوباره یه کویره بی بهاره
سایه های غم نشسته روی خاک من دوباره
نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم مرداد 1388 ساعت 3:41 |
لينک ثابت |
|