تبليغاتX
وارثان کوروش

وارثان کوروش

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پایانی)

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد پایانی

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.




ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 3:17 | لينک ثابت |

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پنجم)

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد پنجم

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 3:15 | لينک ثابت |

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش چهارم)

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد چهارم

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 3:13 | لينک ثابت |

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش سوم)

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد سوم

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 3:12 | لينک ثابت |

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش دوم)

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد دوم

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 3:10 | لينک ثابت |

تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش -

http://i6.tinypic.com/1zqdf80.jpg


فرگرد اول

برای مشاهده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 2:35 | لينک ثابت |

سورنا سردار بزرگ ايراني


 
 
سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان از سوی اشک سیزدهم ( ارد  orod * ) پادشاه دلاور اشکانی فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان قسمتی از ارمنستان و آذربادگان را تصرف نموده بودند، را با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد ارد پادشاه ایران که خود در شرق ایران در حال جنگ با مهاجمین بود ، یکی از فرماندهان بسیار باهوش و شجاع خود به نام سورنا را به جنگ رومیها فرستاد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از آذربادگان آغاز و تا قلب میان رودان ادامه یافت . در جنگی که در جلگه‌های میان رودان ( بین‌النهرین ) و در نزدیکی شهر کاره Carrhae «حران» روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد.،دولت روم در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند.

مرگ سورنا ، باعث شد اروپائیان مرگ او را برگردن اشک سیزدهم بیافکنند تا بدین گونه انتقام از پادشاه مقتدر امپراتوری ایران بگیرند .
و متاسفانه این دسیسه کارگر افتاد بگونه ای که زخم این نیرنگ سپاه ایران را ضعیف و ضعیف تر نمود .
و تا پایان دوره سلسله اشکانی دیگر سپاهی به اقتدار و بزرگی دوران اشک سیزدهم پدید نیامد .
اروپائیان هر گاه در صحنه قدرت نتوانسته اند پیش روند ، دست به حیله گری و دروغ گویی زده اند و فاحش ترین نمونه آن دسایس آنها در طی سلسله اشکانی است...


(*) ارد سیزدهمین پادشاه سلسله اشکانی بود او مقتدرترین حکمران آن سلسله است . فرماندهان بسیار شجاعی همچون سورنا را در اختیار داشت . در ضمن ارد نام اندیشمند و مصلح کشورمان ارد بزرگ هم هست او دارای درسهای زیادی در حوزه اخلاق و حکمت است و صاحب نظریاتی همچون قاره کهن و کهکشان بزرگ اندیشه و ...

 


می گویند زمانی که سورنا سردار شجاع سپاه امپراتور ایران  از جنگ بر می گشت به پیرزنی برخورد .

پیرزن به او گفت وقتی به جنگ می رفتی به چه دلبسته بودی ؟
گفت به هیچ ! تنها اندیشه ام نجات کشورم بود .
پیرزن گفت و اکنون به چه چیز ؟
سورنا پاسخ داد به ادامه نگاهبانی از ایران زمین .
پیرزن با نگاهی مهربانانه از او پرسید :  آیا کسی هست که بخواهی بخاطرش جان دهی ؟
سورنا گفت : برای شاهنشاه ایران حاضرم هر کاری بکنم .
پیرزن گفت : آنانی را که شکست دادی برای آیندگان خواهند نوشت کسی که جانت را برایش میدهی تو را کشته است و فرزندان سرزمینت از تو به بزرگی یاد می کنند و از او به بدی !
سورنا پاسخ داد : ما فدایی این آب و خاکیم . مهم اینست که همه قلبمان برای ایران می تپد . من سربازی بیش نیستم و رشادت سرباز را به شجاعت فرمانده سپاه می شناسند و آن من نیستم .
پیرزن گفت : وقتی پادشاه نیک ایران زمین از اینجا می گذشت همین سخن را به او گفتم و او گفت پیروزی سپاه در دست سربازان شجاع ایران زمین است نه فرمان من .
اشک در دیدگان سورنا گرد آمد .
بر اسب نشست .
سپاهش به سوی کاخ فرمانروایی ایران روان شد .
ارد اول ، سورنا و همه میهن پرستان ایران هیچگاه به خود فکر نکردند آنها به سربلندی نام ایران اندیشیدند و در این راه از پای ننشستند .
به سخن ارد بزرگ : میهن پرستی هنر برآزندگان نیست که آرمان آنان است .


کلمات کلیدی : سورناکیست؟ ، سورن كيست ، سرنا ، سورنا سرادر رشید ایران ، زندگی نامه ، بیوگرافی ، زندگینامه ، سورنا کیست؟


نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 1:55 | لينک ثابت |

گاهشمار شاهان ساسانی

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f2/Senmurv.svg/200px-Senmurv.svg.png

سيمرغ، نشان شاهنشاهي ساساني




ساسانيان نام خاندان شاهنشاهي ايراني است که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ميلادي بر ايران فرمانروايي کردند؛ بنيان اين شاهنشاهي يکپارچه را اردشير بنا کرد. شاهنشاهان ساساني که ريشه ‌شان از استان پارس بود، بر پهنه بزرگي از آسياي باختري چيرگي يافته، گستره فرمانروايي خود؛ کشور ايران را براي نخستين بار پس از هخامنشيان، يکپارچه ساخته و زير فرمان تنها يک دولت شاهنشاهي آوردند. پايتخت ايران در اين دوره، شهر تيسفون در نزديکي بغداد (آن زمان نام روستايي کوچک در نزديکي تيسفون بوده؛ که نامش به ظاهر، از يکي از نامهاي بغ داد يا بخشوده خدا؛ و يا باغِ داد دوره ساساني ريشه گرفته بوده)، در عراق امروزي بود.

 

گاهشمار شاهنشاهان ساساني

 

(تاريخ بر پايه سالنماي ميلادي)

 

* اردشير يکم (اردشير بابکان) (پيرامون ۲۲۴-۲۴۳)

* شاپور يکم (پيرامون ۳/۲۴۲-۲۷۲)

* هرمز يکم (۲۷۲-۲۷۳)

* بهرام يکم (۲۷۳-۲۷۶)

* بهرام دوم (۲۷۶-۲۹۳)

* بهرام سوم (۲۹۳)

* نرسي (۲۹۳-۳۰۲)

* هرمز دوم (۳۰۲-۳۱۰)

* آذرنرسي (۳۱۰)

* ملکه ايفرا مادرشاپور۲ (۳۱۰)

* شاپور دوم (ذوالاکتاف) (۳۱۰-۳۷۹)

* اردشير دوم (۳۷۹-۳۸۳)

* شاپور سوم (۳۸۳-۳۸۸)

* بهرام چهارم (۳۸۸-۳۹۹)

* يزدگرد يکم (۳۹۹-۴۲۱)

* بهرام پنجم (بهرام گور) (۴۲۱-۴۳۹)

* يزدگرد دوم (۴۳۹-۴۵۷)

* هرمز سوم (۴۵۹-۴۵۷)

* پيروز يکم (۴۵۸-۴۸۴)

* بلاش (۴۸۴-۴۸۸)

* قباد يکم (۴۸۸-۴۹۷)

* جاماسب (۴۹۷-۴۹۹)

* قباد يکم (۴۹۹-۵۳۱) (پادشاهي دوباره)

* خسرو يکم (خسرو انوشيروان) (۵۳۱-۵۷۹)

* هرمز چهارم (ترک‌زاد) (۵۷۹-۵۹۰)

* بهرام ششم (۵۹۰-۵۹۱)

* خسرو دوم (خسرو پرويز) (۵۹۱-۶۲۸)

* قباد دوم (شيرويه) (۶۲۸)

* اردشير سوم (۶۲۸-۶۳۰)

* شهربراز (۶۳۰)

* خسرو سوم (۶۳۰)

* جوانشير (۶۳۰)

* پوراندخت (۶۳۰-۶۳۱)

* گشناسب بنده (۶۳۱)

* آزرمي دخت (۶۳۱)

* هرمز پنجم (۶۳۱)

* خسرو چهارم (۶۳۱)

* پيروز دوم (۶۳۱)

* خسرو پنجم (۶۳۱)

* يزدگرد سوم (۶۳۲-۶۵۱)

 

تازش و پيروزي تازيان (۶۵۱)

 

ساسانيان در شاهنامه

 

پادشاهان ساساني در شاهنامه از قرار زيرند:

 

۱.اردشير بابکان،۲.شاپور پسر اردشير،۳.اورمزدِ شاپور ۴.بهرامِ اورمزد، ۵.بهرامِ بهرام، ۶.بهرام بهراميان، ۷.نرسي بهرام،۸.اورمزدِ نرسي، ۹.شاپورِ ذوالاکتاف، ۱۰.اردشيرِ نکوکار، ۱۱.شاپور پسر شاپور، ۱۲.بهرامِ شاپور، ۱۳.يزدگردِ شاپور، ۱۴.بهرامِ گور، ۱۵.يزدگرد پسر بهرام گور، ۱۶.هرمز، ۱۷.پيروزِ يزدگرد، ۱۸.بلاشِ پيروز، ۱۹.قباد، ۲۰.نوشين‌روان، ۲۱.هرمزد، ۲۲.خسرو پرويز، ۲۳.شيرويه، ۲۴.اردشيرِ شيروي، ۲۵.فرآيين(گراز)، ۲۶.پوران‌دخت، ۲۷.آزرم‌دخت، ۲۸.فرخ‌زاد، ۲۹.يزدگرد



منبع: ویکی پدیا


نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 ساعت 4:1 | لينک ثابت |

گل نیلوفر یا لوتوس نماد صلح و شادی در دنیای باستان


به یاری اهورامزدا



گل نیلوفر نماد صلح و شادی در دنیای باستان


آرش نورآقایی

نام گل نیلوفر در زبان سانسكریت پادما(padma) ،در زبان چینی لی‌ین‌هوا(lien-hua)، به زبان ژاپنی رنگه (Range) و در انگلیسی لوتوس (lotus) است.
نیلوفر در شرق باستان همان‌قدر اهمیت دارد كه گل رز در غرب.
در سده هشتم پیش از میلاد تصویر نیلوفر(احتمالا از مصر) به فینیقیه و از آنجا به سرزمین آشور و ایران انتقال یافت و در این سرزمین‌ها گاهی جانشین درخت مقدس بوده است.
الهه‌های فنیقی به عنوان قدرت آفریننده خود، گل نیلوفر در دست دارند.
در فرهنگ ایران باستان، هم گل نیلوفر را در تخت‌جمشید و در نقش برجسته‌های آن مشاهده می‌كنیم. در حجاری‌های طاق‌بستان كرمانشاه هم، گل نیلوفر مربوط به زمان ساسانیان دیده می‌شود.
ظاهرا گلی كه در دستان پادشاهان حجاری شده در تخت‌جمشید دیده می‌شود، نماد صلح و شادی بوده است . از آنجا كه این گل با آب در ارتباط است نماد آناهیتا ، ایزد بانوی آب‌های روان است.
این گیاه در مصر باستان و در بسیاری از بخش‌های آسیا مورد پرستش بود.
جنبه تقدس نیلوفر به محیط آبی آن برمی‌گردد. زیرا آب نماد باستانی اقیانوس كهنی بود كه كیهان از آن آفریده شده است.
از آنجا كه گل نیلوفر در سپیده‌دم باز و درهنگام غروب بسته می‌شود به خورشید شباهت دارد.
خورشید خود منبع الهی زندگی است و از این رو گل نیلوفر نماد زندگی دوباره به شمار می‌رفت. پس نماد همه روشنگری‌ها، آفرینش، باروری، زندگی دوباره و بی‌مرگی است.
نیلوفر، نماد كمال و رسایی است. زیرا برگ‌ها، گل‌ها و میوه‌اش دایره‌ای شكلند. و دایره خود از این جهت كه كامل‌ترین شكل است، نماد كمال به شمار می‌آید.
نیلوفر یعنی شكفتن معنوی. زیرا ریشه‌هایش در لجن است و با این حال به سمت بالا و آسمان می‌روید، از آب‌های تیره خارج می‌شود و گل‌هایش زیر نور خورشید و روشنایی آسمان رشد می‌كنند.
نیلوفر كمال زیبایی نیز به شمار می‌رود. ریشه‌های نیلوفر مظهر ماندگاری و ساقه‌اش نماد بند ناف است كه انسان را به اصلش پیوند می‌دهد و گلش پرتوهای خورشید را به یاد می‌آورد.
نیلوفر نماد انسان فوق‌العاده یا تولد الهی است زیرا بدون هیچ ناپاكی از آب‌های گل‌آلود خارج می‌شود.
در فرهنگ آشوری، فینیقی و در هنر یونانی- رومی، نیلوفر به معنی تدفین و مجلس ترحیم و نشانگر مرگ و تولد دوباره، رستاخیز و زندگی بعدی و نیروهای نوزایی طبیعت است. نیلوفر در استوره‌های یونانی، رومی علامت مشخصه آفرردیت – ونوس است.
در فرهنگ بودایی، ظهور بودا به صورت شعله صادره از نیلوفر تصویر می‌شود. گاهی بودا را می‌بینیم كه در یك نیلوفر كاملا شكفته به تخت نشسته است. در حقیقت در تعلیمات بودایی، نیلوفر تا حد زیادی در قلمرو ماوراطبیعه وارد می‌شود. در معابد بودایی، نقش نیلوفر وجود دارد و نیلوفر جزو هشت علامت فرخندگی در كف پای بودا است.
در فرهنگ چینی، نماد پاكی، حفاظت، ظرافت روحانی، صلح، باروری و تجسم زنانه است و علامت تابستان (یكی از چهار فصل) نیز می‌باشد . چینی‌ها، گل نیلوفر را مظهر گذشته و حال و آینده می‌دانند، زیرا گیاهی است كه در یك زمان، غنچه می دهد، گل می‌كند و دانه می‌دهد.
همین‌طور نماد نجابت است، به این دلیل كه از آب‌های آلوده بیرون می‌آید اما آلودگی آن را نمی‌پذیرد.
در استوره‌های مصری، چهار پسر هوروس (Horus) روی یك نیلوفر رو به روی ازیریس (osiris) ایستاده‌اند. گل نیلوفر به عنوان نشانه ایزیس (Isis) مظهر باروری و پاكی و بكارت است.
نیلوفر نشانه مصر علیا بود. سرستون‌های معابد مصری را به گونه‌ای می‌آراستند كه نیلوفر را بر روی آن‌ها به صورت غنچه و گاه گشوده حجاری می‌كردند.
در فرهنگ هندی، گل نیلوفر گلی است كه از خود به وجود آمده و نامیراست و نماد جهان به شمار می رود. گاهی كوه "مرو" (meru) به مفهوم محور جهان در مركز آن تصویر شده است.
چاكراها به شكل نیلوفرهایی تصویر می‌شوند كه با نماد چرخ مرتبطند، هنگامی كه این مركز (چاكراها) بیدار شوند، نیلوفرها باز می شوند و می‌چرخند. Lotus نام یكی از حركات یوگا است.
در استوره‌های هندی با سه خدای اصلی مواجه می‌شویم كه عبارتند از: برهما (خدای آفریننده)، ویشنو(خدای نگهدارنده) و شیوا(خدای نابودكننده). در یك استوره متاخر كه در ریگ ودا به آن اشاره شده است، آمده كه چگونه كیهان از نیلوفری زرین كه بر روی آب‌های كیهانی در حركت بوده به وجود آمد و از آن برهما متولد شد. هنگامی كه مراسم او جای خود را به مراسم ویشنو داد وی را بعدها به صورتی مجسم كردند كه بر روی گل نیلوفری كه از ناف ویشنو می‌روید، نشسته است. یك الهه هندویی به نام پادماپانی (padmapani)وجود دارد كه به معنی زنی است كه نیلوفر در دست دارد.
در هندوستان كه رود برایشان اهمیت بسیار دارد، الهه‌های رودگاهی بر روی نیلوفر سوارند.


منابع:
نمادهای سنتی : جی‌سی‌كوپر
فرهنگ نگاره‌ای نمادها : جیمز هال
تاریخ تمدن : ویل دورانت


نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 12:44 | لينک ثابت |

جشن مهرگان (همه چیز در مورد جشن مهرگان)

جشن مهرگان خجسته باد

مهر روز از مهرماه برابر با 16 مهر در گاهشماری ایرانی

... می ستاییم مهر ِدارنده ی دشت های پهناور را،
او که به همه ی سرزمین های ایرانی،
خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می بخشد ...

«اوستا - مهریَشت»

«جشن مهرگان» که در گذشته آن را «میتراکانا» یا «متراکانا»(Metrakana) می نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می شد، [1] پس از نوروز بزرگ ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه ی شش روز ادامه دارد.

سنگ نگاره ی میترا
سنگ نگاره ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری
سده ی یکم پیش از میلاد
عکس از : پژوهش های ایرانی

«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است. مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن ترین بخش های اوستا بشمار می آید. مهر یشت از نگاه اشاره های نجومی و باورهای کیهانی از مهم ترین و ناب ترین بخش های اوستا است و کهن ترین سند درباره ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.

روز آغاز جشن مهرگان، «مهرگان همگانی» یا «مهرگان عامه» و روز انجام، «مهرگان ویژه» یا «مهرگان خاصه» نام دارد.
همان طور که می دانیم در گاهشماری باستانی ایران، سال به دو پاره (فصل) بخش می شد، تابستان (هَمَ) هفت ماهه و زمستان (زَیَنَ) پنج ماهه، که جشن نوروز جشن آغاز تابستان بزرگ و مهرگان جشن آغاز زمستان بزرگ بود و از این رو این دو جشن با هم برابری می کرده اند.

برج رادکان
برج رادکان - برج رادک خواجه نصیر توسی

آن چنان که ابوریحان بیرونی در «آثارالباقیه» از زبان «سلمان فارسی» آورده است :

«... ما در عهد زرتشتی بودن می گفتیم، خداوند برای زینت بندگان خود یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان بیرون آورد و فضل این دو روز بر روزهای دیگر مانند فضل یاقوت و زبرجد است بر جواهرهای دیگر ...»

در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره ی مهرگان می خوانیم :

«نام روز شانزدهم از هر ماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگ تر جشنی نمی باشد و همچنان که نوروز را عامه و خاصه می باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»

پیدایش مهرگان

پیشینه ی جشن مهرگان به اندازه ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن جا که بن نوشت های موجود نشان می دهند، اين جشن دست کم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره کرده است :

فریدون چو شد بر جهان کامکار              ندانست جز خویشتن شهریار
به رســم کیان تاج و تخت مهی               بیاراست  با  کاخ  شاهنشهی
به  روز خجسته ســر مهر ماه                به  سر  بر نهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی اندوه گشـت از بدی                 گرفتند  هر  کــس ره  بـخردی
دل  از  داوری هـا بپرداخـتـنـد                به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نـشـسـتـنـد  فرزانگان،  شادکام               گـرفتند هـر یک ز ياقوت، جام
می روشن و چهره ی شاه نـَو                جهان  نو  ز  داد از سر ِماه نـَو
بـفـرمـود  تا  آتش  افـروخـتـنـد               همه  عنبر  و  زعفران سوختند
پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت              تن آسانی  و خوردن آیین اوست
کنون  یادگارست  از و ماه مهر            به کوش و به رنج ایچ منمای چهر

به بند کشیدن ضحاک در دماوند به دست فریدون

ابوریحان بیرونی نیز می آورد :

«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری کاوه ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»

و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین الاخبار» را نگاشته از جشن های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره ی مهرگان می گوید :

«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آنجا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»

گویا تاریخ نویسان، شاعران و نویسندگان هم پیمان گشته اند تا از پیدایش مهرگان گزارش های یکسانی ارایه دهند.

«اسدی توسی» نیز در «گرشاسب نامه» از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می دهد :

فــریـدون  فــرخ  بـه  گـرز  نـبـرد              ز  ضـحـاک  تـازی  بـرآورد  گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر            نشست  او  به  شاهی  سر ماه مهر

و باز هم «بیرونی» در «التفهیم» می نویسد :

«... مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنک معروف است به ضحاک و به کوه دماوند بازداشت و روزها که سپس مهرگان است همه جشنند، بر کردار آنچه از پس نوروز بُوَد ...»

گزارش خلف تبریزی درباره ی پیدایش مهرگان نیز این چنین است :

«... و در این روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز بر تخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»

دکتر «محمود روح الامینی» به نقل از آثارالباقیه ی بیرونی می نویسد :

«… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده اند چنانکه پاییز را بر بهار برتری داده اند و تکیه گاه ایشان اینست که «اسکندر» از «ارسطو» پرسید که کدامیک از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می کند که نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»

و حتی بیرونی که به سخت کوشی و پرکاری نامدار است گویا بایسته ی خویش می داند که در مهرگان و نوروز بیاساید، آنگونه که «شهروزی» در مورد وی می گوید :

«… دست و چشم و فکر او هیچ گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»

در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره ی جشن مهرگان گفت وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می آوردند، این آداب و آیین ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می شد و هنگامی که سخت گیری تازیان در این باره آغاز می شد، ایرانیان به گونه های پنهان آیین های خود را برگزار می کردند. سرانجام به انگیزه ی اهلیت این آیین ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان ها و یا زیر سرپوش ها و عنوان هایی تازه مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان.

«رودکی» درباره ی مهرگان چنین سروده است [2] :

ملکا  جشن  مهرگان  آمــــد          جشن  شاهان  و  خسروان  آمــد
جز  به  جای  ملهم و خرگاه         بـــدل  بــاغ  و  بـــوسـتـان  آمـــد
مورد برجای سوسن آمـــد بــاز       مــی  بر  جــای  ارغــوان  آمــــد
تو جوانـمرد و دولت تو جـوان        مــی  بر  بخت  تــو جـوان  آمــد

«ابولفضل بیهقی» نیز شرح جشن مهرگان را در که در روزگار مسعود غزنوی برگزار می شد در کتاب خود آورده است :

«... و روز دوشنبه دو روز مانده از ماه رمضان به جشن مهرگان بنشست و چندان نثارها و هدیه ها و طرف و ستور آورده بودند که از حد و اندازه بگذشت و سوری صاحب دیوان بی اندازه چیزها فرستاده بود، نزدیک درش تا پیش آورد، همچنان نمایندگان بزرگان پیرامون چون خوارزمشاه آلتونتاش و امیر چغانیان و امیر گرگان و کشورهای قصدار، مکران و دیگران بسیار چیز آوردند و روزی با نام بگذشت. [3]

چگونگی برپایی جشن مهرگان در گذشته

با نگاهی با آثار بجا مانده از بزرگان و دانشمندان و مورخانی چون فردوسی، بیرونی، اسدی توسی، کتزیاس، دوریس، استرابون، و همچنین آثار شاعرانی چون رودکی، فرخی، منوچهری دامغانی، ناصرخسرو، سعد سلمان و ... می توان به راحتی شیوه ی برگزاری جشن مهرگان در دوران پیشین را دریافت.

«کتزیاس»(Katesias) یونانی، پزشک ویژه ی اردشیر دوم هخامنشی می نویسد :

«... پادشاهان هخامنشی به هیچ گونه نباید مست شوند، مگر در روز جشن مهرگان که لباس های ارغوانی گرانبهایی می پوشند و همراه با مردم و دسته های نوازندگان و خنیاگران در باده پیمایی همگانی شرکت می جویند ...»

این تنها روز در ایران هخامنشی بوده که مردم می توانستند در حضور پادشاهان به صورت همگانی باده گساری کنند.

تاریخ نگار دیگری به نام «دوریس»(Duris) می نویسد :

«... پادشاهان در این جشن پایکوبی و دست افشانی می کردند ...»

بنا به گفته ی «استرابون»(Strabon) خشتره پاون (ساتراپ) ارمنستان، در جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به رسم پیشکشی به دربار شاهنشاه هخامنشی گسیل می داشت.

اردشیر پاپکان (بابکان) و خسرو انوشیروان در این روز تن پوش نو به مردم می بخشیدند.

در این روز موبد موبدان خوانچه ای که در آن لیمو، شکر، نیلوفر، سیب، به، انار، و یک خوشه ی انگور سفید و هفت دانه مورد گذاشته بود، واج گویان (زمزمه کنان) نزد شاه می آورد. هفت مورد و هفت چیز دیگر که در خوانچه می گذاشتند، همان هفت چین [4] بود که جز تشریفات جشن نوروز و مهرگان به حساب می آید.

ابوریحان بیرونی می گوید :

«... گویند مهر، نام خورشید است و در چنین روزی پدیدار گشته، از این رو، نام مهرگان را به او نسبت داده اند. پادشاهان در این روز تاجی به شکل خورشید که در آن دایره ای مانند چرخ چسبیده بود بر سر می گذاشتند و می گویند که در این روز فریدون بر بیوراسپ (ضحاک ماردوش) دست یافت. چون در چنین روزی فرشتگان از آسمان به یاری فریدون پایین آمدند، لذا در جشن مهرگان به یاد آن روز، در سرای پادشاهان، مردی دلیر می گماشتند و بامدادان به آواز بلند ندا می داد، ای فرشتگان به سوی دنیا بشتابید و جهان را از گزند اهریمنان برهانید.»

خلف تبریزی نیز بخشی از مراسم جشن مهرگان را چنین توصیف می کند :

«... و گویند که اردشیر بابکان تاجی که بر آن صورت آفتاب نقش کرده بودند در این روز بر سر نهاد و بعد از او پادشاهان عجم نیز در این روز همچنان تاجی بر سر اولاد خود نهادندی و روغن «بان» که آن درختی است و میوه ی آن را «حسب البان» گویند به جهت یُمن و تبرک بر بدن مالیدندی و اول کسی که در این روز نزدیک پادشاهان عجم آمدی موبد موبدان و دانشمندان بودی و هفت خوان از میوه همچو ترنج و سیب و بی و انار و عناب و انگور سفید و کُنار با خود آوردندی، چه عقیده ی فارسیان آن است که در این روز از هر هفت میوه ی مذکور بخورند و روغن بان بر بدن بمالند و گلاب بیاشامند و بر خود و دوستان خود بپاشند ...»

«کومون»(Cumont) خاورشناس و دانشمند بلژیکی در کتاب گرانبهای خود به نام «آیین میترا» چنین می گوید :

«.. بدون تردید، جشن مهرگان که در کشورهای روم باستان، روز پیدایش خورشید نامیده می شد و آن را «سل ناتالیس این وکتی»(Sol Natalis Invecti) یعنی «روز زایش خورشید شکست ناپذیر» [5] می گفتند که به بیست و پنجم ماه دسامبر کشیده شد و شماری زیاد از عیسویان پیش از عیسی مسیح به آیین مهرپرستی گرویدند و پس از گسترش دین مسیح در اروپا، روز زایش مسیح قرار داده شد. چون عیسویان نمی خواستند این روز را جشن بگیرند به نام زاده شدن عیسی جشن گرفتند.»

در واقع باید گفت که کریسمس عیسویان بر پایه ی مهر روز ایرانیان باستان است.

دکتر «ذبیح الله صفا» در مجله ی مهر، شماره ی ده، سال نخست چنین می نویسد :

«در روزهای مهرگان و نوروز، پارسیان، مُشک و عنبر و عود هندی به یکدیگر می دادند و توده های مردم هر کدام به فراخور حال و توانایی و کار خود برای پادشاه پیشکش می آوردند و رسم و آیین و آداب جشن مهرگان همانند بزرگواری روز نخست نوروز بوده است.»

به روایتی نیز تاجگذاری اردشیر پاپکان، مقارن با جشن مهرگان بود.

ابومسلم خراسانی، برمکیان و دولت مردان آن زمان عباسیان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاری داشتند.

در کتاب «تلمود»، از کتاب های مقدس یهود هم از جشن مهرگان سخن رفته است و این نشان می دهد که این جشن در بسیاری از مناطق دنیای باستان برگزار می شده است.

واژگان «مهرجان»(مهرجانات) و «نیروز» که معرب شده ی مهرگان و نوروز است و اکنون نیز در بسیاری از کشورهای عرب زبان حاشیه ی خلیج فارس و برخی از کشورهای شمال آفریقا به مفهوم جشنواره (فستیوال)، کاربرد دارد و وارد زبان و قلمرو فرهنگی کشورهای مسلمان و عرب زبان گردیده است نیز، نشانه ی دیگری است بر فر و شکوه این دو جشن باستانی.

  

چگونگی برگزاری کنونی جشن مهرگان

امروزه هم میهنانمان چند روز مانده به پاییز با خانه تکانی به پیشباز پاییز و مهرگان می روند، در روز مهر از ماه مهر جلوی در خانه ها را آب پاشی و جارو کرده و پس از آن با رفتن به نیایشگاه ها و گردهم آمدن با تهیه ی خوراک های سنتی از یکدیگر پذیرایی می کنند و با سخنرانی ، خواندن سرود و شعر و دکلمه جشن مهرگان را با شادی برپا می کنند.

در برخی روستاهای کشور، جشن مهرگان همراه با اجرای موسیقی سنتی همراه است بدین گونه که در روز پنجم پس از مهرگان، گروهی از اهالی روستا که بیشتر آنان را جوانان تشکیل می دهند در تالار مرکزی یا نیایشگاه مرکزی روستا یا سرچشمه و قنات، گرد هم می آیند و «گروه ساز» را تشکیل می دهند، هنرمندان روستایی نیز با سُرنا و دف گروه را همراهی می کنند، آن ها با هم حرکت کرده و از یک سوی ِروستا و از نخستین خانه مراسم بازدید از اهالی روستا را آغاز می کنند و با شادی وارد خانه ها می شوند؛ کدبانوی هر خانه مانند همه ی جشن های ایرانی نخست آینه وگلاب می آورد و اندکی گلاب در دست افراد ریخته و آینه را در برابر چهره ی آن ها نگه می دارد و سپس «لــُرَک» را که فراهم نموده میان همه ی گروه پخش می کند، این آجیل مخصوص، مخلوطی است از تخم کدو، آفتابگردان، و نخودچی کشمش که همراه با شربت و چای پذیرایی می شود.
آنگاه یکی از افراد گروه ِساز که صدایی رسا دارد نام های کسانی را که پیش از این در این خانه سکونت داشته و درگذشته اند باز می گوید و برای همه ی آن ها آمرزش و شادی روان آرزو می کند.
پس از آن بشقابی از لرک از این خانه دریافت می کنند و در دستمال بزرگی که بر کمر بسته اند می ریزند و از خانه بیرون می آیند و به خانه پسین می روند. چنان که در خانه ای بسته باشد برای لحظه ای بیرون خانه می ایستند و با بیان نام های درگذشتگان آن خانه، بر روان و فروهر آن ها درود می فرستند.
برخی از خانواده ها نیز پول و میوه برای استفاده در جشن مهرگان به گروه می دهند و برخی دیگر نیز نوعی نان مخصوص به نام «لورگ» درست می کنند و گوشت های بریان شده که به قطعات کوچکی تقسیم شده است همراه با سبزی داخل آن قرار داده به گروه می دهند. پس از پایان مراسم در نیایشگاه، موبد یا کدخدا، آجیل، میوه و نان و گوشت و سبزی گردآوری شده را در میان شرکت کنندگان پخش می کند.
مردم تا آنجا که امکان دارد با لباس های ارغوانی یا سرخ گرد هم آمده و به پایکوبی و شادی می پردازند و هر یک چند نبشته ی شادباش (کارت تبریک) برای هدیه به همراه دارند.

سفره ی مهرگان

خوان یا سفره ی مهرگانی نیز همچون سفره ی هفت سین نوروز و دیگر سفره های جشن های ایرانی، هفت چینی از میوه ها و خوراکی هاست همراه با شاخه هایی از درختان «سرو»، «مورد» و «گز» و شربتی از عصاره ی «هوم»(هَئومَه) [6] که با شیر رقیق شده و نان مخصوص «لورگ» که روی پارچه ای ارغوانی گرد ِیک آتش دان چیده می شوند.

هفت میوه همچون سیب، انار، ترنج، سنجد، بی (به)، انگور سفید، انجیر، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرمالو و ...
آجیل ویژه ای از هفت خشکبار از جمله مغز گردو، پسته، مغز فندق، بادام، تخمه، توت خشک، انجیر خشک، نخودچی و ...
آش هفت غله از گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن.
کاسه ای پر از آب و گلاب و سکه و برگ آویشن همراه با گل های بنفشه و نازبو (ریحان)، آیینه، سرمه دان، شیرینی و بوی های خوش همچون اسفند و عود و کُندر.

سفره مهرگان

موسیقی مهرگان

خلف تبریزی در «برهان قاطع» برای یکی از مقام ها و لحن های موسیقی سنتی ایران نام «موسیقی مهرگانی» را آورده است، که گمان می رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه ای نواخته می شده که اکنون از آن آگاهی نداریم.

همچنین در میان دوازده مقام نامبرده شده در کتاب «موسیقی کبیر» ابونصر فارابی، مقام یازدهم با نام مهرگان ثبت شده است و نیز نظامی گنجوی در منظومه ی «خسرو و شیرین» نام بیست و یکمین لحن از سی لحن نامبردار شده را «مهرگانی» نوشته است.

مهرگان در ادبیات

در ادبیات به ویژه چامه های (شعرهای) پارسی، از مهرگان بسیار سخن به میان آمده است که در این جا تنها نمونه های کوتاهی از آن ها را می آوریم :

مسعود سعد سلمان :

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان            مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر           مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ          وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد            بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان


منوچهری دامغانی :

شاد باشید که جشن مهرگان آمد             بانگ و آوای ِدَرای ِکاروان آمد
کاروان مهرگان از خَزران آمد              یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بالله نه از آن آمد            که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش              اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش                   بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش              هرزمان خدمت لختی بفزاییدش


دقیقی :

گاه آن آمد که باد مهرگان لشگر کشد      دست او پیراهن اشجار از سر بر کشد
باغ ها را داغ های عریان بر برزند        شاخ ها را چادر نسطوریان بر سر کشد
زانکه سی سنبر چون ما مست و نرگس شوخ چشم   هردو بدخو را همی در زر و در زیور کشد
مهرگان آمد و جشن ملک افریدونا       آن کجا گاو خوشش بودی بر ما یونا


قطران تبریزی :

آدینه و مهرگان و ماه نو            بادند خجسته هر سه بر خسرو


عنصری :

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال        نیک روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال


ناصر خسرو :

نـوروز بـه از مـهـرگـان، گـرچـه               هـــر دو زمـــانــنــد، اعــتــدالــــی

امیرهوشنگ ابتهاج (هـ الف. سایه) :

بــگشاییم کفتران را بــال
   بــفروزیم شعله بـر سر کوه
بـسـرایـیـم شادمانه سرود
   وین چنین با هزار گونه شکوه

مهرگان را به پیشباز رویم ...

         رقص پر پیچ و تاب پرچم ما
                     زیر پرواز کفتران سپید
         شادی آرمیده گام سپهر
                    خنده ی نوشکفته ی خورشید

مهرگان را درود می گویند ...
گرم هر کار مست، هر پندار
همره هر پیام، هر سوگند
در دل هر نگاه، هر آواز
توی هر بوسه، هر لبخند

... ما خواهانیم که پشتیبان کشور تو باشیم،
ما نمی خواهیم از کشور تو جدا شویم،
نمی خواهیم از خانه خود جدا شویم،
مباد جز این ای مهر نیرومند !..

«اوستا، مهر یشت، بند 75»

=========================================================

پانوشت ها :

^ [1] جشن بزرگ «میثرَکَنَه / میتراکانا / مهرگان»، بزرگ ترین جشن هخامنشی است در ستایش و گرامیداشت «میترا» که در نخستین روز ماه «باگایادی / بَغَیادی»(یاد خدا)، و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی برگزار می شده است و امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام «سال وِرز»، در تقویم محلی کردان مُکری مهاباد و طایفه های کردان شکری باقی مانده است. هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. (تقی زاده، ص 76).

^ [2] چهار بیت را «شمس الدین محمدبن قیس رازی» در «کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم» آورده است.

^ [3] تاریخ بیهقی - به کوشش دکتر غنی و دکتر فیاض (ص273).

^ [4] هفت چین پس از ورود اسلام و اعراب به ایران به هفت سین تبدیل شد زیرا که در زبان تازی «چ» نیست.

^ [5] یشت ها استاد پورداوود ، صفحه ی 396 به بعد و یشت ها 44:2 و خرده اوستا ، صفحه ی 205 تا 209.

^ [6] «هوم» درختچه ایست همیشه سرسبز که در باورهای ایرانی به عنوان سروَر و رَد گیاهان شناخته می شده و از افشره ی آن نوشیدنی ای فراهم می ساختند.
«هوم» را در ناحیه های مختلف با نام های گوناگونی می شناسند : «ریش بز»، «اُرمَک»، «کُشْک»(در دشت جوین خراسان)، «اَلــْتــَه»، «مادِرَخ»(در بدخشان افغانستان)، «خوم»(در ناحیه ی پَنجکَت تاجیکستان) و «شَرَپَّـه»(در بالا آب زرافشان و یغناب).
اهمیت و جایگاه هوم به چند ویژگی آن بستگی داشته است : هوم تنها در کوهستان ها و به ویژه در صخره های سنگی و بر فراز آن ها و بطور خودرو می روید و می دانیم که کوه خود واسطه ی میان جهان خاکی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای ایزدان و اهورامزدا است، به ویژه که برگ ها و ساقه های هوم همواره سر به آسمان کشیده هستند؛ «هوم» حتی در دل برف سرسبز باقی می ماند و در اوایل پاییز میوه های سرخ کوچک می دهد و هنگامی که برخی شاخه ها یا برگ های آن خشک می شود به رنگ زرین زیبایی نمودار می شود که اشاره به «هوم زرین» از همان گرفته شده است؛ «هوم» علیرغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی در شعله های آتش می سوزد و موجب بر انگیختگی و بر افروختگی شعله های آتش می شود؛ «هوم» از خانواده ی «اِفِدرا»(Ephedra) و دارنده ی ماده «اِفِدرین» و در نتیجه، افشره ی آن به عنوان یک گیاه دارویی خاصیت تسکینی و آرامش بخشی دارد؛ در باورهای عامه، افشره ی هوم را موجب افزایش توان فرزند آوری در زنان نازا و همچنین موجب فزایندگی هوش و روان می دانند. کارکردهای هوم بیشتر از آن است که در این جا به همه ی آن اشاره شود.
«هوم» بجز نام گیاه، نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب می آید. در شاهنامه از مردی به نام «هوم» نیز سخن رفته است که در کوهستان زندگی می کند و در گرفتن افراسیاب به کیخسرو یاری می رساند؛ این نام نیز بی گمان اشاره به گیاه هوم است که در طول زمان دچار تغییرات شده است.
به این نکته نیز می توان اشاره کرد که «زنگ آتشکده» و «ناقوس کلیسا» هر دو از هاون و دسته هاونی که «هوم» را در آن می کوبیده اند و بعدها به شکل آیینی در نیایش ها در آمده بوده است، اقتباس شده است. (از اوستای کهن - رضا مرادی غیاث آبادی)

=========================================================

بن نوشت ها :

1. آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز - محمود روح الامینی
2. جشن های ایرانی - پرویز رجبی
3. دیدی نو از آیینی کهن - دکتر فرهنگ مهر
4. تاریخ نوروز و گاهشماری ایران - عبدالعظیم رضایی
5. تاریخ تمدن و فرهنگ ایران - عبدالعظیم رضایی
6. اوستا کهن ترین سرودهای ایرانیان - جلیل دوستخواه
7. یشت ها - استاد پورداوود
8. راهنمای زمان جشن ها و گردهمایی های ملی ایران باستان - رضا مرادی غیاث آبادی
9. اوستای کهن - رضا مرادی غیاث آبادی
10. فرهنگ واژگان برهان قاطع
11. لغت نامه ی دهخدا

=======================================================

منبع: آریا بوم www.aariaboom.com

=======================================================


نوشته شده توسط سورنا آریا در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 2:53 | لينک ثابت |

حکایتی از کریم خان زند

حکایتی از کریم خان زند

مردي به دربار خان زند مي رود  و با ناله و فرياد مي خواهد تا كريمخان را ملاقات كند. سربازان مانع ورودش مي شوند. خان زند در حال كشيدن قليان ناله و فرياد مردي را مي شنود و مي پرسد ماجرا چيست؟ پس از گزارش سربازان به خان ؛ وي دستور مي دهد كه مرد را به حضورش ببرند.

مرد به حضور خان زند مي رسد. خان از وي مي پرسد كه چه شده است اين چنين ناله و فرياد مي كني؟

مرد با درشتي مي گويد  دزد ، همه  اموالم را برده و الان هيچ چيزي در بساط ندارم.

خان مي پرسد وقتي اموالت به سرقت ميرفت تو كجا بودي؟

مرد مي گويد من خوابيده بودم.

خان مي گويد خب چرا خوابيدي كه مالت را ببرند؟

مرد در اين لحظه پاسخي مي دهد آن چنان كه استدلالش در تاريخ ماندگار مي شود و سرمشق آزادي خواهان مي شود .

مرد مي گويد : چون فكر مي كردم تو بيداري من خوابيده بودم!!!

خان بزرگ زند لحظه اي سكوت مي كند و سپس دستور مي دهد خسارتش از خزانه جبران كنند. و در آخر مي گويد اين مرد راست مي گويد ما بايد بيدار باشيم.


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 19:24 | لينک ثابت |

کريم خان کنار چرچيل و استالين

 
کريم خان کنار چرچيل و استالين
 
پاسخ کريم خان زند به پيشنهاد روسيه
 
Friday, 18 July 2008

پاسخ کريم خان زند به پيشنهاد روسيه

بيست و هفتم نوامبر سال 1770 ميلادي کريم خان زند، وکيل ايرانيان، در عمارتي در شيراز که امروز «موزه پارس» ناميده مي شود، فرستاده روسيه را پذيرفت که رنج سفر دو هزار و پانصد کيلومتري از سن پترزبورگ تا شيراز را بر خود هموار کرده بود تا پيام تزار روسيه را به فرمانرواي ايران برساند. سفير تزار خبر پيروزي روسيه بر عثماني را در جنگ دريايي به اطلاع خان رسانيد و تمايل تزار را به داشتن روابط دوستانه و اتحاد با وي اعلام داشت. فرستاده تزار انتظار داشت که کريم خان که دو بار با عثماني بر سر بصره جنگيده بود از شنيدن خبر شکست دريايي عثماني خرسند شود که کريم خان ابرو در هم کشيد و خطاب به سفير تزار گفت که شکست ملت ديگر ما را شاد نمي کند و سفير تزار (طبق نوشته هاي به جاي مانده از او، به قلم خودش) شوکه شد و بعداً به تزار گزارش داد که اتحاد با کريم خان را برضد عثماني فراموش کند و اضافه کرده بود که کريم خان با همه رهبراني که ديده، درباره آنان شنيده و در کتب تاريخ خوانده است فرق دارد، زيرا خودش را يک تبعه عادي مانند ساير مردم مي داند، مردي است به غايت فروتن و بدون هرگونه افاده؛ رفتارش هم ديپلماتيک نيست و ديدار با او تشريفات ندارد.

بايد دانست که کريم خان در هر دو جنگ خود با عثماني بر سر بصره پيروز شده بود. وي علاوه بر دور ساختن عثماني از منطقه بصره، هلندي ها را هم از خارک و جزاير اطراف آن اخراج کرده بود.

کريم خان که از پذيرفتن عنوان شاهي و تاسيس سلسله اجتناب مي کرد نسبت به امنيت خليج فارس و خوزستان حساس بود.


مورخان اروپايي کريم خان را مردي عادل و منصف و يک ايراني فوق العاده و شخصيتي منحصر به فرد در تاريخ توصيف کرده و درباره اش به نقل از ديپلمات هاي اروپايي و ميسيون هاي مسيحي نوشته اند؛ کريم خان که از يک نژاد خالص ايراني (لر) بود از ديدن شادي مردم شاد مي شد و براي شاد کردن شيرازي ها از جيب خودش (نه از خزانه عمومي) به نوازندگان پول مي داد که در ميدان هاي شهر ساز بزنند و اگر فرصتي به دست مي آورد درطباخي هاي عمومي در کنار مردم عادي غذا صرف مي کرد و با شنيدن گفت وگوي آنان با يکديگر از دشواري ها آگاه مي شد و اين مسائل را حل مي کرد. به نوشته منشي کريم خان، به باور نماينده ايرانيان (کريم خان) مسائل کوچکند که گاهي دفعتاً چنان بزرگ مي شوند که دودماني را منقرض مي کنند.

کريم خان که رييس طايفه زند از مردم «لïر- بختياري» و يکي از ژنرال هاي ارتش نادرشاه بود؛ پس از قتل نادر (دهم ژوئن 1747 در يک کودتاي نظامي در قوچان)، در سخت ترين شرايط تصميم گرفت مانع

از هم گسيختگي ايران شود؛ زيرا پس از کودتا، هر ژنرال در يک منطقه از کشور پرچم خودمختاري برافراشته بود. از جمله ژنرال احمدخاني دراني در قندهار. در اين هرج و مرج، کريم خان با ده سال تلاش يکايک اين مدعيان را سرکوب و يا غير فعال کرد، ولي پس از هر پيروزي، مغلوبين را مورد بخشودگي قرار داد و دشمنان مقتولش را با احترام و تشريفات مرسوم دفن کرد و با اين که بناي کاخ گلستان را در تهران آغاز کرده بود، شهر شيراز را پايتخت کشور قرار داد تا بازگشتي به عهد باستان و در مجاورت تخت جمشيد باشد.

وي با ايجاد يک نظام اداري- قضايي کارآمد آرامشي را به ايران بازگردانيد که قرن ها روي آن را به خود نديده بود.

کريم خان در طول 30 سال زمامداري اش به عمران و آباداني فراوان دست زد. تجارت را تشويق و ماليات کارگران و کشاورزان را لغو کرد. در شيراز بناهاي متعدد از جمله مسجد و بازار وکيل را ساخت. حافظيه و آرامگاه سعدي از کارهاي اوست. وي در کرمان نيز دست به عمران زد و بازسازي مسجد جامع مظفريه از يادگارهاي اوست و به همين سبب کرماني ها لطفعلي خان نوه وي را در روزهاي سخت در پناه خود قرار دادند که گرفتار شقاوت و بي رحمي دشمن او آغامحمدخان قاجار شدند و...



نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 19:20 | لينک ثابت |

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند .

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است .

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد .

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد  .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد  .

منبع: http://66830049.blogfa.com/

نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه سوم مرداد 1387 ساعت 3:33 | لينک ثابت |

مقام زن در ایران باستان...

مقام زن در ایران باستان ..........

زرگداشت زن در آیین زرتشت، بزرگداشت اسپندارمذ یکی از هفت فرشته بزرگ است. با توجه به نقش ایزدبانوها در ایران باستان،‌ احترام زرتشت به زن بسیار موجه است.
 اسفند در آیین زرتشت مظهر بردباری و فروتنی اهورمزدا است و پنجم اسفند (اسفند روز) جشن زنان. ایرانیان باستان اسفند را سپنتا آرمئیتی می نامیدند. یعنی اندیشه درست پاک. به عبارت دیگر: سرچشمه پاکی و سازگاری و فروتنی.
 نگاهی به جایگاه اسفند (اسفندارمذ) در ایران باستان می تواند سبب گزیدن اسفند روز را برای جشن زنان در ایران باستان توجیه کند.
 زرتشت در گاتاها ۱۸ بار از اسفندارمذ یاد می کند. از مجموع این اشاره ها چنین برمی آید که آرایش بهشت نکاستنی با اسفندارمذ است، که یکی از هفت فرشته بزرگ آیین زرتشت است. اسفندارمذ سرگردانانی را که هنوز درست را از نادرست بازنمی شناسند یاری می دهد. حتی زرتشت از او می خواهد که در روز رستاخیز او و پیروانش را یاری کند تا آمرزیده شوند. زرتشت همچنین از این فرشته می خواهد تا به او توش و توان و نهاد راستین دهد.
 اسفندارمذ گشایش بخش هستی است و در مقام فرشته موکل زمین به کشتزاران رامش می دهد. زرتشت از او می خواهد که تنها فرمانروایان خوب به فرمانروایی برسند ومردم زندگی پاکی داشته باشند و چارپایانی که مایه زندگی هستند پرورش یابند.
 با توجه به نقشی که ایزدبانوهای مادر و مؤنث در ایران باستان دارند، احترام زرتشت به زن بسیار موجه است.
 تاکنون هیچ سندی به دست نیامده است که در آن کرامت زن در آیین زرتشت زیر سؤال رفته باشد و یا سخن از برتری مرد به زن رفته باشد. البته زرتشتی گری مقوله ای دیگر است و بحث دیگری را می خواهد. و اگر در ذخیره اساطیری ادب مزدیسنا در قلمرو زندگی مادی پهلوانان نامدار را مردان تشکیل می دهند، قهرمانان زندگی معنوی بیشتر ایزدبانوهای ارجمندی هستند که ستایش آنها و توانای هاشان زیباترین اوراق غنایی ادب مزدیسنا را به خود اختصاص داده اند.
 در آبان یشت (اوستای متاخر) آناهیتا (= نیالوده، پاک) زنی است زورمند و درخشان، سوار بر گردونه، لگام بر دست، روان در جست وجوی نام آوری. با چهار اسب بزرگ و سپید و یکرنگ و یک نژاد... اسب های گردونه آناهیتا را اهورمزدا از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است. آناهیتا مطیع کیش اهورایی است و سزاوار است که در جهان مادی ستایش و نیایش شود، که جان افزاست و فزاینده گله و رمه و ثروت و گیتی و کشور. او نطفه همه مردها را پاک می کند و مشیمه زن ها را برای زایش بهتر پاک می کند، برای زایش آسان.
 به زنان باردار شیر می بخشد. برای او بر روی تخت بستری زیبا و خوشبو با بالش های گسترده مهیاست. اهورمزدا آناهیتا را از نیروی خویش آفریده است تا خانه و روستا و کشور را بپروراند. بازوان سپید آناهیتا به ستبری شانه اسب ها است. او با شکوه و آراسته و نیرومند است. دختر جوان بسیار برومند و خوش اندامی است. کمربند به میان بسته، راست بالا، آزاده نژاد و شریف، که جبه ای گران بها و پرچین زرین در بر دارد. گوشواره ای دارد چهارگوش و زرین و طوقی زیبا بر گردن نازنینش و او کمربند می بندد تا سینه هایش هنجاری زیبا بگیرند و اندامش بالایی دلچسب بیابد. آناهیتا به فرمان اهورمزدا به زمین می آید تا دختران دم بخت و زنان جوان به هنگام آوردن بار از او یاری بطلبند.
 چقدر باید دختران دم بخت و زنان جوان در نزد اهورمزدا ارجمند باشند تا فرشته ای از جنس خودشان را مامور آرامش آنها کند.
 اوج نگاه زرتشت به زن در رفتار او با دخترش پوروچیستا به هنگام ازدواج او با جاماسپ پیداست. زرتشت از دخترش می خواهد، پس از یک اندیشه گماری نیکو و ژرف و مراجعه به خرد خویش تصمیم بگیرد... آنگاه زرتشت در کتابش به دوشیزگان در حال شوی گرفتن می گوید: هرکدام به خرد خود برای رستگاری تصمیم بگیرند...
 ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه می نویسد، مردها در جشن زنان به آنها ارمغان می دادند و در بسیاری از شهرهای ایران این روز را «مردگیران گفتندی، که به مراد خویش مرد گرفتندی».
 هنوز هم هنجارهایی با این رنگ و بو به ویژه در میان روستاییان به چشم می خورد. اینک است که ما به آسانی می توانیم در نگاهمان به زن، به جای گشتن الگو در میان مغربیان، گدشته خودمان را بهتر بشناسیم. و فضیلت های آن را.


نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 2:16 | لينک ثابت |

زبان پارسی باستان و پیشینه ی آن

زبان پارسی باستان و پیشینه ی آن

زبان ایرانیان دوره هخامنشی  را به نام فرس باستان یا فرس هخامنشی یا پارسی باستان میشناسیم. این زبان از یک سو  با زبان سانسکریت همان زبانی که نسک های (کتاب های) دینی برهمنان هند  بدان نوشته شده همانندی دارد و از سوی دیگر با زبان اوستایی  و هر سه از یک ریشه هستند . برجسته ترین نوشتارهایی که از زبان پارسی باستان در دست استسنگ نبشته  های هخامنشی است که از دوره ی کوروش بزرگ و پس از آن  بر  سینه کوههابا واج های میخی نوشته شده است. از این سنگنبشته ها دورو بر پانسد واژه به زبان پارسی باستان دیدهمیشود.
افزون بر سنگنبشته ها شماری کاسه و کوزه به دست آمده که بر آنها نیز واژه هایی کنده شده است. پس از سنگنبشته ها  و مهرهای دوره ی هخامنشی‚ سرچشمه ی دیگری برای آشنا شدن با واژه های پارسی باستان هست‚ که در ارزشمندی همتای بن مایه ی نخستین میباشد. ناگفته نماند که گذشته نگاران(مورخین)  یونانی برخی واژه هارا به گونه ای بازگونموده اند که بسیار کم دگرگون شده‚ و با نگرش به این که یونانیان واژه های پارسی باستان را چگونه برگردان میکرده اند ‚ و کدام واج پارسی به کدام واج یونانی برگردان میشد‚ به آسانی میتوان پی برد که این نام ها به پارسی باستان چه بوده‚ وچون نام های ویژه(خاص)  گاهی چند ریشه دارد به این گونه که یک نام همگانی (عام) با نامی دیگر یا با کارشد(فعل) و یا یک ویژگی(صفت) آمیخته شده‚ از این گونه نام ها هم واژه هایی به دست می آید‚ برای نمونه نام سردار پارسی را که در جنگ گرانیکوس با اسکندر نبرد کرد‚ برخی از گذشته نگاران یونانی Spithradates نوشته اند‚ و چون یونانیان س پارسی باستان را گاهی باth الفبای خود یکسان دانسته اند


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 2:35 | لينک ثابت |

پند ها و آموزهای اشو زرتشت اسپنتمان

پند ها و آموزهای اشو زرتشت اسپنتمان

·  خوشبخت کسی است که خوشبختی دیگران را فراهم سازد  ( زرتشت - اشتودگات – یسنای 43)

·  انسان در گزینش خوب و بد زندگی اش آزاد است . هر زن و مردی بایستی بهترین گفتار را بشنوند و مسیر خویش را در زندگی برگزیند . ( زرتشت – یسنای 30 )

·  بهشت و دوزخ ما در این جهان در دستان خود ماست . نیکی پاسخ نیکی است و بدی سزای بدی . نتیجه زندگی ما حاصل اعمال ماست . ( زرتشت – یسنای  30  و 31 – بند 11 - 10 )

·  وظیفه هر انسان در زندگی اش کار و کوشش و آبادی و پیشرفت جهان است . ( زرتشت – یسنای 34 – بند 14 )

·  هر کس باید بیاندیشد که کیست ؟ از کجا آمده است و برای چه در این جهان زندگی میکند ؟ ( زرتشت – یسنای 43 – بند 7 )

·  خداوند این جهان زیبا را برای شادی انسان در مسیر نیک آفریده است . ( زرتشت – یسنای 43 – بند 6 )  

·  کسانی در زندگی سرافراز و آسوده خواهند زیست که در زندگی به ندای وجدان درونی خویش گوش فرا دهند و آن را ارج نهند . زیرا وجدان درونی همه انسانها آنها را به سوی کردار نیک رهنمایی میکند . ( زرتشت – یسنای 45 – بند 5 )  

·  انسانی که گمراهی را ببیند و او را با دانش و خرد خویش راهنمایی نکند در ردیف گناهکاران است . ( زرتشت – یسنای 46 – بند 6 )

·  انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . ( یسنای 48 – بند 4 )  

·  بهترین زندگی دو جهان برای کسانی است که نیک بیاندیشند و پارسایی را سرلوحه زندگی خویش کنند . ( زرتشت – یسنای 51 – بند 15 )

·              همسری که برای دخترت برگزیدی به او معرفی کن ولی انتخاب نهایی را به دست خودش بسپار . ( زرتشت - یسنای 53 – بند 3 ) 

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 2:44 | لينک ثابت |

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

 

بزرگان جهان درباره اشو زرتشت چه می گویند

دکتر ویت نی

مذهب زرتشتی در یکی از اقوام برترکره ارض متنعم شده است . آنکس که از حیث مراتب فیلسوفانه و روحانی و جسمانی و پاکی صوری و معنوی دعوی اصالت نجابتش محل توجه است مذهبش زرتشتی است .

پرفسور دکتر گیگر

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی - خداشناسی - آزاد منشی - پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیننشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزشهاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيك در پيوند بودن، نيك‌‌رفتار داشتن ونيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچگاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده وپيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت ميشود كه در كمتر سخني ميتوان يافت.

پرفسورهرتسفيلد

پشتكار و كوششهاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آنها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

پروفسور ميه

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آنها ، آموزشهاي نيك خواهانه و مردمي زردشت ميباشد . زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد وآنها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

التهيم

سروده‌هايي به اين ژرفنايي واستادي و با رواني بي‌همانند دراين دوران تنها از كساني برميآيد كه نيك پرورش يافته باشند و از خانوادة‌ نژاده‌اي باشند كه از آموزش و پرورش نيك برخوردار باشند. سرودهاي زرتشت از يك مايه بنيادين بينشمندي و ادبي كم مانند بهره‌ور است كه با دوران هند و اروپايي پيوندي ناگسستني دارند. بي پروا ميتوان گفت كه درونمايه گاتها از يك گفتار جهان برين برخوردار است كه به انديشه اين مرد بزرگ رخنه كرده و درآن جاي گرفته است. زرتشت انديشمندي يكتا و بي‌همتا و درشناسايي و روشن‌نگري بسيار برجسته و والا بود. از اين رو پيشواي بي چون وچراي كساني شد كه با ژرف‌بيني و ژرف نگري به جهان نگريستند و پايه‌گزار بينشمندي شدند .

جكسون

بودا و كنفوسيوس و سقراط كه جويندگان نور و فروغ و روشنايي بودند. از پايه‌هايي بلند و سركشيده برخوردار بودند، ولي بايد پذيرفت كه زردشت از همه آنها بالاتر و والاتر وارزشمندتر بود. او بي گمان يكي از آموزگاران بزرگ خاوربه شمار ميآيد .

گوته

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار ميآورد كه جهان خرد كمتر همانند اورا به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام مي‌برد كه هماره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاكدلي سخن نگفته است .

وتين آمريكايي

زردشت از همه نگرها ستودني است، بيگمان مسيح پيرو او بوده واز انديشه او بهره گرفته است. سه سخن رسا و روان و شكوهمند او: پندار نيك –گفتار نيك- كردار نيك، پايه و بنياد همه دينها ست و هيچ خردمندي نتوانسته است چيزي بر آن بيفزايد .

توماس هايد

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و اورا انديشمندي بزرگ به شمار ميآورد. او مينويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

هومباخ

درگاتها اين سروده‌ي باشكوه زردشت، يك آفريدگار يافت ميشود كه اهورامزداي نيك خواه و خيرانديش است. آموزش هاي او برترين آموزشهاي نيك و برجسته درراه يك زندگي پاك و آراسته و درست و شايسته است كه بازده‌هاي درخشان آن نيك آشكار ميباشد . اورا ميتوان يك استاد مهر و پاكدلي خواند كه جز درراه راستي و درستي گام ننهاد و از اهورامزدا جز خوشبختي مردمان روي زمين را نخواست.

پرفسور جان هینلز

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسانها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه - رنه گروسه

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

دکتر هاگ

زرتشتیان مقام زن و مرد را برابر دانسته اند . رسومات دینی زنان و مردان برابر است . مراسم تدفین مردگان برای زن و مرد فرقی ندارد  .

خانم فرانسیس پاورکاب

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی میکرد  .

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 ساعت 3:15 | لينک ثابت |

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

 

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

 

گزیده هایی از منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

فرمان دادم همه مردم در کیش و آیین و پرستش خدای خود آزاد باشند

 

  *  تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند  و از لحاظ حیثیت وحقوق با هم برابرند و همه دارای عقل و وجدان هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کرد

 

‍* هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز  بویژه از حیث  .  نژاد .  رنگ  . جنس  . زبان . مذهب . عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت . وضع اجتمایی . ثروت . نسب و یا هر موقعیت دیگر  از تمام

 

 حقوق و کلیه آزادی هایی که در این اعلامیه ذکر شده بهرمند گردد 

 

* هر کس حق زندگی آزاد و امنیت شخصی دارد

 

* هیچ کس را نمی توان در بردگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است

 

 منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، ... ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همواره شاه بوده اند و فرمانروایی اش را " بل " و " نبو " گرامی داشته اند و با دل خوش پادشاهی او را خواهانند.

 

  آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت سلطنت نشستم. " مردوک "، خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید زیرا من او را ارج نهاده و گرامی داشته ام. او بر من، کوروش، که ستایش گر او هستم و بر پسرم کبوجیه و همچنین بر خاندانم و همه سپاهیانم برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی در شادمانی و صلح مقام بلندش را ستودیم. به فرمان " مردوک " همه پادشاهان بر تخت شهریاری نشسته اند. همه حکمرانان از دریای بالا تا دریای پایین ( مدیترانه تا خلیج فارس )، همه مردمان سرزمین های دور دست از چهار گوشه جهان، همه پادشاهان " آموری " و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل به پاهایم افتادند. از ... تا آشور و شوش من شهرهای " آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین های گوتیان و همچنین شهرهای آن سوی دجله_که ویران شده بود_از نو ساختم. به فرمان من تمام پرستشگاه هایی که بسته شده بوند باز گردید و همه خدایان این نیایشگاه ها را به جای خود باز گرداندم. همه مردمی که آواره و پراکنده شده بودند به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنها را آباد کردم. همچنین پیکر خدایان سومر و اکد را که " نبونید " بدون هراس از خدایان بزرگ به بابل آورده بود، به خاطر شادی خدای بزرگ " مردوک " و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد. ... باشد که خدایانی که آنها را به جایگاه های نخستین شان_ پیش از بل و نبو_ بازگرداندم هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خاستار زندگی بلند باشند، چه بسا سخنان پربرکت و نیک خواهانه برآیم بیابند وبه خدای من بگویند : کوروش پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه همچنین.

 

   اکنون که به یاری " مزدا " تاج سلطنت ایران و بابل و کشور های چهار گوشه جهان را به سر گذاشتم اعلام می کنم که تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آیین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آن هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و رسوم ملت های که من پادشاه آنها هستم و یا حتی ملت های دیگر را مورد تحقیر و توهین قرار بدهند.

    من از امروز که تاج شاهی بر سر نهاده ام تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز حکومت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای حکومت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

    من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر کسی مظلوم واقع شد من حق او را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ظالم را مجازات خواهم کرد.

     من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول یا غیر منقول دیگری را به زور یا به طرق دیگر بدون پرداخت بهای آن و یا جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید.

   تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی را به بیگاری بگیرند و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارند. من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که دوست دارد داشته باشد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر این که در آن جا حق کسی را غصب ننماید و آزاد است هر شغلی را که میل دارد انجام دهد و مال خود را آن طور که دوست دارد مصرف کند مشروط بر این که لطمه ای به حقوق دیگران نزند.

   هیچ کس را نباید به خاطر تقصیری که یکی از خویشاوندان کرده مجازات کرد. من، کوروش، برده داری را برانداختم و به بدبختی های آنها پایان دادم و تا روزی که زنده ام نخواهم گذاشت مردان و زنان را به عنوان کنیز و غلام بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز شوند و باید رسم برده داری به کلی از جهان برافتد.

 

   از مزدا خواهانم که مرا در را اجرای تعهداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب گیتی بر عهده گرفتم موفق گرداند

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 1:28 | لينک ثابت |

یکتا پرستی ایرانیان

 

یکتا پرستی ایرانیان

 

((اگزان توس )) نویسنده و تاریخ نگار یونایی که در

 

سده پنجم پیش از میلاد می زیسته روزگار زرتشت

 

را 6000  سال پیش از لشکر کشی خشایار شاه به

 

یونان  نوشته است

 

(( دیو ژنی لر تیوس )) پژو هشگری که در 210

 

سال  پیش از میلاد  می زیسته  پیدایش زرتشت را

6000 سال  قبل از خشیار شاه نوشته است

 

(( افلاتون )) دانشمند و پژو هشگری که در سال

 

429 پیش از میلاد چشم به جهان گشود  پیدایش

 

زرتشت را 6000 سال پیش از مرگ خود می داند

 

((هرمودوروس )) شاگرد نامی افلاتون  بنا به گفته

 

افلاتون روزگار زرتشت را 6000 سال قبل از حمله

 

خشایار شاه  به آتن  می داند

((پلینیوس )) دانشمند بزرگ رومی  که در سال 23

 

پیش از میلاد زاده شده است  تاریخی به نام تاریخ

 

طبیعی دارد که در ان کتاب  که زمان زرتشت را

 

5000 سال پیش از جنگ ترویا  نوشته است

 

پس نتیجه می گیریم  که سالها پیش از حمله اعراب به

 

ایران .   ایرانیان یکتا پرست بوده اند و اعراب برای

 

ترویج دین به سرزمین ایران حمله نکرده اند و فقط

 

برای ثروت این سرزمین به خاک ما حمله کرده اند و

 

سالها قبل از هجرت محمد که اعراب بت

 

می پرستیدند و دختران خود را زنده به گور

 

می کردند  ما خدای یکتا را می پرستیدیم پس

 

سرزمین ما  بسی بیشتر از 1368 سال قدمت یکتا

 

پرستی دارد و ما باید با افتخاربه ان  عشق بورزیم

 

 باتشکر از مهدی آرام تن


نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 0:59 | لينک ثابت |

سخنانی از .......

 

 ملک فهد پادشاه عربستان :
.
ايرانيها خدمات زیادی به اسلام ما کردند . اما فقط این شیعه گری
که از خود در آورده اند یک انحراف بزرگ در اسلام است.



ملک عبدالله پادشاه اکنون عربستان :

وقتی که فکر میکنم که ما، در 1400 سال پیش ایران را با آن تاریخ و فرهنگ و تمدن عظیم شکست دادیم ، البته احساس فخر و غرور میکنم . اما وقتی میبینم هنوز ایرانیان بدتر از خود ما سنگ اسلام را به سینه میزنند ، من به جای آنها خجالت میکشم .


 صدام حسین :

نباید بگذاریم ایرانیها آدم شوند . این مجوسان اگر از زیر سلطه دین و فرهنگ ما
خارج شوند جهان را فتح میکنند .

باید آنها را تحقیر کرد . باید همه آنها را از بیخ عرب کرد . البته از دختران
فارسی هم نمیتوان گذشت .


پرویز مشرف ، پاکستان :

اصولا کشور ما بر اساس دین اسلام تشکیل شد و از هندوستان جدا شد . اگر اسلام را
از ما بگیرند ماهییت وجودی ما از بین میرود . اما این ایرانیان خود را
مسخره جهان کرده اند . چگونه یک ملت میتواند این همه

خودش را تحقیر کند و افتخارات واقعی خودش را به مسخره بگیرد ؟


مرحوم آتاترک :


من برای ترکها یک کشور مستقل ، پیشینه تاریخی و زبان نوشتاری ساختم و بسیاری
چیزهای دیگر که نداشتند . در حالیکه ایرانیان در این موارد خود پیشتاز جهانند .
سقوط و انحطاط نصیب مردمی میشود که افتخارات خود را به فراموشی بسپارد و
خویش را حقیر کند

 

با تشکر از وبلاگ پارسوماش= سرزمین پارسها

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 16:15 | لينک ثابت |

آرتمیس نخستین زن دریانورد ایرانی

آرتمیس نخستین زن دریانورد ایرانی

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که در حدود 2480 سال پیش، فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت کرد و اولین بانویی میباشد که در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است. در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی که فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونان از سوی خشایارشاه صادر شد، آرتمیس یکی از فرمانروایان سرزمین کاریه (یکی از بخشهای سوریه کنونی) با 5 فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت، به نیروی دریایی ایران پیوست. در این جنگ که ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سوار تشکیل میداد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 کشتی جنگی و 3 هزار کشتی حمل ونقل بود. آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت، شرکت داشت و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و دشمن روبرو شد.

او در یکی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم‌مانند بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات داد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشاه رسید.

در سالهای دهه 60 میلادی، در دوران حکومت پهلوی، نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناوشکن بزرگی را به نام یک زن نامگذاری کرد و او (آرتمیس) بود.

ناوشکن آرتمیس در دوران خدمت «دریاسالار فرج‌الله رسائی» به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج فارس پاسدار سواحل ایران بود


نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 2:55 | لينک ثابت |

فروهر

 

فروهر

 

farvahar

پژوهش : آريا آزرمنش

 

در ایران باستان مردم بر این باور بودند که در راه زندگی پرتوهائی از هستی بخش خرد بر آنها تابیده می شود، که باعث یافتن  راه کار برای دشواری هائی که در این راه پیدا می کنند، بوده و آن را نور آفرینش یا فروهر می نامیدند.

فروهر از دو واژه « فر» ( والا یا پیش) و وهر ( برنده ) ساخته شده  و در چم ( معنی )  پیش برنده یا پیشرفت دهنده است.

 چنين برداشت می شود که  بنابرباورهای پیشینیان، فروهر تتنها مینوی ( معنوی ) بوده است.

 نگاره  فروهر در دوران هخامنشیان از نماد های شاهنشاهی و مُهر امپراتوری بوده است، که  می تواند بسان نمودار توانمندی از جهان بینی زرتشت برگرفته شده باشد.

 

نمودار و نگاره فروهر از چندین بخش ساخته شده که به این روی می باشد:

 

- سر وچهره: به گفته شماری از پژوهشگران ، چهره ی فروهر نشانگر چهره ی پیر جهانديده ایست است که سرشار از تجربه و دانائی و راهنمائی برای  مردم می تواند باشد.

دنتر  بر این باور است که در سنگ نگاره های تخت جمشید، فروهر بالای سر هر پادشاه دارای چهره همان پادشاه بوده است.

 

- دستها: در سنگ نگاره های تخت جمشید می یینیم که یکی از دستها  بازاست  و به سویِ بیرون از نگاره ی فروهر و به سوی پیش و پیش روندگی و بالا و یا شاید آسمان اشاره می کند،

 

- حلقه : در دست دیگر فروهر حلقه ای  می بینیم که آنرا  حلقه ی مهر،  پیمان و دوستی می دانند. این حلقه با نام حلقه ی سپنتا آرمیتی نیز شناخته شده.

 

- بالها: پیکره ی فروهر با دو بال در کناره ها فرا گرفته شده است که نمودار نیروی پرواز و اوج گرفتن و والائی است. این بالها با سه ردیف  پر نشان داده شده است که می تواند بیانگر سه پند و فروزه اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک باشد ( سه نیروی سازمانگر اندیشه ی بهزیستی زرتشت )

- بال یا دم پایینی : این بخش با سه ردیف پر نشان داده شده است که نیروی سقوط و پستی و فروماندگی می تواند باشد. ( اندیشه بد، گفتار بد و کردار بد ).

 

- بخش میانی: که با یک دایره نشان داده شده است که به گمان ما نشانگر جهان هستی که تمام انسان ها و موجودات و گیاهان را در بر گرفته، می باشد. از سوئی برخی از پژوهشگران این دایره را نشان خورشید یا مهر آسمانی می نامند.

 

- پایه ها: در بخش پایینی نماد فروهر، به دو پایه همسان و آیینه وار بر می خوریم که پژوهش گران گوناگون، برداشتهای گوناگونی از آن داشته اند. شماری بر این باورند که این دو پایه نشانگر دو نیروی همسان و همواره در کارزار با یکدیگر هستند که آنها را سپنتا مينو و انگرا مينو نيز می نامند.

 

منبع سایت شاهنامه و ایران

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 3:22 | لينک ثابت |

خطابه محمدرضا پهلوي به کورش بزرگ / پاسارگاد / 20 مهرماه 2540 ( 1350 )

 

خطابه محمدرضا پهلوي به کورش بزرگ / پاسارگاد / 20 مهرماه 2540 ( 1350 )

با توجه به انتقادهايي که از سياستهاي ايشان ميشود ولي اگر به اين سخنراني به ديد سياسي ديده نشود بلکه از جنبه ملي و تاريخي به آن توجه کنيم بدون ترديد براي آيندگان ماندگار خواهد بود و مايه مباهات هر ايراني است :

كورش

شاه بزرگ

شاه شاهان

شاه هخامنشي

شاه ايرانزمين

از جانب من، شاهنشاه ايران

و از جانب ملت من

بر تو درود باد

در اين لحظۀ پرشكوه تاريخ ايران، من و همه ايرانيان، همه فرزندان اين شاهنشاهي كهن كه دوهزار و پانصد سال پيش بدست تو بنياد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستايش فرود مي آوريم و خاطرۀ فراموش نشدني تو را پاس ميداريم .

همۀ ما در اين هنگام كه ايران نو با افتخارات كهن پيماني تازه مي بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاريخ ايران، به نام بنيانگذار كهنسال ترين شاهنشاهي جهان، به نام آزادي بخش بزرگ تاريخ، به نام فرزند شايستۀ بشريت، درود ميفرستيم .

كورش

ما امروز در برابر آرامگاه ابدي تو گرد آمده ايم تا بتو بگوئيم .

کورش آسوده بخواب که ما بيداريم .

و براي نگاهباني ميراث پرافتخار تو همواره بيدار خواهيم بود .

سوگند ياد ميكنيم كه آن پرچمي را كه تو دوهزار و پانصد سال پيش برافراشتي همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهيم داشت .

سوگند ياد ميكنيم كه بزرگي و سربلندي اين سرزمين را بعنوان وديعه اي مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده اي پولادين حفظ خواهيم كرد،‌و اين كشور را سربلندتر و پيروزتر از هميشه به آيندگان خويش خواهيم سپرد .

سوگند ياد ميكنيم كه سنت بشر دوستي و نيك انديشي را كه تو اساس شاهنشاهي ايران قرار دادي، همواره پاس خواهيم داشت و همچنان براي مردم جهان پيام آور دوستي و حقيقت خواهيم بود .

در اين بيست و پنج قرن، كشور تو و كشور من، شاهد سهمگين ترين حوادثي شد كه در تاريخ جهان براي ملتي روي داده است، و با اينهمه هرگز اين ملت در برابر دشواريهاي گران سر تسليم فرود نياورد .

در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاك اين مرز و بوم با خون دليران و جانبازان ايران زمين آبياري شد، تا ايران همچنان زنده و سربلند بماند، بسيار كسان بدين سرزمين روي آوردند تا آن را از پاي در آورند، اما همۀ آنان رفتند و ايران بر جاي ماند و در همۀ اين مدت عليرغم تيرگيها، اين سرزمين فروغ جاودان همچنان تجلي گاه اخلاق و كانون ابدي انديشه باقي ماند. اكنون ما در اينجا گرد آمده ايم تا با سربلندي به تو بگوئيم كه :

پس از گذشت بيست و پنج قرن، امروز نيز مانند دوران پر افتخار تو، نام ايران در سراسر گيتي با احترام و ستايش بسيار در آميخته است .

امروز نيز همانند عصر تو، ايران در صحنۀ پر آشوب جهان پيام آور آزادگي و بشر دوستي و پاسدار والاترين آرمانهاي انساني است .

مشعلي كه تو بر افروختي و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهاي حوادث خاموش نشد، امروز نيز فروزان تر و تابناك تر از هميشه در اين سرزمين نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهاي ايران زمين بسيار فراتر رفته است .

كورش

شاه بزرگ

شاه شاهان

آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران

آزاد مرد آزادمردان و قهرمان تاريخ ايران و جهان

"کوروش آسوده بخواب زيرا که ما بيداريم و همواره بيدار خواهيم ماند"

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 11:45 | لينک ثابت |

زندگینامه و بیوگرافی مختصری از نادر شاه بزرگ

نادر شاه دلاور مرد ایران زمین

 

زندگینامه و بیوگرافی مختصری از نادر شاه بزرگ 

 

وگزیده ای از سخنان نادر شاه افشار

 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 4:32 | لينک ثابت |

مهرگان عامه

 
مهرگان عامه

 مهرگان است. همه جا پر از نور وصفا. پر از رنگهای شاد وزنده. همه جا آب و جارو کشیده.پاک و پاکیزه. آتش از شاخه های هوم زبانه می کشد. بوی آش هفت غلهء مخصوص مهرگان همراه بوی اسپند، عود وعنبر مشام را پر می کند. دخترکان مو خرمایی با گیس بافته و آزین بسته با گلهای وحشی، ردای ارغوانی، زرد یا نارنجی به تن،همرنگ برگهای الوان پائیزی در میدان اصلی قصبه جمع شده اند. جوانان برنا متناسب با لیاقتشان در تیراندازی واسب سواری مورد توجه، تکریم وتشویق ریش سفیدان قرار می گیرند، چه بر خلاف ایام نوروز که بیشتر به سالخوردگان بها داده میشود در مهرگان محوریت با جوانان است. مردم سرودهایی از مهریشت را به آواز می خوانند. در دستان همه به تعداد کسانی که دوستشان دارند دست نبشته های شادباش معطر پیچیده شده در لفافه های زرین قرار دارد. نوازندگان وخنیاگران نوای جدیدی می نوازند. مردم همراه این نوا به جهت سپاسگزاری از نعمات یزدان به پایکوبی ودست افشانی می پردازند. کم کم همه با هم محل تجمع را رها کرده و ساز وسرنا ودف زنان به سمت اولین خانه می روند. در میان این خانه هم مثل خانه های دیگر سفره ای گسترانده شده است. سفرهء مستطیل شکل سپید همراه پارچهء گرد ارغوانی در وسط آن. هفت میوهء مخصوص سفرهء مهرگان (سیب، لیمو، ترنج، انگور سپید، نیشکر،به وعناب) همراه با میوه های دیگری که به رنگ خورشید هستند مثل خرمالو و زالزالک داخل آن قرار دارند. در مرکز سفره شمعدانی با دوازده پره ودوازده سپندار(شمع) روشن قرار دارد. همچنین یک ترازو که هم برای تاکید بر دادگری ایزدمهر است وهم به نشانه برابرشدن ساعات روز وشب درمیان سفره وجود دارد. گرداگرد سفره شش شمع بلند وفروزان که نمادی از شش امشاسپندان است، گذاشته اند. همینطور سه گلدان سرو(درخت همیشه سبز ،زیبا و سرافراز)، انواع غذاهای لذیذ و اشربه های گوارا همراه نان مخصوص مهرگان که از مخلوط هفت غله (گندم، جو، برنج،نخود، عدس، ماش،ارزن) طبخ شده، داخل سفره است.بانوی خانه با آیینه و گلاب به استقبال می آید و از میهمانانش با نقل و نبات و آجیل مخصوص که حاوی انجیر، سنجد، بادام، فندق، پسته، گردو، کنار و نوشیدنی مخصوص اعیاد عصارهء گیاه هوم(اکسیر جاودانگی) که با شیر رقیق شده است پذیرایی می کند. حاضرین به نشانهء هم پیمان بودن از یک جام می نوشند واجداد آن خانه را تا هفت نسل گذشته اسم می برند و از ایزد مهر می خواهند که آنها را قرین رحمت و آمرزش خود قرار دهد. سپس دستان خود را به نشانهء تاکید بر پیمان ومودت می فشرند و به سوی خانهء بعدی می روند... 

 نام اصلی مهرگان "متراکانا" یعنی "متعلق به مهر" بوده است. مهر به معنای فروغ خورشید، مهربانی ودوستی است.جشن مهرگان به مدت پنج رور از شانزدهم تا بیست ویکم مهر برگزار می گردیده است که این تاریخ بر طبق تقویم های خورشیدی مصادف می شود با دهم تا پانزدهم مهر. زیرا در قدیم تمام ماههای سال سی روز بوده است. شانزدهم مهرماه، صد ونودو ششمین روز سال بوده که مطابق تقویم های خورشیدی مصادف مهرماه می شود.در کتابها ومقالاتی که در مورد مهرگان خوانده ام، کمتر جایی را دیده ام که اشاره ای به چرایی پنج روزه بودن جشن مهرگان داشته باشند. بعضی ها هم تفاوت تقویم شهریاری وخوارزمی را  دلیل  چند روزه بودن این جشن  می دانند. اما در حقیقیت جشن مهرگان در روز اول که "مهرگان" نام داشته جنبه دینی داشته ودر روز ششم که "رام روز" نام داشته جنبه تاریخی واسطوره ای. البته در این میان نباید جنبه نجومی این جشن بزرگ را به فراموشی سپرد که در واقع به دلیل اعتدال پاییزی وفرا رسیدن فصل برداشت کشاورزان بوده است.

مهرگان عامه به دلیل تولد ایزد مهر جشن گرفته می شده است و مهرگان خاصه به سبب بزرگداشت پیروزی فریدون بر ضحاک یا عدل بر داد.آورده اند که زرتشت ایرانیان را امر کرد که که باید مهرگان ورام روز را به یک اندازه محترم بدارند وعید بگیرند. هرمز پسر شاپور میان این دو را بهم پیوست چنان که میان نوروز وسیزده بدر را و از آن پس هر پنج روز را عید گرفتند.

 مهر در اصل ایزدی است شریک در فرمانروایی جهان، برکت بخشنده، حامی پیمان و هشدار دهنده به پیمان شکنان. مهر پیش از ظهور زرتشت خدا بوده است. اولین خدای مینوی. زرتشت چون اعتقاد واحترام مردم را به این خدا دریافت او را بعنوان فرشتهء آفریدهء اهورا مزدا گرامی داشت. مایه مباهات است که نخستین خدای مافوق الطبیعهء مینوی جهان متعلق به ایرانیان بوده است. در یشت دهم آمده است: "او نخستین خدای مافوق الطبیعه است که پیشاپیش خورشید نامیرای تیز اسب از این سر به آن سر هرا (البرز) می رسد... نخستین خدایی است که قله های زیبای زرگون را فرا می گیرد و از آن جا این نیرومندترین (خدایان) بر سراسر سرزمینی که ایرانیان در آن جایگزین هستند، نظارت دارد."

میترا نمادی برای پیمان و سخن راست ودرست کرداری است. ایرانیان معتقد بودند که پایبند بودن به عهد و پیمان اساس تمام زندگی نظام یافته در کیهان، دین وجامعه است. با مراعات "پیمان" مردمان با هم پیوستگی می یابند و ریشه دروغ وتزویر وریا خشک می گردد. هنوز دعای داریوش برسنگ نبشته های تخت جمشید است که گفته: "خداوندا این کشور را از دشمنی، خشکسالی ودروغ محفوظ بدار."  آریاییها  ایران را سرزمین پیمان می دانستند وفقط جنگ با کشورهای پیمان شکن را مباح می دانستند. آنها هنگام عزیمت به جنگ از فراز اسب با یکدیگر هم قسم شده و به درگاه مهر برای مدد به گسترش داد دعا می کردند. کم کم در کنار وظائف برکت بخشی مهر، حمایت او از پیمان توسعه یافت و وظائف جنگی بسیاری نیز بر عهدهء وی گذاشته شد.

مهر پرستی از ایران به اروپا رفت وحتی هنوز آیین های مسیحیان تحت تاثیر مهرپرستان ایران زمین است. این نغز تاریخ است که خدای محبوب ملتی، مورد پرستش دشمنش (روم) قرار بگیرد. در حالیکه خود ما پس از آنکه غرب را به صورت مطلق پذیرفتیم با شتاب وبی محابا آنچه داشتیم وبودیم را از بیخ وبن کندیم و به فراموشی سپردیم!

مهر همچنین نمادی برای عدل وداد بوده است. آرزوی احقاق عدالت از دیرباز بر زندگی مردم ایران سایه افکنده وبینش وجهان بینی آنها را متاثر کرده بود. آریاییها معتقد بودند که مهر دارای هزار چشم و هزار گوش است و هیچ خطا وگناهی از دید او مخفی نمی ماند.جالب است بدانیم معاد رکن اساسی در جهان بینی آنان بوده است. بسیاری از دانشمندان معتقدند اعتقاد ایرانیان به زندگی پس از مرگ بر عقاید شرق (آیین های هندی وبودایی) و غرب (آیین های یهودی ومسیحی) تاثیر گذاشته است. آنها تمایل به اعتقاد بر جاودانگی را تنها نویدی جهت پاداش اخروی نمی دانستند بلکه اولین دلیل آنها برای زندگی پس از مرگ این بوده است که چون خداوند خالق انسان وجهان است و هدفمند جهان را آفریده پس نیستی و پوچی در قاموس او جایی ندارد. آنها اهریمن را دشمن انسان می دانستند و بر این اعتقاد بودند که اگر فرضا مرگ سخن آخر باشد و دلیلی برای پایان افسانهء آفرینش او، در این صورت اهریمن پیروزمند نهایی است نه خداوند! زندگی پس از مرگ را چنین توصیف می کردند: پس از مرگ روان به مدت سه شب پیرامون تن می گردد. در شب نخست به سخنان خود، شب دوم به اندیشه هایش و شب سوم کردارش در زندگی دنیوی اش می اندیشد. روان برای پشت سر نهادن این مرحله وترس وعذاب ناشی از آن، به پشتیبانی سروش نیازمند است و این حمایت اتفاق نمی افتد مگر به مدد تقدیم هدایا، خیرات ونیایش های بستگان متوفی. به استنباط من فلسفه مراسم گرفتن وخیرات و مبرات دادن در روزهای نخست و ختم گرفتم در روز سوم برای اموات از این عقیده منشا می گیرد. در سپیده دم (روز چهارم) هر روانی می رود تا دربارهء اعمالش داوری شود. مهر عادل مردگان را داوری می کند و میزان پیمان شکنی، خلاف کاری و دروغ گویی هر فرد را می سنجد. بعد از قضاوت روانها باید از روی پل چینود عبور کنند. این پل برای روانهای پاک عریض وبرای روانهای شرور به صورت تیغهء شمشیر باریک وریز است که باعث می شود بدکرداران در میانه راه به قعر جهنم بیفتند.جالب است بدانید که در فرهنگ ایران باستان آنقدر گریه وشیون و زاری قبیح بوده است که معتقد بودند روانهای نیک وبد، هر دو در هنگام عبور از روی پل چینود با مانعی روبرو خواهند شد و آن رودخانه ای است که از اشکهای سوگواران در زیر چینود جاری می باشد. گریه وفغان بیش از حد رودخانه را به طغیان می آورد وبرای عبور روانها مشکل ایجاد می کند. آنها می گفتند زاری نشانه ناسپاسی است و آنچه به راستی مفید است اجرای مناسک صحیح ونیایش به درگاه یزدان جهت آمرزش روان است.

 با الهام از داوری مهر در روز حسابرسی ایرانیان محکمه های خاص واستثنایی در روز مهرگان بر پا می کردند و در آن به دادخواهی مظلومین می پرداختند. قبل از همه شاه تاج از سر بر می گرفت. از تخت به زیر می آمد وبا لباسی مبدل در میان تودهء مردم وپیش روی مه مغان(سرکردهء روحانیون زرتشتی) دو زانو می نشست و می گفت: "همهء کسانی که با من خصومتی دارند، به یک سو بایستند تا نخست به کار ایشان رسیدگی گردد." سپس روی به موبد یا مغ می کرد و می گفت: "نقش تو در اینجا به مثابهء نقش مهر است در سرای ابدی. پس مراقب باش که چون او همه را به یک چشم بنگری و توانگر را بر ناتوان برنگزینی، زیرا هر چه مهر فردا از من پرسد از تو پرسم وبر گردن تو اندازم." شاه پس از پاسخ دادن به شکوائیه های مردم بر تخت می نشست و رو به بزرگان ونزدیکان خود می گفت: "من آغاز از خویشتن بدان کردم که شما را طمع بریده شود از ستم بر کسی." هر آن کس که به من نزدیک است در آن روز دورتر بود، و هرکه قوی تر، ضعیف تر! این رسم از زمان اردشیر به قوت برقرار بود تا اینکه یزدگرد دوم آن را برانداخت و به همین دلیل به عنوان "بزه گر" ملقب گردید.

  جشن مهرگان بعد از نوروز بزرگترین جشن ایرانیان بوده است. حتی برخی مهرگان را بر نوروز ارجح تر می دانند همانطور که پاییز را به بهار و هنگام آوردن دلیل به این گفته ازسطو استناد می کنند: "در بهار حشرات وهوام آغاز به رشد ونمو می نمایند در حالیکه در پاییز آغاز ذهاب آنهاست. بنابراین پاییز بر بهار برتری دارد.دلیل دیگر بزرگ داشتن این روز آن بوده است که همانطور که ایرانیان باستان نوروز را روز نخست آفرینش می دانستند، مهرگان را پایان زندگی دنیوی (قیامت) و آغاز زندگی مینوی و هنگام پر کشیدن به سوی "یزدان" می دانستند.

                  

نویسنده :لیدا آیلار

فصلنامه پزشکی اجتماعی هوم

http://www.e-hoom.com/Magzine/Show_Item.aspx?Item_No=173&catNo=23

دستنوشته آتشکده
http://weblog.zendehrood.com/atashkadeh

 


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:46 | لينک ثابت |

مهرگان

 
مهرگان

دومين جشن بزرگ ملي- ديني ايرانيان "مهرگان" بودكه در روز 10مهر، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته مي‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومي (طبيعي)، تاريخي و ديني داشت.

 

از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته مي‌شود (اعتدال پاييزي اول مهر صورت مي‌گيرد) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.

 

از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگري آژيدهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشن‌هاي ملي هم به گونه‌اي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان مي‌دهد. ولي،‌در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژه‌اي دارد.

 

ابوريحان بيروني در كتاب "آثار الباقيه" مي‌گويد:

 

در روز "مهرگان" فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد،

 

از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.

 

جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد.روشنايي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بوده‌اند

 

 

چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست / عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست

 

ما يرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم / چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست

 

 

به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دو دلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ مي‌داشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاه‌ها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين مي‌توان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژه‌اي برگزار كرده و مي‌كنند.

 

بني‌اميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقويم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.

 

الومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردانزمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند،

 

روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان             مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان

 

مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر        مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان

 

برگرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن"


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:44 | لينک ثابت |

جشن مهرگان

 
جشن مهرگان

قبل از تسلط اعراب بر ايران، در انتهاي سلسلة ساساني در زمان يزدگرد سوم ( قرن 7 ميلادي ) دين رسمي کشور ايران، دين زرتشت بود. پيامبر اين دين يعني اشو زرتشت براي قدر نهادن ايزدان، که سمبلهاي نيروهاي سودمند به حال آدمي در طبيعت بودند، مراسم آييني فراواني از جمله جشن هايي را پايه گذاري کرد.

 

اين جشنها شامل 2 بخش بودند، گاه انبارها و جشنهاي ماهانه .

 

گاه انبارها، جشنهايي بودند که براي تقديس اهورامزدا و شش روان جاويدان ( امشا سپندان ) که همواره نزداومتوطن هستند، برگزار مي شدند. اهورامزدا و شش امشا سپندان، حافظان هفت مخلوق مي باشند. آسمان، آب ها، زمين، آتش، گياهان، حيوانات و آدمي. بعدها شش امشا سپند را در زبان فارسي با اندکي تغيير به نامهاي شهريور، خرداد، اسفند، اردي بهشت، امرداد و بهمن خواندند.

 

به نظر مي رسد پايه گذار اين جشن ها، زرتشت پيامبر باشد. اما گفته شده است که اين جشن ها به خصوص گاه انبارها در زمانهاي بسيار دورتر از زمان زرتشت هم جشن گرفته مي شده اند.

 

گاه انبارها هر يک به مدت پنج روز برگزار مي شدند و به ترتيب عبارت بودند از : 1- ميديوزرم، در نيمة بهار هنگام برداشت خرمن 2- ميديوشهم، در نيمة تابستان 3- پيتي شهم، در ماه شهريور 4- اياترم، در ماه مهر 5- ميديارم، در نيمة زمستان 6- همسپتمدم، در ماه اسفند 7- آخرين گاه انبار، روز آخر سال بود و به جشن نوروز متصل مي شد.

 

هزينة اين جشنهاي هفتگانه را ثروتمندان تامين مي کردند. مردم در اين روزها در کنار همديگر مي خوردند، مي نوشيدند و پايکوبي مي کردند و در پايان جشن، آنچه از خوردني ها باقي بود، به خانة افراد نيازمند فرستاده مي شد.

 

در کنار گاه انبارها، جشن هاي ماهانه هم از اهميت خاصي برخوردار بودند. در هر ماه يک روز نام ماه با نام روز يکي مي‌شد.  مردم اين روز را جشن مي‌گرفتند و در آن طي مراسمي به تقديس نام اهورامزدار مي‌پرداختند.

 

از مهم‌ترين جشن‌هاي ماهانه مي‌توان مهرگان و تيرگان را نام برد که جزء  پنج جشن بزرگ ايرانيان بوده‌اند. (در کنار نوروز، سده و يلدا) و در سرتاسر امپراطوري مراسم مربوط به آن‌ها با شکوه تمام برگزار مي‌شده‌ است.

 

از ميان جشن‌هاي ماهانه، مهرگان بي شک مهمترين و با شکوه ترين جشن بوده است. روز مهر از مهرماه. اين جشن سابقه‌اي پيش اوستايي دارد.

 

در باور مردمان آن زمان، اين خورشيد بوده است که به طبيعت زندگي مي‌بخشيده. آنان خورشيد را مهر نام نهادند و مهر نامي است که براي مفهوم دوستي و محبت برگزيده‌اند و به اين ترتيب نشان داده اند که اساس هستي و آنچه که به عالم هستي، بودن مي‌بخشد "مهر" است.

 

"مهر" از مهمترين عناصر "اشا" قانون حاکم بر طبيعت است و همواره بر ضد "دروژ"  در مبارزه.

 

آنان که راه مهر را پيمايند به مبدأ مي‌رسند. در سنت ميترائيسم، ميترا، ايزد نگهبان خورشيد، حافظ پيمان و سمبل مهر ورزيدن است.شخصيت مسيح گونه ميترا را در متن هاي مقدس دوره پيش اوستايي مي توان يافت. ميترا هنگامي که جهان را "دروژ" فرا گرفته بود و از "اشا" تقريباً خبري نبود، به صورت گاو نر سفيدي به زمين متجلي شد و به عنوان فديه گناهان بشر خود را قرباني کرد تا جهان از تباهي مصون بماند و خورشيد مهر دوباره بر تارک هستي فروزان گردد و اين همان است که در مورد مسيح از کتاب مقدس مي‌خوانيم.

 

مسيح - که درود خدا بر او باد-  به روي صليب جان داد تا نوع بشر از تباهي رها شود، مسيح که سمبل مهرورزيدن مي‌گويد، راه منم، راستي منم، زندگي منم، هيچ نمي‌تواند به خدا برسد مگر به وسيلة من و اين چيزي نيست جز باور مردمان بدوي زمان‌هاي دور که تنها راه رسيدن به مبدأ، پيمودن راه مهر است.

 

از نقطه نظر اسطوره‌اي در روز مهر از ماه مهر، نيروي راد و راستي (اشا) به سرکردگي کاوه بر آتش دروژ ضحاک به پيروزي رسيد و فريدون  پادشاه شد. بنابراين مهرگان سمبلي از پيروزي نهايي مزدا بر اهريمن است.

 

بر اساس منابع يوناني در جشن مهرگان پادشاهان لباس ارغواني مي‌پوشيدند و به همراه مردم در مجالس عمومي باده گساري مي‌کردند. اين تنها روز در ايران باستان بوده که مردم مي‌توانستند  در ملا عام باده گساري کنند. از جشن مهرگان در کتاب تلمود، از کتب مقدس يهود هم سخن رفته است و اين نشان مي‌دهد که اين جشن مختص ايرانيان نيست و در بسياري از مناطق دنياي باستان برگزار مي‌شده است.

 

در متون تاريخي زرتشتي آمده است که مهرگان روزي است که در آن انسان نر و ماده از کيومرث که در باور زرتشتي مثال نوع بشر است آفريده شد. همچنين آمده است که خورشيد براي اولين بار درخشندگي خود را در اين روز شروع کرد و در واقع اين روز، روز آغاز جهان بوده است.

با سپاس از آقاي امير جعفري


نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دهم آذر 1386 ساعت 1:43 | لينک ثابت |

منوي اصلي

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفايل مدير وبلاگ
پست الکترونيک
عناوين مطالب وبلاگ

درباره ي وبلاگ


با یاد و نام امرداد

با درود فراوان بر شما بازدید کننده محترم

در جهت گسترش فرهنگ ایرانی و آریایی استفاده از تمامی مطالب ، عکس ، کتاب و... بدون درج منبع کاملا آزاد میباشد.

پاینده ایران و ایرانی

بدرود

آرشيو مطالب

هفته اوّل آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386

موضوعات وبلاگ

آخرين پست ها ي ارسالي

به مناسبت 7 آبان - دانلود پروژه مالتی مدیای کورش بزرگ
نظر سنجی سازمان ملل درباره ثبت جشن نوروز
7 آبان روز کورش بزرگ گرامی باد
کتاب هزاره های پرشکوه
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پایانی)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش پنجم)
نصایح زرتشت به پسرش
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش چهارم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش سوم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش (بخش دوم)
تحقیق و گفتاری کامل از کاخ آپادانای شوش -
20 مهر یادروز حافظ شیرازی گرامی باد.
«فريب بزرگ» از دکتر خسرو خزاعي (پرديس)
اهورامزدا خدای زرتشت کيست؟ دکتر خسروخزاعي پرد يس
پيامي بزرگ به ايرانيان از فراسوي تاريخ از فردوسی
طراحی از لرهای بختیاری
نامه‌ای سرگشاده به آیت الله صادق لاریجانی رئیس‏ قوه‏قضائیه
جزئیات تکان دهنده‌ای درباره ربودن عاطفه امام و بازگشت دخمه‌ها و خانه‌های امن
تعدادی از پاسخ های شرعی مصباح در زمینه تجاوز جنسی
محافظ صفحه نمایش فانتزی پاسارگاد
آهنگهایی در رابطه با موج سبز
آیت‌الله منتظری: این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی!
در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟
بدون شرح
کتاب سروده های سورنا آرام
آهنگ جدید سندی به نام قرن 21
کتاب کارو برای موبایل
بازم این مردم حیرون
استمداد از جامعه جهانی به مقصود متوقف ساختن جنایات جمهوری اسلامی ایران

پيوند هاي روزانه

پيوند ها

یادگار پارس
یک سایت توپ برای آپلود
میکس-عکس-موزیک
آتشکده شعر
کتاب رایگان
اطلس ایران
پارس پرست
جهانگردی
چشم تمنا
پارس پرشین
پسر آریایی
دانلود بهترین کتابها
مرکز دانلود کتاب رایگان
انجمن زرتشتيان تهران
دوستداران خاندان پهلوی
نسل خاموش
خرید انواع کتاب
دانلود کتاب الکترونیکی
دانستنیها و اطلاعات عمومی
خاندان پهلوی-عکس ـ
ایرانی زیبا
تریبون آزاد پان ایرانیست خوزستان
انجمن نویسندگان بنیاد ایران ما
آیین و اسطوره های ایرانی
پیام آور آریایی
زرتشت و ایران باستان
گروه خبری ايران پرس نيوز
ای ایران
همکنون
درد دل
قلم نو -سایت تازه ها
پسر شیرازی-وبلاگ شخصی صادق علوی-انواع بکگراند
اندیشه پارسی
صندوقچه نقد (نقدی بر پور پیرا)
انجمن فرهنگی ایران زمین
پشت سیم خاردار
فرزندان ایران زمین
ایران بان
گندم
صادق گرافیک -بهترین سایت عکس ایرانی-
پادشاه روشنایی ها
مهر خوزستان
آپلود سنتر ایرانی
زرتشت
دختری از مشرق زمین
شونیکس(تاریخی-امروزی-ادبیات)
ما هستیم ایرانی
اتحاد ایرانیان
دین اشو زرتشت و سرزمین جاوید ایران
تریبون آزاد (حتما ببینید)
اهورا- زرتشت
ایرانیان بلژیک
سرباز ایران
امپراتوری پارسیان
خبر رسانی ایران نیوز
گذری بر سرزمین ایران
(زرتشت و آیین مقدس)
گل سرخ توحید
شیردال تارنمای سیاسی تاریخی
رهروان راه اکبر
کانون همبستگی ایرانیان
جاودانان - نوشتارهایی از تاریخ کهن ایران
مستند کورش بزرگ -عقاب شرق
دوستداران تاریخ سرزمین قوم آریا

امکانات


Powered by BLOGFA
طراحي شده توسط : سورنا