|
|
«فريب بزرگ» از دکتر خسرو خزاعي (پرديس)
فريب بزرگ
چگونه جمهوري اسلامي هواداران نظام خود را در يک خيمه شب بازي بنام «
انتخابات» فريب داد و آنهارا ناخواسته ولي خوشبختانه به مخالفين به کل
نظام اسلامي تبديل کرد.
انتخابات 12 ژوئن که بوسيله جمهوري اسلامي انجام شد دو چيز را به روشني به نمايش گزاشت:
نخست اينکه در بن و پايهّ يک نظام اسلامي ، بهر نوع و شکلي که باشد جز فريب و ريا چيز ديگري را نميتوان پيدا کرد.
دوم اينکه ملايان هنوز توانائي آنرا دارند که مردم ايران را پس از 1400
سال تجربه با اسلام باز هم و باز هم فريب دهند و آنها را با سخنان فريبنده
و اميد هاي واهي به صندوقهاي راي گيري بکشانند.
مگر اين دسته چهار نفره ـ احمدي نژاد، موسوي ، کروبي و رضائي ـ همگي
ازدورزمان از مهر ه هاي آغازين نظام اسلامي نبودند ؟ مگر هر چهار تاي آنها
براي پابرجا ماندن اين نظام ضد انساني و ضدآّزادي اسلامي در تلاش نيستند؟
مگر موسوي، در سياهترين دوران همين جمهوري اسلامي نخست وزير نبود؟ چگونه
شد که ناگهان اين تازي زاده که خود را « سيد» مينامد پس از بيست سال
ايراني ميشود و يادش ميايد که خليج فارس ، خليج فارس است نه خليج عربي و
تمدن و فرهنگ ايران با هجوم تازيان به ايران در سده هفتم آعاز نشده و
کليپهائي از آرامگاه کورش بزرگ و تخت جمشيد نشان ميدهد ! و جوانان تشنه
آزادي در ايران باز هم در تله ميافتند و يادشان ميرود که در اسلام اصلي
است بنام « تقيه» يعني هر جا که سود تو ايجاب ميکند ميتواني دروغ بگوئي و
مردم فريبي کني.
بهر روي اين « انتخابات» هر چه بود بسود مردمان ايران تمام شد. چون براي
هزارمين بار دست اين رژيم تازي پرست روي شد و ماهيت آن روشنتر گرديد.
بويژه اينکه بسياري از هواداران خود را که نقش مخالف بازي ميکردند اکنون
انهارا به « اپوزيسيون» به کل نظام اسلامي تبديل کرد. ما به اين دوستان
نوين خود شادباش و خوش آمد ميگوئم و دست آنها را ميفشاريم . بازگشت بزرگ
ايرانيان به فرهنگ راستين خود در راه است و ايست ناپزيرخواهد بود.
دکتر خسرو خزاعي (پرديس)
نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 17:1 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
اهورامزدا خدای زرتشت کيست؟ دکتر خسروخزاعي پرد يس
ارمغان به کساني که ميخواهند
شناسه و هويت ايران فردا را باز سازي کنند
اهورامزدا خدای زرتشت
« نه قومی برگزيده دارد (عرب) و نه با زباني ويژه ( عربي) برای کسانی وحی
می فرستد و نه گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر که انها
را کافر مينامد می کند و نه خودش شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان
مصريان) را از میان می برد و نه براي اشتباهاتي که خودش در آفرينش اين
بندگان کرده آنها را تا ابد با آتش و مار و عقرب در جهانی ديگر شکنجه می
کند.
بلکه اهورامزدا خدای زرتشت جوهر
راستی و سرآغاز راستی است. او به هستی آورنده خرد و آغاز و پايان نظامی
است که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها را از ميلياردها سال
پيش با خرد بيکران خود در گردش دارد. است. او برتر و پاک تر از آن است که
ما او را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه در کره اي کوچک بنام
زمين بکنيم. او اهورا مزداست.»
ا و خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران اين زمين آفريده تا از آن بهره بگيرند .او آزادی گزينش را آفريده تا انسانها بتوانند راه و روش وشيوه زندگی خود را به دل خواه خود گزينش کنند. او آرامش را آفريده تا مردمان زندگی اسوده داشته باشند. او انديشه نيک را آفريده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند. او چيرگی به خود را آفريده تا مردمان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد. و سرانجام او رسا ئي و تکامل را آفريده تا انسانها بتوانند هر دم روان و بينش دروني خود را در پهنه هاي جهان غيرمادي مينوي گسترش داده و به جاودانگي برسند.
آري، او اهورامزدا خدای زرتشت و تمام آفرينش است.
دکتر خسرو خزاعي ( پرديس)
شود مردمي کيش و آيين ما نگيرد خرد ُخرده بر دين ما
بياريم باز آب رفته بجوي مگر زان بيابيم باز آبروي
(فردوسي)
نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 16:3 |
لينک ثابت |
|
|
|
|
|
پيامي بزرگ به ايرانيان از فراسوي تاريخ از فردوسی
در اين خاک زرخيز ايران زمين
نبودند جز مردمی پاک دين
همه دينشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کيششان
گنه بود آزار کس پيششان
همه بنده ناب يزدان پاک
همه دل پر از مهر اين آب و خاک
پدر در پدر آريائي نژاد
زپشت فريدون نيکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدايی در اين بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر ميهن فراموش ما
که انداخت آتش در اين بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کرديم کين گونه گشتيم خوار؟
خرد را فکنديم اين سان زکار
به يزدان که اين کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در اين کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمايه بود آنکه بودی دبير
گرامی بد آنکس که بودی دلير
از آنروز دشمن بما چيره گشت
که ما را روان و خرد تيره گشت
نبود اين چنين کشور و دين ما
کجا رفت آيين ديرين ما ؟
به يزدان که هرگز نبيند بهشت
کسی کو ندارد ره زردهشت
اگر مايه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم
برون سر از اين بار ننگ آوريم
شود مردمي کيش و آيين ما
نگيرد خرد ُخرده بر دين ما
بياريم باز آب رفته بجوي
مگر زان بيابيم باز آبروي
فردوسی
نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 16:2 |
لينک ثابت |
|
|