شاخههای جوانان احزاب کشور طی نامهای سرگشاده به آیت الله صادق
لاریجانی رئیس قوهقضائیه خواستار آزادی تمامی جوانان بازداشت شده در
حوادث اخیر شدند.
به گزارش موج سبز آزادی، متن کامل این نامه به شرح زیر است:
بسمالله العادل الحکیم
حضرت آیتالله صادق لاریجانی
ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام و تحیت؛
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات حضرتعالی در
ماه میهمانی خدا،همانطور که مستحضرید نزدیک به سه ماه از بازداشت جوانانی
میگذرد که تنها به صرف اعتماد به ظرفیتهای نظام جمهوری اسلامی و با تکیه
بر آرمانهای اصیل انقلاب و حضور درصحنه انتخابات از نعمت آزادی محرومند.
جمعی از شریفترین جوانانی که میبایست مایه مباهات و افتخار این نظام
باشند تنها به صرف تفاوت دیدگاههایشان نمی توانند در این ماه مبارک در
کنار خانواده خود باشند.
فارغ از وقایع رخ داده اخیر و جهتگیریهای
سیاسی به نظر ما ادامه این روند و برخورد با جوانانی که فرزندان همین
انقلابند و هویت خود را برآمده از متن آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و راه
تاریخ ساز و نجات بخش حضرت امام (ره) دانسته و میدانند باعث فاصله گرفتن
این نسل با اصل نظام خواهد شد.
پس از حضور آن جناب در رأس قوه قضائیه و
اقدامات مثبتی که در تغییر روند موجود به انجام رسید و همچنین بیانات
جنابعالی در هنگام انتصاب به ریاست این قوه ما را بیش از پیش به اجرای
عدالت اسلامی در مورد این عزیزان امیدوارکرده و در این راستا و با استعانت
از خداوند متعال امید آن داریم که قوه قضائیه در پیشگاه ملت، با دوری جستن
از هرگونه جهتگیریهای سیاسی و خط کشیهای جناحی ملاک خویش را حسن ظن
نسبت به فرزندان و یاران انقلاب قرار دهد تا از آزمون تاریخی،ملی و الهی
خود سربلند بیرون آمده و حس اعتماد مردم به یکی از مراجع اصلی نظام
بازگردانده شود.
ما بعنوان جوانان فعال اجتماعی و سیاسی از
حضرتعالی انتظار داریم که با عنایت به گسترده بودن خوان رحمت الهی در این
ماه مبارک و با رجوع به آرمانهای انقلابمان و تعالیم اصیل اسلام عزیز که
همانا اجرای عدالت است با فرزندان انقلاب برخورد شود و با عنایات جنابعالی
موجبات حضور این عزیزان و بلاخص سید شهاب الدین طباطبایی، محمد قوچانی،
محمدرضا جلاییپور و تمامی جوانان دگراندیش دربند در کنار سفرههای افطار
خانوادههایشان فراهم آید.
والسلام علی من التبع الهدی
سازمان جوانان حزب اسلامی کار
کانون جوانان حزب اعتدال و توسعه
شاخه جوانان و دانشجویان حزب اعتمادملی
شاخه جوانان و دانشجویان جبهه مشارکت ایران اسلامی
سازمان جوانان خانه کشاورز
کمیته دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی
کمیته جوانان مجمع فرهنگیان ایران اسلامی
کانون جوانان حزب کارگزاران سازندگی ایران
شاخه جوانان حزب مردمسالاری
منبع: http://www.cloob.com/clubname/rasa
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 0:12 |
لينک ثابت |
آیتالله منتظری: این حکومت نه جمهوری است و نه اسلامی!
مرجع بزرگ تقلید شیعیان، حضرت آیتالله منتظری در پاسه به نامه ۲۹۳ تن
از نخبگان ضمن انتقاد شدید از وضع موجود کشور نوشت: این حکومت نه جمهوری
است و نه اسلامی. متن کامل این نامه که در سایت شخصی ایشان منتشر شده را
در زیر میخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
( انما یوفى الصابرون اجرهم بغیر حساب )
حضور محترم برادران و خواهران عزیز، روشنفكران و نخبگان محترم پس
از سلام و تحیت ; در رابطه با نامه ارسالى مورخ 1/6/88 آن عزیزان ، ضمن
قدردانى و ارج نهادن به ایثارگرى و شهامت و پایدارى شما و ملت بزرگوار و
عزیز ایران ، معروض میدارم كه اینجانب بارها تذكرات و پیشنهادهایى را براى
بیرون رفتن از این بحران ویرانگر ارائه نموده ام ، ولى ظاهرا حضرات براى
رسیدن به مقاصد دنیوى خویش چنان چشم و گوش و دل بر حقایق بسته اند كه نه
مِبینند و نه مِشنوند، ولى از آنجا كه هنوز مبارزات با رژیم گذشته در
اذهان بسیارى از افراد زنده است و در میان سردمداران حكومتى بعضا كسانى
هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و... را چشیده اند اینجانب هنوز نا امید
نیستم و امیدوارم تا كاملا دیر نشده مسئولین امر به خود آیند و بیش از این
وجهه نظام جمهورى اسلامى را در بین توده هاى زجر كشیده و سیلى خورده ایران
و در سطح جهانى خدشه دار نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند.
دین
اسلام ، دین كامل الهى است و در آن آزادى عقیده و بیان چنان روشن و واضح
است كه قرآن كریم در مورد اصل پذیرش دین مى فرماید: ( لا اكراه فى الدین )
یعنى زور و اجبارى در پذیرش دین نیست ; و باید پذیرفتن اصول دین با
استدلال و برهان باشد. و سیره و روش رسول خدا(ص ) و ائمه معصومین (ع ) نیز
این گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و بدون لكنت زبان و بدون هیچگونه ترس
و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و اظهارنظر نمایند. بزرگترین ستم و ظلم به
اسلام عزیز رفتار مستبدانه با مردم تحت عنوان حكومت دینى و اسلامى است .
امیدوارم
مسئولین امر از این راه انحرافى كه در پیش گرفته اند دست برداشته و حقوق
از دست رفته مردم را استیفا نمایند، خسارات را جبران نموده و بى گناهان را
بیش از این در زندان نگه ندارند، و با پایان دادن به سناریوهاى نمایشى
دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بیش از این قضاء اسلامى را مسخره نكنند;
و یا لااقل شجاعت این را داشته باشند كه اعلام كنند این حكومت نه جمهورى
است و نه اسلامى و هیچ كس هم حق اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.
امیدوارم خداوند كریم در این ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها باز داشته و مشمول هدایت هاى مستمر خویش قرار دهد. والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
4 شهریور ماه 1388 قم المقدسة - حسینعلى منتظرى منبع: سایت دفتر آیت الله العظمی منتظری
در شبهای 22 . 23 و 24 تیرماه در بهشت زهرا چه گذشت ؟
من دانشجو هستم و یکی از افراد خانواده ما در بهشت زهرا مشغول کار است وضعیت
مالی آنچنانی نداریم و من و خانواده همگی طرفدار احمدی نژاد هستیم ( میخواد خوشتون
بیاد میخواد خوشتون نیاد ! ) هر چند که میدونیم که تقلب هم واسش کردن ! . چون
این دولت خانواده کارمندان بهشت زهرا ( بخصوص ما ) روبعد از سالها صاحب خانه کرد
طرفدارشیم !. من بر این باور هستم نیرویی ما فوق احمدی نژاد این جنایات رو مرتکب
میشه و اگر احمدی نژاد از این جنایات اطلاع پیدا میکرد شدیدا جلوی آن می ایستاد و
به دلایلی هم نمیتونه علیه این جنایات انجام شده موضع بگیره……………………… بگذریم
مادر من که در یکی از شیفتهای قسمت خدمات بهشت زهرا کار میکنه و سابقه طولانی
در بهشت زهرا داره خیر داد که به تعدادی از اونها گفتن که چند شب یعنی 22 و 23 و 24
تیر ماه تعدادی تصادفی دارند که باید در شب خاک بشوند ! که هم او و هم من تعجب کرده
بودیم . و حدس زدم که احتمالا خبرهایی است . من از مادرم بارها درباره اجساد کشته
شدگان تظاهراتها سوال میپرسیدم . و اون هم به خاطر روحیات من سعی میکرد هیچوقت
درباره این چیزها صحبت نکنه و من رو به درس خوندن ترغیب میکرد . اما اینبار توی
شیفت شب این اتفاقات قرار بود بیفته البته تو یه مواردی هم شیفت شب باز هم کار کردن
. مثل تصادفات که کار آنها یک خورده مشکل میشد و نیاز به وقت بیشتر داشتند . ولی
اینبار برای 3 شب !. خلاصه مادرم رو قرار بود خودم برسونم ولی مادرم گفت قراره
خودشون بیان سراغش . خلاصه مادرم صبح ساعت 6 برگشت و ازش سریع پرسیدم که چی شده
بود ؟ جوابی نداد ولی توی چهرش اضطراب و ناراحتی رو میدیدم . باز ازش پرسیدم .
گفت بگیر بخواب !. فردا صبح که بهش مرخصی داده بودند مشغول کار خونه بود که دستاش
رو دیدم که جای جوهر استمب بود . انگار پای یک چیزی رو انگشت زده بود . گفتم
نمیخوای بگی چی شده بود ؟تصادفی بودن ؟ گفت هیچ نگو که حالم اصلا خوب نیست . منم
گیر ندادم . شب ساعت 12 بود که زنگ زدن موبایلش و دوباره اومدن سراغش و رفت ولی
اینبار ساعت 7 صبح بود که اومد و خسته و ناراحت خوابید ساعت 9 صبح دیدم صدای هق هق
گریش میاد . سریع بلند شدم و گفتم یا میگی چی شده یا خودم الان میرم بهشت زهرا .
گفت هیچی . هیچی نشده . گفتم پس الان زنگ میزنم خاله مهین ( همکار مامانم ) از اون
میپرسم که اونجا چه خبره ؟ گفت اون خبر نداره . این رو بگم که مادر من درسته که زنه
ولی هیچوقت ندیده بودم که به خاطر مشاهداتش که شغلش ایجاب میکنه گریه کنه ولی باور
کنید خیلی دلرحمه .
خلاصه کلی گیر دادم و قسمم داد به روح بابام که چیزایی رو که میگه به کسی نگم .
من هم قبول کردم و قرآن رو آورد پیش روم گذاشت و گفت برو وضو بگیر و دستت رو بزار
رو قرآن و قسم بخور که جایی این حرفارو که میخوام بگم رو نمیزنی ( من که خیلی تعجب
کرده بودم ! چون انگاری خیلی براش مهم بود که جایی چیزایی رو که میگه درز پیدا نکنه
.چون تا حالا واسه قسم خوردن انقدر حساس ندیده بودمش ) گفت که بیشتر واسه خود من و
حفظ سلامتیم چیزی نمیخواد به گوش کسی برسه . به هر حال قسم خوردم و مادرم شروع کرد
. گفت که پریشب ( 22 تیر ) وقتی وارد محوطه بخش شدم تعداد زیادی حدود 30 جنازه
کاملا منجمد رو تو محوطه خوابونده بودن که یخشون آب بشه . کلی آدمهای ریش و پشم دار
هم اونجا بودن و ما رو همراه تعدادی از همکارام به اتاقی بردند . اونجا واسمون یک
آدم مسنی که جای مهر رو پیشونیش بود شروع به صحبت کرد و گفت امشب و چند شب دیگه ما
اینجا باید جنازه هایی رو خاک کنیم که مربوط به منافقین هستند . اینها از گروه های
ضد انقلاب هستند که با حمله به ما تعداد زیادی رو از سربازان ما رو کشته اند و ما
جنازه اونها رو از نقاط مرزی برای شناسایی به اینجا اوردیم . و الان قراره دور از
چشم جاسوسان و خبر گزاریها اینها رو خاک کنیم . در این رابطه اگر با کسی صحبت کنید
و اشاره ای کنید . مطمئن باشید که جون خودتون و تک تک افراد خونوادتون در خطره .
بعدش یک به یک اسم اعضای خونواده ها رو میپرسیدند و مینوشتند . و در آخر هم اثر
انگشت چند چا از ما گرفتند . و دوباره تاکید کردند که نکاتی رو که گفتند رو نباید
فراموش کنیم . ما رو به محلهای کارمون راهنمایی کردند . جنازه هایی رو که بیشتر
آورده بودند مربوط به آقایون بود و اونجا تعداد همکاران ما بیشتر بود . در قسمت
خانمها من بودم و چند نفر دیگه . به ما آنشب 5 جنازه زن و دختر تحویل دادند که به
کلی یخ زده بودند ولی قسمت آقایون فکر کنم بالای 20 نفر بودند . اونطوری که توی
محوطه دیدم . خلاصه مدیر بهشت زهرا هم که اونشب اومده بود به ما اعلام کرد که حتی
اگه جنازه ها رو نیمه کاره شستشو و کفن کنیم باید ساعت 5 و قبل از طلوع خورشید کار
رو تموم کنیم . ما هم شروع کردیم . تو کشته شدگان که خون توی صورتشون منجمد شده بود
و آثار پارگی در صورت بودن آنها شدیدا دیده میشد . سه زن میانسال بودند و دو دختر
20 تا 30 سال که یکی از اونها کلا سرش متلاشی شده بود و ما آن را بدلیل آب نشدن
یخهای شکل رفته در بدن که آنها را مانند چوب کرده بود کفن کردیم و تحمیل خدماتیهای
دفن دادیم .
—— ولی مادرم بیشتر از چیزی که امشب 23 تیر ماه دیده بود خواست برایش تعریف نکنم
ولی قبول نکردم و با اصرار ازش خواستم که بگه ——-
-از زبان مادرم
امشب هم به محوطه اون بخش رفتیم تعداد 4 برابر شب گذشته بود ! بیش از 100 نفر!!
. به ما ( بخش خانمها ) تعداد 23 جنازه بی نام و نشان را تحویل دادند . تعداد ریش و
پشمیا ( لباس شخصی ها ) 3 یا 4 برابر شب قبل شده بود . ورودیهای بهشت زهرا مامور
گذاشته بودند و تمام رفت و آمدهای احتمالی کنترل میشد . شروع به کار کردیم ولی
اعلام کردیم که اینها برای قبل از ساعت 5 حاضر نمیشن که رئیسشون که جای مهر روی
پیشونیشون بود وارد بخش ما شد که با اعتراض ما روبرو شد ( چون ورود مرد ممنوع بود )
که ایشون در جواب گفت اینا همه یک مشت فاحشه . قاتل و وطن فروش بودند . گفت از
مردا سریع کمک بیارین اینجا ! ولی اونجا هم ( بخش مردها ) کلی جنازه داشتند . به هر
حال 3 نفر از اونا هم واسه اولین بار وارد بخش زنها شدن ! و شروع به کمک ما کردند .
صحنه ای که من رو آزار می داد جسدهای یخ زده دخترانی بودند که علاوه بر آثار شکستگی
فک و شکاف—– . خونی بود که از آلات تناسلی و مقعد آنها لخته بسته بود .( کروبی وقتی
این افشاگری تجاوز رو کرد جا خوردم ! چون ما قبل از اون این اطلاعات و این حدسو زده
بودیم که تو بازداشتگاه این بلا رو سرشون آوردن ) - امشب یخ جنازه ها تقریبا آب
شده بود ولی آثار یخ روی آنها موجود بود . در بین آنها دخترانی بودند که زیر بیست
سال سن داشتند . با سرعت زیادی که به کار بردیم توانستیم تا ساعت 4 صبح چهارده
تاشون رو به کمک آقایان حاضر کنیم . که کلی به ما تند رفتند و گفتند بقیه رو بدون
شستشو و پنبه گزاری فقط کفن کنید . که ما هم همینکارو کردیم ولی تا ساعت 5 به 17 تا
رسید . که گفتند این 6 جنازه آخرو پارچه ای بپیچید دورشون و تحویل خدمات دفنی ها
بدین که رئیسشون گفت که دیگه دیره و تا طلوع خورشید چیزی باقی نمونده و باید به
فردا شب موکول بشه —- مادر من که اشک تو چشماش حلقه بسته بود گفت قراره که فردا شب
هم بره و گفتن شب آخره . مادرم خودش از همکاراش شنید که همه میگفتن و زمزمه
میکردند که اینا مربوط به درگیریهای بعد از انتخابات تهران بوده .
امشب 24 تیر مادرم رفت و منتظر برگشتنش شدم و خوابم نبرد تا اینکه ساعت 7 صبح
کلید رو انداخت در و اومد . سریع رفتم جلوشو دستش رو گرفتم و نشست و تاکید کرد
چیزایی رو که به من گفته هیچ جا نگم . گفت که دیشب ( 24 تیر ) فقط دفن اجساد بوده و
چند جنازه پریشب رو که نصف و نیمه کفن کرده بودند رو اوردن و کاراشون رو انجام
دادند . دیشب مادرم هفته های بعد شنید که تعداد زیادی از جنازه ها رو بهشت زهرا
دفن نکردند و با خودشون به جای نامعلومی بردند. در ضمن یکی از کارگرای دفن که رفت
و آمد با ما داره بعدا به ماگفت که بهشون گفتن بعضی از قبرها رو خالی بزارن و اگه
فردا و روزهای آینده مردم جنازه و فوتیشون رو اوردن بین اینا بذارن خاک . در ضمن
نیازی به گفتن قطعه ها نیست چون تو بی بی سی شماره قطعه ها رو گفتند . یک خبر رو هم
بگم که بدونید تا چند روز دیگه قراره با رئیس یهشت زهرا به خاطر آنچه که ناشیگری
بهش گفتند وقطعه ها رو بدون نام . شماره گذاری ( تابلو ) کرده . برخورد کنند
من هم این اطلاعات رو به دلایلی دادم با این که قسم خورده بودم . هر چی هم
بخواد بشه اگر هم طرفدار موسوی بودند و مخالف اونها بودم ولی هموطنهای من بودند و
جون من در مقابل جون اونها عزیز تر نیست .
استمداد از جامعه جهانی به مقصود متوقف ساختن جنایات جمهوری اسلامی ایران و تعقیب عاملین آن.
دولت کانادا پذیرفته است که شکواییه مردم ایران را خطاب به مجامع بین المللی به شورای امنیت سازمان ملل ببرد، برای این امر به 000′60 امضا نیازاست، لطفاً نهایت همکاری را در پخش و جمع آوری امضا بنمایید. تا کنون 40333 امضا جمع آوری شده است.
شرکت
گوگل(Google earth)به عنوان يکي از بزرگترين شرکتهاي اينترنتي جهان طي دو
سال گذشته اقدام به سه بعدي کردن برخي بناهاي مشهور جهان روي نقشه
ماهوارهاي کرده است. اين شرکت در تازهترين اقدام خود، پيش از تهيه نسخه
جديد اين نرمافزار تصوير آرامگاه کوروش را سه بعدي کرد. تصوير آرامگاه کوروش در گوگل
شرکت گوگل در تازه ترين اقدام خود، تصوير آرامگاه کوروش را به صورت سه بعدي روي نقشه ماهوارهاي Google earth ثبت کرد.
به گزارش CHN،
شرکت گوگل به عنوان يکي از بزرگترين شرکتهاي اينترنتي جهان طي دو سال
گذشته اقدام به سه بعدي کردن برخي بناهاي مشهور جهان روي نقشه ماهوارهاي Google earth کرده است. اين شرکت در تازهترين اقدام خود، پيش از تهيه نسخه جديد اين نرمافزار تصوير آرامگاه کوروش را سه بعدي کرد.
به اين ترتيب کاربران نرم افزار Google earth ته تنها روي نسخه قديم اين نرمافزار که روي نسخه جديد آن که اکنون به صورت Beta
در اختيار کاربران انترنتي قرار گرفته است ميتوانند مقبره کوروش را به
صورت سه بعدي ديده و همانند تصاوير کوهها در اين نرمافزار به دور آن
چرخش کنند.
پيش از اين چندين بناي تاريخي و ساختمان مهم در جهان به صورت سه بعدي روي صفحه Google earth ديده ميشد که از آن جمله ميتوان به کعبه، اهرام مصر، ساختمان راديو فرانسه، برج ايفل و بسياري آثار ديگر اشاره کرد.
مقبره
کوروش در سال 1383 و با راي تمام شرکت کنندگان در اجلاس جهاني يونسکو به
فهرست ميراث جهاني پيوست. اين اثر منحصر به فرد در دشت پاسارگاد واقع شده
است و يکي از پربينندهترين آثار باستاني کشور محسوب ميشود.
کوروش
ازجمله شخصيتهاي مهم تاريخي کشور است که نام و جايگاههي جهاني دارد.
منشور کوروش که امروز در موزه بريتانيا نگهداري ميشود به عنوان منشور صلح
جهاني شناخته شده است و از آن به عنوان نخستين بيانيه حقوق بشر ياد ميشود.
همچنين در نسخه جديد Google earth
تعداد تصاوير 360 درجه از آثار تاريخي کشور بيشتر شده است که از آن جمله
ميتوان به تصاوير 360 درجه ميدان آزادي و بخشهاي مختلف تخت جمشيد، و
برخي کوههاي کشور اشاره کرد.
نوشته:خبرگزاري ميراث فرهنگي
نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 ساعت 18:37 |
لينک ثابت |
از
سال 1379 بدين سو، نويسندهاي به نام ناصر پورپيرار، باانتشارمجموعه كتابهايي با نام كلي
«تأملي در بنيان تاريخ ايران» و از سال 1382با راهاندازي وبلاگي بر روي شبكهي اينترنت، گفتمان كمابيش جديد و بيسابقهايرا طرح وترويج نمود كه هدف و نتيجهي
آن، تحريف و تخريب تاريخ و تمدن ايران،تحسين و تجليلقوم عرب، و رويارو ساختن مليت و مذهب بودهاست. وي با بهرهگيري از ادبيات ولحني يكسره پرخاشگرانه،موهن و خودپرستانه، و با كاربرد داستانپردازي،اوهامبافي و دروغسازي،در نگارش آثار خود، به انكار
كامل فرهنگ و تمدن پربارايران باستان و تهيانگاشتن آن از هر گونه دستآورد و افتخاري، و تخريب چهرهيشخصيتهاي تاريخي و علميايران پرداخته و باور جهاني
موجود دربارهي پيشينههاي غنيفرهنگي و تمدني ايران راتوهمي القا شده از سوي يهوديان و حاصل توطئههاي سازمانيافته و ديرينهي صاحبانكليسا و كنيسه قلمداد كرده
است. كتاب حاضر، با اتكا بهاصول و شيوههاي علمي،به سادگي و وضوح نشان داده است نظرياتي كه ناصر پورپيراردربارهي تاريخ و تمدن وفرهنگ ايران پراكنده ساخته،
در حدي وصفناپذير وشگفتانگيز، نامستدل ونامستند، متناقض، بيبنيان و خودساخته، آكنده از تخيلات وتوهمات شخصي، و مبتني برانديشهها و پيشفرضهاي قومپرستانه
است.
نفرین به دشمنان وطن
نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه یکم اسفند 1387 ساعت 2:45 |
لينک ثابت |
امروز،
مورخه بيست و نهم بهمن ماه، جمعي از فعالين ملي و دانشجويان ميهن پرست با حضور در
مقبره الشعرا در شهر تبريز، جشن اسفندگان را برگزار كردند.
حوالي
ساعت سه بعد از ظهر بنا به پيشنهاد و فراخوان بنياد ملي- فرهنگي " ايران ما "
و با هموندي دانشجويان مستقل ملي، گردهمايي در جهت بزرگداشت اسپند روز، جشن
اسفندگان، روز ملي زن بر فراز آرامگاه شاعر پرآوازه آذرآبادگان، شهريار برگزار شد.
در اين
روز قريب به دويست تن از فعالين دانشجويي ايران مدار و فرهنگ دوست گرد هم آمدند و
يك دل و يك رنگ اسپندگان را گرامي داشتند. مراسم با خواندن متني پيرامون اين روز
آغاز شد. در ادامه با توضيع شعر سرود " اي ايران " و " يار دبستاني
من " حاضرين به طور گروهي و با نظمي بي مانند هر دو سرود را به صورت متوالي در
محوطه پارك مقبره الشعرا اجرا كردند. سپس دسته گلي را كه بنياد به نمايندگي از شركت
كنندگان تهيه كرده بود، با اجراي تشريفاتي خاص بر سر مزار شهريار قرار داد. نهايتا
يكي از دوستان اشعاري از شهريار را به هر دو زبان فارسي و تركي آذربايجاني در وصف
عشق و هويت ايران براي همگان خواند.
در اين
مراسم با شيريني و شكلات از حضار پذيرايي شد. حضور پررنگ دانشجويان دانشگاه هنر و
معماري تبريز موجبات هر چه بهتر و پرشورتر برگزار شدن اين جشن را فراهم آورد.
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 ساعت 1:29 |
لينک ثابت |
- سالنامه ایرانی: که در آن مناسبتهای ایرانی و فرهنگ پارسی آمده و ما را با سنتها و آیینهای اصیل مان آشناتر و نزدیک تر میسازد.
- لحظه تحویل سال ۱۳۸۸ : ساعت ۱۵ و ۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه به وقت تهران ،
آدینه روز سی ام اسفند ۱۳۸۷ ، بر مبنای طول سال اعتدالی گاهشماری ایرانی
این تقویم که کاری از استاد رضا مرادی غیاث ابادی است با 250کیلو بایت بسیار کم حجم است.
انانی که به ایران و فرهنگش،جشن ها و اداب و رسومش اهمیت می دهند می
توانند با کلیک بر روی نوشته زیر این تقویم را دانلود کنند.وقتی ان را
دانلود کردید چون فایلش پی دی اف است با برنامه اکروبات ریدر ان را باز
کنید.
در همین چند روز اول از دهه عاشورا به یک سری مداحی های جالبی برخوردم که فکر
کنم شما
دوستان هم به دلیل ازیاد این موارد کم و بیش با این موضوع بر خورد کرده باشید.
این روزا بازار مداحی داغ داغه.
از مداحای بزرگ بگیرین تا اون کوچیکاش بیشتریاشون شعر مداحیاشون دزدیه (البته
به دلیل اینکه نمیخوام به کسی توهین بشه اسم نمیارم) و اکثر آهنگهای غیر مجاز (به
قول خودشون) و زیر زمینی رو گوش میدن و ریتم و سبک خوندن و بعضی وقتا حتی شعراشونو
میدزدن و دستکاریش میکنن وبه همون سبک به اسم خودشون میخوننش.
از قدیم گفتن شاعر که به تنگ آید واژه به ........... آید.
این روزا ،من که زیاد مداحی گوش
نمیکنم ، شخصاً به بیش از 10 مورد آهنگ برخوردم که کپی شده اهنگهای داغ بازار
موزیکه.
خواستم مداحی ها و آهنگها رو آپلود کنم ولی با این سرعت مزخرف اینترنت ایران
نشد و نخواهد شد.
ولی اسم خواننده هایی رو که ازشون تقلید کردن رو میارم از جمله:
شادمهر
جواد یساری
علی اصحابی
سعید آسایش
مجید خراطها
یه آهنگ اسرائیلی (اسم خوانندشو
نمیدونم)
و حتی یاس (مداحی به سبک رپ)
و...
من که اطلاعی ندارم ولی شاید یه طرح جدید باشه تا ما جوونا رو به اجبار به
سمت مداحی بکشونند وبیشتر مداحی گوش کنیم، با این اوضاع بعید نیست و فکر کنم
چند روز دیگه آهنگهای اندی و شهره و ... هم تبدیل به مداحی بشه.
فقط فکرشو بکنیدبه جای جمله خوشکلا
باید برقصنبگنخوشکلا باید سینه بزنن
ممنون از شما که وقت گذاشتید و این مطلب رو خوندید.
بازم میگم این فقط یه نظر شخصیه و تو هین به هیچ حزب یا کسی نیست.
بدرود
پاینده ایران و ایرانی
نوشته شده توسط سورنا آریا در سه شنبه دهم دی 1387 ساعت 21:2 |
لينک ثابت |
شب يلدا يا شب چله آخرين روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترين شب سال است.ايرانيان
باستان با باور اينکه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلند تر شده و تابش
نور ايزدي افزوني مي يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد
مي خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از
زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب،
تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به
اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي
برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي که روزهاي کوتاه تر نشانه
يي از غلبه تاريکي.
پيشينه جشن
يلدا و جشن هايي که در اين شب برگزار مي شود، يک سنت باستاني است. اين جشن
مراسمي آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي
کرده اند. يلدا روز تولد ميترا يا مهر است. اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول
را تعيين کردند کهن است.
مراسم و آداب جشن
براي در امان بودن از خطر اهريمن، در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با
برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه
هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و
شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران
با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.
جشن شب يلدا جشني است که از ? هزارسال پيش تاکنون در ميان ايرانيان برگزار
مي شود. ? هزار سال پيش نياکان ما به دانش گاه شماري دست پيدا کردند و دريافتند که
نخستين شب زمستان بلندترين شب سال است.
يکي ديگر از دلايل برگزاري اين جشن، شب زادروز ايزدمهر يا ميترا است. مهر
به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش آن در ميان ايراني ها و آريايي ها به پيش از
دين زرتشت بازمي گردد که پس از ظهور زرتشت اين پيامبر او را اهورامزدا تعريف کرد. يکي
از ايزدان اهورايي مهر بود که هم اکنون بخشي از اوستا به نامش نامگذاري شده.
در «مهريشت» اوستا آمده است؛ «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي
نگرد تا دروغي نگويد».
آيين هاي جشن شب يلدا
يکي از آيين هاي شب يلدا در ايران، تفال با ديوان حافظ است. مردم ديوان
اشعار لسان الغيب را با نيت بهروزي و شادکامي مي گشايند و فال دل خويش را از او
طلب مي کنند.
در برخي ديگر از جاهاي ايران نيز شاهنامه خواني رواج دارد. بازگويي خاطرات
و قصه گويي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نيز يکي از مواردي است که يلدا را براي
خانواده ايراني دلپذيرتر مي کند. اما همه اينها ترفندهايي است تا خانواده ها گرد
يکديگر آيند و بلندترين شب سال را با شادي و خرسندي به سپيده برسانند.
در سراسر ايران زمين، جايي را نمي يابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزء
آداب و شيوه آن نباشد. در جاهاي گوناگون ايران، گونه هاي تنقلات و خوراکي ها به
تبع ژيرامون و شيوه زندگي مردم منطقه بهره برده مي شود اما هندوانه ميوه اي است که
هيچ گاه از قلم نمي افتد، زيرا شمار زيادي به اين باورند که اگر مقداري هندوانه در
شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک يعني زمستاني که در پيش دارند سرما و
بيماري بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شيراز در شب يلدا به شب زنده داري مي پردازند و برخي نيز بسياري از
دوستان و بستگان خود را دعوت مي کنند. آنها در اين شب سفره يي مي گسترانند که بي
شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست و در آن آينه را جاي مي دهند. گونه هاي بي شمار
آجيل و تنقلاتي چون نخودچي، کشمش، حلواشکري، رنگينک و خرما و ميوه هايي چون انار و
به ويژه هندوانه خوراکي هاي اين شب را تشکيل مي دهند.
در آذربايجان مردم هندوانه چله (چيله قارپوزي) مي خوردند و باور دارند که
با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثيري ندارد.
در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند مي دهند که زياد سخت نگيرد
و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچي و کشمش مي
خورند. در گيلان هندوانه را حتماً فراهم مي کنند و باورمندند که هرکس در شب چله
هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد.
«آوکونوس» يکي ديگر از ميوه هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به
روش خاصي تهيه مي شود.
در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي ريزند، خمره را پر از آب مي کنند و
کمي نمک هم به آن مي افزايند و در خم را مي بندند و در گوشه يي خارج از هواي گرم
اتاق مي گذارند، ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي شود. آوکونوس
(ازگيل) در اغلب خانه هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي شود و هر زمان هوس کنند
ازگيل و تازه و پخته را از خم بيرون مي آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه کش
آفتاب مي خورند.بنا به روايت مردم کرمان تا سحر انتظار مي کشند تا از قارون افسانه
يي استقبال کنند. قارون در پوشاک هيزم شکن براي خانواده هاي فقير تکه هاي چوب مي
آورد. اين چوب ها به زر دگرگون مي شوند و براي آن خانواده، ثروت و روزي به همراه
مي آورند.
جشن شب يلدا
جشن شب يلدا يک جشن کاملاً زنده است و همه مسيحيان جهان اين جشن را با نام
جشن تولد مسيح برگزار مي کنند. يلدا و مراسمي که در نخستين شب بلند زمستان و
بلندترين شب سال برپا مي کنند سابقه يي بسيار دراز داشته و مربوط مي شود به ايزد
مهر.
اين جشن که يکي از کهن ترين جشن هاي ايران باستان است در اصطلاح به آن شب
چله هم مي گويند. چله بزرگ از يکمين روز دي ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن
سده است به طول مي انجامد و آن را چله بزرگ مي نامند به آن دليل که شدت سرما بيشتر
است، آنگاه چله کوچک فرا مي رسد که دهم از بهمن تا بيستم اسفند به طول مي انجامد و
سرما کم کم کاسته مي شود.
چله اول که اولين روز زمستان و يا نخستين شب آن است تولد مهر و خورشيد
شکست ناپذير است، زيرا مردم دوره هاي گذشته که پايه زندگي شان برکشاورزي و چوپاني
قرار داشت و در طول سال با سپري شدن فصل ها و تضادهاي طبيعت خو داشتند و براثر
تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت
حرکت و قرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فعاليتشان را براساس آن تنظيم مي
کردند و به تدريج دريافتند که کوتاهترين روزها آخرين روز پاييز يعني سي ام آذر و
بلندترين شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از اين با آغاز دي روزها
بلندتر و شب ها کوتاه تر مي شود.
اقوام قديم آريايي جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان مي گرفتند خصوصاً ژرمن
ها که اين ماه را به خداي آفتاب نسبت مي دهند و زياد هم بي تناسب نيست چرا که آغاز
زمستان مثل تولد خورشيد است که از آن روز در نصف کره شمالي رو به افزايش و ارتفاع
و درخشندگي مي گذارد و هر روز قوي تر مي شود. در اين شب آتش برمي افروختند تا
تاريکي و عاملان اهريمني و شياطين نابود شده و بگريزند و همچنان که خورشيد به
مناسبت فروغ و گرماي کارسازش تقدس پيدا کرده بود آتش نيز همان والايي را نزد
مردمان دارا شد.
چون تاريکي فرا مي رسيد در پرتو روشنايي آتش تاريکي اهريمني را از بين مي
بردند. در شب يلدا يا تولد خورشيد افراد دور هم جمع مي شدند و جهت رفع اين نحوست
آتش مي افروختند و خوان ويژه مانند سفره يي که عيد نوروز تهيه مي کنند اما محتويات
آن متفاوت است مي گستراندند و هر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه
هاي خشک در سفره مي نهادند.
اين سفره جنبه ديني داشته و مقدس بود و از ايزد خورشيد روشنايي و برکت مي
طلبيدند تا در زمستان به خوشي سر کنند و ميوه هاي تازه و خشک و چيزهاي ديگر در
سفره تمثيلي از آن بود که بهار و تابستاني پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو
چراغ و نور و آتش مي گذراندند تا اهريمن فرصت دژخويي و تباهي نيابد. سفره شب يلدا
سفره ميزد است و ميزد عبارت است از ميوه هاي تر و خشک و آجيل يا به اصطلاح
زرتشتيان لرک که از لوازم اين جشن بود که به افتخار و ويژگي مهر يا خورشيد برگزار
مي شد.
امروز هم ايرانيان در سراسر جهان اين جشن زيبا را در کنار يکديگر برگزار
مي کنند و به خواندن شاهنامه و گرفتن فال حافظ مي پردازند. شب چله بر تمامي دوستان
و هم ميهنان عزيز فرخنده باد. هميشه شاد باشید و اهورا نگهدار و همراهتان
نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 0:18 |
لينک ثابت |
نهم آذر، سالروز باز پس گيري جزاير سه گانه خليج فارس، شاد باد
نهم
آذر سال۲۵۳۰ شاهنشاهي ( ۱۳۵۰ هجري شمسي ) نيروهاي ارتش ايران ساعت ۶:۱۵
وارد جزاير تنب كوچك، تنب بزرگ و بخش هاي تعيين شده جزيره ابوموسي شدند؛
سي و پنج دقيقه بعد يعني راس ساعت ۶:۵۰ پرچم ايران برفراز كوه حلوا،
مرتفعترين قله جزيره بوموسي به اهتزاز درآمد و... .
بدين
ترتيب پس از گذشت قريب به هشتاد سال جزاير سه گانه هميشه ايراني خليج
هميشگي پارس از چنگال استعمار بريتانيا خارج و به مام ميهن بازگشت.
اين روز بزرگ را به تمام عاشقين اين آب و خاك تبريك عرض مي كنيم.
پاينده ايران
نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 19:22 |
لينک ثابت |
به نام دادار اورمزد فرَهمند اشو افزونى جهان اَستومَند
سفر به پاسارگاد در روز جهانی کوروش هفت آبان ماه 1387
پیش از هر چیز روز جهانی کوروش بزرگ شاهنشاه ایران و برقرار کننده صلح در جهان رو به تمامی ایرانیان خجسته باد و شاد باش میگویم.
تعداد 22 تن از دوستان ایران دوست و میهن پرست از سراسر ایران در روز 6
آبان با توجه به تهدیدات از سوی دیگر انجمن ها گرد هم آمدیم و سفر خود
را با مشکلات بسیار زیادی آغاز کردیم.
سفر تا پلیس راه آباده هیچ خطری در پیش نداشت اما پلیس راه شهر آباده
اتوبوس ما را متوقف کرد و نزدیک به نیم ساعت سوال و جواب پس میدادیم .
مامورین اطلاعات و نیروی انتظامی گفتند که منتظر ما بوده اند و میدانستند که ما میآیم
اما با کیانی گری دوستان و با داشتن مجوز گردش گری هیچ گونه گزندی به اندام گروه
وارد نشد و همه با تندرستی اما کمی وقفه از پلیس راه گذشتیم .البته شماره تماس
راننده اتوبوس و یکی از دوستان را به برای اطلاع رسانی از ما
گرفتند.چون آنها به شرطی این اتوبوس ما را آزاد کردند که ما به محوطه
پاسارگاد وارد نشویم.
پس از طی مسیر آباده به سر دو راهی پاسارگاد رسیدیم که با وجود مامورین
بیش از اندازه سپاه/ نیروی انتظامی / کلاه کج ها / و گارد ضد شورش/ تمامی
رشته های ما پنبه شد.
و اینها همه تحت تبلیغات پوچ تلوزیون های ماهواره ای بود که تنها خائن به میهن هستند و در میان ساده لوحان طرفدارانی کسب کرده اند.
بدین شوند به سوی سرزمین پارسه رفتین و ساعت 11 در پارسه ((تخت جمشید))
وارد شدیم مردم زیادی برای آمدن در پاسارگاد حاضر شده بودند از جمله مردم
با شهامت بختیاری با لباس محلی که آنها نیز نتوانستند وارد پاسارگاد شوند.
پس از دیدار از تخت جمشید مامورین اطلاعات با ما تماس گرفتند و بنا به
مجوز ما اجازه بازدید ما را از پاسارگاد را دادند. ما به سرعت رهسپار شدیم
اما در جلوی درب ورودی پاسارگاد به تابلو هایی تقلبی برخوریدم که نام
کشاورزان و مردم پاسارگاد را زیر سوال برده بود.
تابلوهایی که به نام کشاورزان نوشته بودند و از وجود سد سیوند و
آبگیری این سد حمایت کرده بودند نوشته ها دقیقا به یک سبک روی یک نوع
پارچه و از پارچه هایی که نیروی انتظامی استفاده میکرد بود.((به زودی عکس
از پارچه ها گذاشته میشود))
زمانی که ما به محوطه باستانی رسیدیم اجازه ورود به هیچ کدام از ما را ندادند.و پاسارگاد خلوت شده بود.
و مامورین در حال جمع کردن پلاکارت های دروغینی بودند که هیچ کدام از مردم روستا از
چگونه درج شدن آن خبری نداشتند.
به هر روی به ما اجازه بازدید از آرامگاه را ندادند و با تهدیدات بسیار
حتی نگذاشتند که ما شب در پاسارگاد باشیم و فردا صبح از آنجا دیدن کنیم.
یکی از اهالی پاسارگاد که همراه ما بود و به عنوان ضامن با خود به آنجا برده بودیم را
تهدید کردند و با گرفتن عکس از ما و اسکورت اتوبوس ما تا آباده ما را از پاسارگاد خارج کردند.
حال جناب شهرام همایون شما چه پاسخی دارید؟
ما ایرانیان و میهن پرستان واقعی شما را پشیزی هم نخواهیم شمرد شما خود با این عوامل دستتان در یک کاسه است.
شما با این کارتان به ایران کوروش و مردم ایران خیانت کردید ننگ بر شما.
کارنامه ننگینتان را چرکین تر از پیش کردید. وای به روزی که به دست ما
بیوفتید شما خائن به میهن هستید ننگ بر کسانی که شما را یک آزادی خواه
میدانند.
شما با کارتان و تبلیغات پوچتان حتی این فرصت را از ما فرزندان کوروش گرفتید که در روز
بزرگداشت این ابر مرد تاریخ جهان در کنار آرامگاهش باشیم.
هنوز کارنامه ننگین 18 تیر های دروغینتان پر خون است.
ننگ بر شهرام همایون خائن به میهن
منبع: http://ahura-zartosht.persianblog.ir/
نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 ساعت 0:33 |
لينک ثابت |
بدنبال گردهمایی جوانان برای بزرگداشت روز کوروش بزرگ در پاسارگاد
بدنبال اعلان روز هفتم آبان، بعنوان «روز جهانی کوروش بزرگ» گروه زیادی از
جوانانِ ایرانی که قصد داشتند در پاسارگاد تجمع کنند تا یاد و خاطرهی پدر
ایرانزمین و بنیادگذار حقوق بشر را گرامی دارند، با یورش ماموران امنیتی
جمهوری اسلامی مواجه شدند. به گزارش خبرنگار آژانس ایران خبر از
مرودشت، از ساعت 8 صبح هفتم آبانماه- مسافرانِ اتوبوسها و
مینیبوسیهایی که به قصد پاسارگاد در حرکت بودند، متوقف و پس از شنیدن
توهین از سوی ماموران رژیم مجبور به بازگشت شدند. در این میان تنها
خودروهای شخصی نیز پس از بازرسی و ضبط دوربینها و تلفنهای همراهِ
سرنشینانشان میتوانستند به سوی پاسارگاد حرکت کنند که در آنجا نیز هر فرد
حداکثر پنج دقیقه میتوانست در محیطِ پیرامونی پاسارگاد بماند، در غیر
اینصورت مورد ضرب و شتم ماموران امنیتی رژیم قرار میگرفت. بایستهی
یادآوری است که روز هفتم آبانماه سالروز صدور منشور حقوق بشر کوروش بزرگ
است که از سوی «کمیته بینالمللی نجات دشت پاسارگاد» بعنوان روز جهانی
کوروش نامگذاری شده است. در طی این سالها ایرانیان در هر جای جهان یاد و
خاطرهی کوروش بزرگ، بنیانگذار حقوق بشر را گرامی میدارند ولی در طی این
سالیان جمهوری اسلامی نه تنها مانع از برگزاری هرگونه گردهمایی در
پاسارگاد – آرامگاه کوروش بزرگ – شده است، بلکه با آبگیری سد سیوند خسارات
جبران ناپذیری را نیز به دشت پاسارگاد و میراث باستانی ایران و جهان وارد
کرده است.
دیروز مورخه هفدهم مهر ماه، عبدالکریم لاهیجی، از فعالین حقوق بشر مقیم
پاریس میهمان برنامه "میزگردی با شما" ( که البته نام " میزگردی بر شما " بسیار مناسب تر است ) در بخش
فارسی صدای آمریکا بود و موضوع برنامه نیز به مانند چند ماه گذشته پیرامون اقلیت
های قومی !!! ساکن ایران.
در این
برنامه پس از تماس یکی از انیرانیان مقیم کرمانشاه که معتقد بود باید هر انسانی
تجزیه طلب باشد!!؟ در توضیح آزادی بیان و در تایید سخن شخص مذکور خواهان آزاد
گذاشتن تجزیه طلبان ایران برای نشر و گسترش عقایدشان شد. ایشان همچنین با تاکید بر
این نکته که در چکسلواکی رفراندمی آزاد برای تعیین سرنوشت مردم این کشور انجام شد،
برگزاری رفراندم را در این خصوص برای ایرانیان امری ضروری دانست.
وفا مستقیم،
مجری برنامه میزگردی با شما نیز با سکوت خود مهر تاییدی بر سخنان گوهر بار!!! آقای
لاهیجی زد و حتی در مواردی با کوتاه کرد تلفن مخالفین در پیشبرد برنامه به سمت
آنچه که نباید می رفت قدم موثری برداشت.
حال سوال این جاست
که چرا صدای آمریکا در چند ماه گذشته هر روز بیش از پیش بر مسئله قومیت های ایران
اشاره می کند؟ برنامه هایی چون برنامه دیشب میزگردی با شما و " معرفی
احزاب کردستان "، آن هم در هشت قسمت از برنامه " خبرها و نظرها "
دال بر این مدعاست. احزابی که فدرالیسم حداقل خواسته آنهاست.
دکتر لاهیجی...
کجای دنیا به تجزیه
طلبان آن کشور اجازه سخن گفتن و به تعبیر شما " آزادی بیان " داده شده
که شما خواهان آن در ایران غیردمکراتیک امروز هستید؟
اگر فردا به عنوان
مثال گروه هایی با هدف حذف کامل پوشش به خیابان ها بریزند و نظرات خود را با پخش
مقالات و تصاویر علنا اعلام کنند آیا سخن این اشخاص در دایره " آزادی بیان
" شما جای خواهد گرفت؟ آیا همین امروز نژادپرستانی که صرفا خواهان قطع رابطه
با سیاه پوستان هستند، در هیچ جای دنیا تریبون آزادی در اختیار دارند؟ آیا در کشور
محل سکونت شما کسی حق دارد هولوکاست را نفی کند حتی با فرض این مطلب که هولوکاست
واقعیتی غیر قابل انکار است؟
آیا ساکنین
جزیره کرس در فرانسه که کمتر از دویست سال سابقه زندگی مشترک با مردم آن کشور را
دارند، می توانند آزادانه خواست خود را مبنی بر جدای از خاک فرانسه اعلام کنند؟
شما می فرمایید
برای مرزبندی کشورها باید رفراندم برگزار شود. خوب به نظر شما چه ایرادی دارد این
رفراندم را قبل از انتخابات ریاست جمهوری هر چهار سال یک بار تکرار کنیم؛ و یا یک
نظرسنجی اینترنتی ترتیب دهیم و هر زمان که رای تجزیه طلبان از پنجاه درصد گذشت
همان روز چند کشور جدید در سازمان ملل به ثبت رسانیم!!؟
و یا اصلا
چرا این رفراندم را در کشور فرانسه برگزار نکنیم. مگر ملی گرایی و وطن پرستی مردم
فرانسه از ایرانیانی که هزاران سال با هم زندگی کرده و بیش از دو هزار و پانصد سال
زیر پرچم ایران شمشیر بر روی متجاوزین کشیده اند بیشتر است؟
آیا منٍ نوعی که
ساکن یکی از شهرهای مرزی هستم می توانم خیابان محل سکونت خود را به دلیل ارتباط
مستقیم و داشتن راه آسفالته با کشور همسایه، تجزیه کنم؟ اگر به فرض مثال اینجانب
مالک زمینی به مساحت یک هکتار باشم، حق دارم در آن کشوری به نام خود ثبت کرده و به
عضویت ناتو درآییم؟
شما که خود
را دکترای حقوق معرفی می کنید و ادعای فعالیت مدنی و حقوق بشری دارید آیا پیش از
بیان نظراتتان لحظه ای بدان ها اندیشیده اید؟
عبدالکریم
لاهیجی، صدای آمریکا و تمامی تجزیه طلبان هویت ستیز ....... ننگتان باد
پایندهایران
در صورت تمایل برای آگاهی
بیشتر از مواضع صدای آمریکا جستاری در این خصوص را در وب فرمان آریا به آدرس www.farmane-ariya.blogfa.com مورد
مطالعه قرار دهید.
همان گونه که در این فرتورها دیده می شود شوربختانه روند فرسایش سنگهای
این بنای یادبود ماندگار با ترسانش ها و تهدیدهای بسیاری روبروست به گونه
ای که بر روی برخی از سنگهای آن می توان به سادگی رویش گلها - گیاهان و
گلسنگ را به چشم دید بدون آنکه نهادهای دست اندر کار با وجود سازوبرگهای
بسیاری که در کنار آرامگاه فراهم کرده اند به آنها توجهی داشته باشند.
شایان یادآوری است که این فرتورها در واپسین روزهای امردادماه امسال گرفته
شده است و به احتمال بسیار هم اکنون نیز هنوز این وضعیت به همان روی باقی
مانده است.
بنای پاسارگاد که با آن داربست و چادر برزنتی چندان بی شباهت به ساختمانهای نیم ساخته تهران و یا هیاتهای سوگواری (!) نیست.
نه گمراه نشوید. اینجا گلخانه یا صخره و کوه نیست. افسوس که اینجا پاسارگاد است
به سادگی می توان حدس زد که چه ریشه ای دوانده است.
اینجا هم که دین ادا شده است و دین کامل (افسوس) نمادی از اسلامیزه شدن فرهنگ ایرانی
نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه پانزدهم مهر 1387 ساعت 0:48 |
لينک ثابت |
به نظر شما چرا یک بنا ثبت ملی میشود و در لیست آثارملی
یک کشور قرار میگیرد؟ سادهترین پاسخ این است که کسی نتواند آن راتخریب
یا امحاء کند و یا حتا در شکل فیزیکی آن تغییر ایجاد کند. حال اگرآن کس
زورش بیشتر از سازمان میراث فرهنگی باشد چه؟ آیا بازهم این تاثیراتبر او
نیز تسری خواهد داشت؟
به نظر میرسد که نه، نخواهد داشت. چون ما پیش از ایننیز
دیدهایم که در مورد سد سیوند و یا نقش رستم و بناهای دیگر تاریخیکشور
زور قوانین به آنهایی که از قانون پر زورترند نچربیده و آنهاتوانستهاند
آن کنند، که تشخیص دادند.
مختصر میکنم. یکی از آثار ملی کشور که ساخت آن بهدورهی
تیموریان برمیگردد، مدرسهای موسوم به «گلشن» در شهر تاریخینیشابور
است. این مدرسه که بعد از تیموریان تخریب شده بود، در دوران صفویهبازسازی
شد و در دوران قاجار و پهلوی مرمت شد و از همان دوران قاجار نیزبه
عنوان حوزهی علمیه بهکار گرفته شد.
اما اتفاق ساده در ایام نوروز امسال افتاد که با توجهبه
تعطیلات نوروزی و بنابر تشخیص هیات امنای این مدرسه که در آن میتواننمایندهی
نیشابور در مجلس هفتم، امام جمعهی این شهر و تعدادی ازروحانیون
بانفوذ را دید، این بنای ملی باید تخریب، و تبدیل به یک حوزهیعلمیهی
مدرن شود. با همین تشخیص مدرسهی گلشن در دو نوبت بدون توجه بهکاشیکاریهای
عهد تیموری و صفویه با تمام توان تخریب میشود. البته امامجمعهی
نیشابور در چند هفته پیش از محاسن این تخریب برای مردم سخن گفت وبنا
را خطرناک و ناامن یاد کردشاید این خیلی دیگر مهم نباشد اما این بنا قرار بوده بابودجهی
مصوب توسط میراث فرهنگی مرمت شود، اما به نظر میرسد دست اجل مهلتنداده
است..جزییات
این ماجرا را خواستم یکی از فعالان مدنی در نیشابورکه
خود روزنامهنگار در حوزهی میراث فرهنگیست، برایم بیشتر توضیح بدهد. از او
پرسیدم، اساسا ماجرای تخریب بنای مدرسهی گلشن از کجا آغاز شد؟
مدرسه گلشن در روزگار آبادانی خود
مدرسه گلشن، امروز و پس از تخریب
مدرسهی
گلشن یک بنای اصیل دورهی تیموری است، اما چون نیشابور در طولحملهها و زلزلههای مختلف سابقهی تخریبی متعددی داشته، این
بنا بعد ازمدتی از بین میرود و بر
رد همان بنای تیموری در دورهی صفوی یک بناییتازه ساخته
می شود. سال گذشته کاشیکاریهایی آبیرنگی در زیر گچبریهایمدرسه پیدا شد که اصالت صفوی آن را تایید میکند. بهرحال در
عصر قاجار و عصر پهلوی مدرسهی گلشن به یکی از حوزههای علمیهیشاخص خراسان تبدیل شد و تا زمان حاضر مدرسهی گلشن فعالیت
خودش را ادامهداده است.
قانون
مجازات اسلامی مشخص کرده که تخریب هر بنایی که ثبت آثار ملی شدهباشد، مجازات حبس از یک تا دهسال را برای مرتکب و دستوردهندهگانش
دارد وهمچنین صریحا قید شده که هر فردی که
دستوردهنده در تخریب باشد، هر مقامیداشته باشد، مشمول این
قانون میشود.
متاسفانه
مسئولین امر موضوع را جدی نگرفتند و سعی کردند با لابیکردنقضیه حل شود.
مرحلهی دوم در تاریخ جمعه ۲۳ فروردین بود که کار تخریب تمامشد و حتا بخشهای اصلی از دو ایوان شمالی و جنوبی که اصالت
تیموری وصفویشان محرز و تایید شده است هم با
لودر با خاک یکسان شد.
بعد هم
آقایان برای این که کارشان را تکمیل کنند، در روز آمدند وخاکهایی که
جمع شده بود، یا پارهسنگها و پارهآجرهایی که در محل بود،بدون توجه
به کاشیکاریها یا گچبریهای تاریخی که در بنا بوده، جمعکردند و توی
کامیون ریختند و از آنجا خارج کردند.
آیا
این بنا در لیست میراث فرهنگی قرار داشته؟
این بنا در
دیماه ۱۳۸۱ خورشیدی ثبت آثار ملی کشور شد.
چرا
برخورد جدیتری با این مسئله از طرف میراث فرهنگی نشده؟ راستش این
که چرا برخورد جدی نشده، باید از مسئولان امر پرسید. اما حدسهمشهریهای
ما این است، بخاطر ملاحظهی مقام و موقعیت برخی افراد که ازامنای مدرسهی
گلشن بودند، ممانعت جدی از تخریب به عمل نیامد و سعی کردندبا تذکر
دادن موضوع را پیگیری کنند.
میتوانید
بگویید این افراد چه کسانی بودند؟ جناب آقای
عبدالجواد قرویان امام جمعهی شهرستان، جناب آقای الهی یکی ازروحانیون در آستان قدس رضوی، جناب آقای سیدآبادی رییس سازمان
تبلیغاتخراسان رضوی، جناب آقای غلامرضا شهری
امام جمعهی شهر فیروزه و نمایندهیولی فقیه در نیروی بسیج
سپاه نیشابور و از همه مهمتر جناب آقایسبحانینیا
نمایندهی مجلس و عضو هیات رییسهی مجلس.
یعنی
این دوستان همه با تخریب این اثر ملی موافق بودند؟ آنچه مسلم
است چهارشنبهی هفتهی گذشته جلسهای با حضور فرماندار،دادستان و
بعضی مقامات محلی و هیات امنا و نمایندهی میراث برگزار میشود. اما آنچه شنیده شده این است که چندان از این قضیه ناراحت نبودند، ولیهرچند تا بحال بهطور صریح و رسمی هیچ کدام از این آقایان
علنی نگفتهاندکه دستوری در تخریب اینجا
دادهاند.
اما نه تنها
از تخریب بنا رضایتشان را پنهان نکردند، بلکه روز جمعهیامام جمعهی
شهرمان آقای قرویان در خطبههای نماز جمعه مسایلی را مبنی براین که چرا
این تخریب صورت گرفته و این که بنا (خطرناک بوده) و ممکن بودهآسیبهایی را برای افرادی که آنجا بودند بوجود بیاورد، مطرح
میکند که بهنظر میرسد این اظهارات
یا از سر صداقت بوده، یا این که تصمیمات از قبلگرفته شده
بود که این بنا تخریب شود.
شواهد و قرائن،
مانند وجود لودر، آنهم بعد از اخطارهای مکرر میراثفرهنگی، که
حتا مامورین یگان حفاظت میراث که ضابط دادگستری هستند اقدامبه بازداشت
چند نفر از عوامل که در محل حضور داشتند کردند و در نهایت اینکه افراد برای تخریب بنا مقاومت نشان دادند، حکایت از عمدی بودن
این تخریبدارد.
در هرحال
اگر کسی به دنبال تسویه حساب با دیگری باشد، اگر مدیر درمیراث
فرهنگی نتوانسته است از مجموعهی تحت پوششاش حمایت کند و یا هردلیل دیگری که وجود داشته باشد، یکبار دیگر یک بنای ثبتشدهی
تاریخیکشور تخریب شد و کسی هم نتوانست جلوی
آن را بگیرد.
تاریخ یک
ملت آیندهی آن ملت است. شما نظرتان چیست؟
منبع: http://www.radiozamaneh.com
نوشته شده توسط سورنا آریا در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 3:51 |
لينک ثابت |
ورزش همواره نزد ایرانیان بوده و قهرمانان اساطیری چون رستم و آرش، نمادهای ورزیدگی این ملت بوده و هستند. پیدا شدن "جام زرین حسنلو" در سال 1958 میلادی در دهکده حاجی آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربایجان غربی با قدمتی 3 هزار ساله اطلاعات گسترده ای را در خصوص رقابتهای المپیک در اختیار کارشناسان قرار داد.
صحنههای ورزشی تیر و کمان، مشتزنی، کشتی، چوگان و ارابه رانی به طور برجسته بر بدنه این جام حک شده که نشان می دهد ورزش خیلی پیش از آنکه در یونان با نام المپیک برگزار شود در آذربایجان به صورت گسترده برگزار می شده است.
پروفسور کارال دیم بزرگترین مورخ ورزش و رئیس دانشکده ورزش آلمان و برگزار کننده المپیک 1936 برلین هنگامی که در اکتبر 1961 برای تماشای جام زرین حسنلو به تهران آمده بود با مشاهده جام اعلام کرد : پیدا شدن این جام زرین نشان می دهد 3 هزار سال پیش از این رشتههای ورزشی در ایران رایج بوده و پیشگام دانستن یونانیان در این ورزشها نادرست است.
کهنترین تربیت ملی و اجتماعی ایرانیان تربیت جوانمرد و پهلوان بود. جوانمردان افرادی بودند که نمونه زیبایی و مردانگی و شهامت و دلیری و تیزهوشی و از همه مهمتر اینکه واجد به اصول اخلاقی بودند. زیرا، طبق آموزش صریح اوستا صحت بدن و تربیت بدنی و نیرومندی برای هر ایرانی لازم بود و معتقد بودند که سلامت روانی افراد وابسته به تندرستی و نیرومندی جسم است. ایرانیها همیشه از اهورامزدا پیش از همه چیز تن سالم و نیرومند را خواستار بودند و آنگاه راستی و پاکی و مراتب معنوی را درخواست میکردند.
آرش کمانگیر اسطوره کهن ایرانی است که برای تعیین مرز ایرانیان و تورانیان تیری می اندازد و سپس می میرد. آرش هستی اش را به پای تیر میریزد پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش میشود و جانش در تیر دمیده میشود و امروز خبری از آرشی نیست که در راه وطن سر نهد.
نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 19:44 |
لينک ثابت |
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : نیروی انتظامی به دنبال استقبال مردم از طرح قبلیش مبنی بر برخورد با زنانی که آنها را بد لباس و بد حجاب می دانست و همچنین برخورد با شرکت های خصوصی ، در طرح جدید خود که یک پیشرفت پلیسی بزرگ محسوب می شود و تا به حال نظیر آن در کشوری دیگری اجرا نشده ، به سراغ عکس های شخصی و خانوادگی مردم رفته است و البته معلوم نیست قرار است چه بلایی سر این عکسها یا عکاسهایی که این عکسها را گرفته اند بیاورد . در این طرح خبرگزاری فارس نزدیک ترین خبرگزاری به دولت نیروی انتظامی را همراهی کرد و عکس نوامیس بی حجاب مردم را منتشر نمود تا از این پس کسی جرات نکند در عکسهای خصوصی بی حجاب ظاهر شود و خدای نکرده جوانان به گناه نیافتند . در این طرح ماموران مرد نیروی انتظامی نیز فیلم ها و عکس های خصوصی مردم را به میزان کافی بررسی و زیر و رو کردند . هنوز گزارشی از کشفیات که قرار است در این طرح حاصل شود نرسیده است اما امید می رود با این طرح یکی دیگر از معضلات بزرگ کشور حل شود و بیش از پیش رضایت مردم از نظام اسلامی فراهم شود .
دادگاه انقلاب دندانپزشک عراقي الاصل را که متهم است بيش از ۷۰ زن را در مطبش مورد آزار قرار داده بود از اتهام افساد في الارض تبرئه کرد. به گزارش خبرنگار ما، پرونده دندانپزشک عراقي از سال ۸۳ در دادگاه کيفري استان تهران مطرح شد. چند ماه پيش از آن دندانپزشک ۳۴ ساله سراغ پليس رفت و مدعي شد فردي از خانه اش سرقت کرده است. وي به ماموران پليس گفت؛ سارقي وارد خانه ام شده و علاوه بر پول و طلا، مقداري از مدارک مهم من را هم به سرقت برده است. در حالي که پليس تحقيقات خود را براي دستگيري سارق آغاز کرده بود، رديابي اموال مسروقه ماموران را به مرد سارق رساند و اعتراف اين متهم به تشکيل پرونده يي عليه دندانپزشک ختم شد. سارق در بازجويي ها گفت؛ کليد خانه دندانپزشک را از زن جواني گرفتم. او به من گفته بود چند حلقه فيلم از داخل کمد بردارم و بيرون بيايم، اما من براي اينکه مشخص نشود دقيقاً به چه منظور وارد خانه شده ام، اموال ديگري را هم سرقت کردم و بعد از اين کار از دختر جوان مبلغي پول به عنوان دستمزد گرفتم. پليس براي مشخص شدن انگيزه دختر جوان از سرقت، وي را بازداشت کرد. او گفت؛ مرد دندانپزشک من را مورد آزار قرار داده و فيلمبرداري کرده بود و وادارم مي کرد به خواسته هايش تن دهم، من هم براي اينکه از اين کارش جلوگيري کنم، چاره يي نداشتم جز اينکه به همه چيز پايان دهم. پس کليد خانه مرد دندانپزشک را به سارق حرفه يي دادم تا حلقه هاي فيلم را بدزدد و ديگر مجبور نشوم به مرد دندانپزشک باج دهم. با توجه به اعترافات دختر جوان، پرونده يي عليه مرد دندانپزشک تشکيل و براي رسيدگي به شعبه ۷۹ دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. دختر جوان در دادگاه کيفري در مورد شکايت خود گفت؛ اولين بار براي ترميم دندانم به مطب مرد دندانپزشک در ولنجک رفتم و وي به بهانه بي حس کردن دندان دارويي به لثه ام تزريق و مرا بي هوش کرد. مرد دندانپزشک سپس من را مورد آزار قرار داد و وقتي به خودم آمدم خيلي سريع از مطب خارج شدم. تصميم داشتم شکايتي نکنم و از ترس آبرويم سکوت کنم،
ادامه مطلب را مشاهده بفرمایید....
ادامه مطلب نوشته شده توسط سورنا آریا در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 3:13 |
لينک ثابت |
باستانشناسان دنيا ايراني بودن خليج فارس را تأييد كردند
قائممقام سازمان ميراثفرهنگي، صنايع دستي و گردشگري درباره نتايج همايش بينالمللي خليج فارس در دانشگاه دورهام انگليس گفت: باستانشناسان دنيا ايراني بودن خليج فارس را با توجه به آثار كشف شده موجود، تأييد كردند.
حميد بقايي اظهار داشت: همايش بينالمللي خليج فارس كه طي روزهاي اخير در دانشگاه دورهام انگليس برگزار شد با حضور 18 نفر از باستانشناسان ايراني و جمعي از باستانشناسان خارجي از سراسر دنيا كه در منطقه خليج فارس فعاليت باستانشناسي انجام دادهاند، بر پا شد.
وي در ادامه گفت: عمده آثار كشفشده توسط اين باستانشناسان سابقه ايراني بودن خليج فارس را نشان ميدهد كه اين موضوع يك امتياز مثبت براي ايران محسوب ميشود تا در زمان بروز حملات فرهنگي عليه هويت ايراني خليج فارس، از مستندات اين باستانشناسان از سراسر دنيا بهرهبرداري شود.
قائممقام سازمان ميراثفرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كه در اين همايش بينالمللي به عنوان بالاترين مقام هيئت ايراني شركت كرده بود، تصريح كرد: عليرغم اينكه برگزاركننده اين همايش، كشور انگليس بود اما اين همايش در زماني در كشور انگليس برگزار شد كه دو هفته پيش نخست وزير انگليس در سخنراني رسمي خود به جاي لفظ «خليج فارس» از لفظ «خليج عربيا» استفاده كرده بود.
بقايي ادامه داد: برگزاري اين همايش در ان فضا بسيار به نفع ايران بود و بازتابهاي سياسي و علمي خوبي را در پي داشت.
وي گفت: دانشگاه دورهام انگليس نتايج اين همايش را به صورت كتابچه منتشر كرده است كه در سراسر دنيا پخش خواهد شد.
قائممقام سازمان ميراثفرهنگي، صنايع دستي و گردشگري اظهار داشت: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در نظر دارد همايش خليج فارس را با كمك دانشگاههاي مختلف دنيا در كشورهاي ديگر نیز برگزار خواهد کرد
نوشته شده توسط سورنا آریا در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت 0:53 |
لينک ثابت |
یکی ازکارکنان یک دانشگاه غیردولتی درفیروزآباد به جرم فساد اخلاقی بازداشت شد.
به گزارش البرز درپی بوجود آمدن مشکل مالی برای این دانشجو ودرخواست وام دانشجویی توسط وی کارمند مذکور بافرصت طلبی ازاین دانشجو تقاضای برقراری ارتباط نامشروع میکند .
این دختر دانشجو دربازجویی ازنیاز شدید به این وام خبرداده وعنوان کرد: اين كارمند قول داد در صورت همراهي با وي وام را در اختيارم بگذارد.
باپیگیریهای انجام شده مشخص گردید این کارمندبااستفاده ازچنین شیوه های تاکنون چند دانشجوی دختر دیگر را نیز اغفال ومجبور به برقراری رابطه نامشروع کرده است .
وی دربازجویی ها ازدست داشتن برخی دیگر ازهمکارانش باشیوه های متفاوت درسوءاستفاده ازدختران دانشجو خبرداده است .
او از ارایه تخفیف ثبت نام ,دادن وام و وعده نمره بعنوان اهرمهایی برای برقراری این روابط غیراخلاقی نام برده است .
«نمیتوانیم با مفاسد اقتصادی برخورد کنیم ... سران بزرگ مملکت در این رابطه دخیل هستند».
عباس پالیزدار: «نمیتوانیم با مفاسد اقتصادی برخورد کنیم ... سران بزرگ مملکت در این رابطه دخیل هستند». عباس جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه: «تاکنون برای ۱۱ نفر حکم بازداشت صادر شده که شش نفر از آنها دستگیر شدهاند».
قربانی اصلی سخنان عباس پالیزدار که در آن تعدادی از روحانیان و مقامهای ارشد جمهوری اسلامی به دست داشتن در فساد اقتصادی متهم شدند، تا کنون خود او بوده است.
با دستگیری پالیزدار تلاشهای وسیعی انجام شد تا شخص او بیاعتبار و بیپشتیبان معرفی گردد و سخنانش "بیپشتوانه" عنوان شوند. به رغم این، در روزهای گذشته پای اشخاص دیگری، از جمله چند نماینده نیز به این ماجرا کشیده شده و تنشهایی میان مجلس و قوهی قضاییه به وجود آورده است.
عباس پالیزدار در دو سخنرانی که چهاردهم و هفتم خرداد در دانشگاههای همدان و شیراز ایراد شدند با نام بردن از تعدادی از روحانیان و شخصیتهای سیاسی جمهوری اسلامی آنها را به فساد اقتصادی متهم کرد.
ادامه مطلب را مشاهده بفرمایید....
ادامه مطلب نوشته شده توسط سورنا آریا در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 3:29 |
لينک ثابت |
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : خبر موثق دریافتی از دانشگاه زنجان حاکیست از شب گذشته به دنبال متهم شدن یکی از معاونان این دانشگاه به تصمیم به برقراری ارتباط نامشروع اجباری با یکی ازدانشجویان دانشگاه، این دانشگاه در التهابی بی سابقه به سر می برد. “دکتر حسن مددی، عکس بالا، از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، او را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالی که یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با دکتر مددی معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامی که معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود، دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند. به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است”. خبر دریافتی حاکیست که امروز رییس دانشگاه توسط دانشجویان مضروب شده و دانشجویان طی شب گذشته اقدام به شکستن شیشه های دانشگاه کرده اند. دانشجویان همچنین از کارمندان دانشگاه خواسته اند محل کار خود را ترک کنند و احتمال این که خسارت وارده به دانشگاه طی ساعات آینده گسترش یابد، بالاست. امتحانات کلا لغو و دانشگاه عملا تعطیل شده است. در عین حال یک منبع خبری دیگر اعلام کرد که انتشار این خبر با توجه به سوابق دکتر مددی، همه را متحیر کرده است. خبر دیگری حاکیست فیلم تهیه شده توسط دانشجویان از طریق بلوتوث در حال انتشار می باشد گفتنی است دانشگاه زنجان به عنوان قدیمی ترین مرکز آموزش عالی استان زنجان در کیلومتر شش جاده زنجان به تبریز واقع شده است و انجمن اسلامی این دانشگاه که چند روز قبل به طور غیرمنتظره ای لغو مجوز شد، فعالترین تشکل مستقل دانشجویی استان می باشد. مجوز این انجمن پس از دعوت به سخنرانی از وزیر کشور دولت اصلاحات، موسوی لاری، لغو شده است.
برای دانلود کلیپ و دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید.....
ادامه مطلب نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 2:50 |
لينک ثابت |
با توجه به آنچه که در جستار فرهنگ غنی ایرانی آورده شده امروز نیازمند آن هستیم که مشکلات فرهنگی خود را نیز ریشه یابی کنیم و به درستی و به دور از هرگونه تعصب ملی آنها را شناسایی و در جهت بر طرف کردن آن گام برداریم . این امر شاید در دید نخست برای خواننده ای که عشق به سرزمین و فرهنگ مادریش دارد کمی ناخوشایند باشد ولی اگر با خرد و اندیشه ای درست به آن بنگریم خواهیم دید که نه تنها در جهت نفی فرهنگ غنی ایرانی نبوده است بلکه در جهت هرچه باشکوه تر شدن این فرهنگ و تمدن فراگیر نیز میتواند باشد . رشد و نمو و جهانی شدن هر فرهنگی از یک سو نیازمند به شناسایی نقاط ضعف آن فرهنگ و تلاش بر برطرف کردن آن دارد و از سوی دیگر محدود به یک مرز جغرافیایی نبودن . متاسفانه مورد نخست که برطرف کردن نقاط ضعف فرهنگ ایرانی است هنوز اقدامی جدی برای برطرف کردنش صورت نگرفته است ولی مورد دوم که محدود به مرزهای جغرافیایی نبودن است به شکلی بسیار درست و منطقی در فرهنگ ایرانی نهادینه شده است . چند نمونه از این جهان شمولی فرهنگ ایرانی به شرح زیر است :
* اندیشه سعدی بزرگوار که امروزه همچون ستاره ای بر سر درب سازمان ملل می درخشد :
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهر
چو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار
* اندیشه های تعامل بین ادیان که توسط مولانا جلال الدین محمد بلخی در 800 سال پیش بیان شد و دیدیم که در سال 2007 به عنوان مهمترین نیاز معنوی جهان امروز شناخته شد .
* اندیشه های فراگیر و جهانی اشو زرتشت : کردار نیک , گفتار نیک , پندار نیک .
* اندیشه آزادی حقوق انسانها که امروز در منشور حقوق بشر سازمان ملل نهفته است بر پایه نخستین منشور آزادی انسانها توسط کوروش بزرگ بنا نهاده شده است .
* اندیشه انسان دوستانه و بزرگ منشانه فردوسی بزرگ در شاهنامه که به عنوان یکی از سه کتاب برتر ادبی جهان شناخته می شود .
و یا شخصیت های جهانی همچون : بوعلی سینا , خیام فیلسوف , ابوریحان بیرونی , جابربن حیان و . . . که تاثیری شگرف در دانش و تمدن و فرهنگ جهانی داشتند نشان از عدم نژاد پرستی ایرانیان و همچنین نشان از اندیشه جهانی ایرانیان دارد که در فراتر از مرزهای ایران زمین سیر میکند و میتواند جهانی را با اندیشه هزاران سال تمدن خود سیراب کند . با توجه به این نقاط بی بدیل فرهنگ ایرانی شایسته نیست که همچنان نقاط ضعف خود را حفظ کنیم و به نسلهای پس از خود نیز منتقل کنیم . پس بایستی هر انسان ایرانی خردمندی که به خرد و اندیشه نیک باور دارد , در این جنبش بزرگ دست به اقدامی سازنده بزند تا همگی دست در دست هم کشوری سربلند و سرافراز و فرهنگی جهان شمول و افتخار آفرین بنا سازیم .
ادامه مطلب را مشاهده بفرمایید.............
منبع:www.ariarman.com
ادامه مطلب نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 3:32 |
لينک ثابت |
خوانندگان گرامی پس از تاخت و تاز تازیان به ایران زمین زیر فشار و شکنجه ها و آزار آنان و ایرانی نماهای تازی پرست و از خود بیگانه در نتیجه نام و نشان و
اندیشه والای زرتشت رو به فراموشی گزاشت و نام بیگانگان بر سر زبانها آمد. پایه و مایه شکست خوردنهای پی در پی و سیه روزی ایرانیان در درازای 1400 سال نیز همین فراموشی بزرگ و از بین بردن اندیشمندان و بزرگان خویش بوده است . هنوز در جهان به بزرگی و بینشمندی زرتشت کسی یافت نمی شود و در هیچ جای جهان مردمی را به فراموشکاری ایرانی از بزرگی خود و ستمی را که به اندیشمندان خود روا داشته اند که خود آنها را خوار کرده است نمیتوان دید . اینک روز بازشناسی و ارج نهی گنجینه های ماست . چرا زرتشت را دوست داشتم . زمانی که به آمریکا آمده بودم چون با بودن سن بالا توانائی کار کردن نداشتم باین فکر رسیدم که برای سرگرمی روزانه کاری پیدا کنم این بود که به خواندن و پژوهش کتابهای ( مقدس ) سایر ادیان مانند یهودی ، مسیحی ، هندوئی و ... پرداختم و در بین همه آنها دریافتم که پیام زرتشت این آموزگار بزرگ چه اندازه زندگی ساز است و هیچ اندیشه ای به رسائی و والائی و مردمی او یافت نمیشود . همه فلسفه ها و آنین های جهانی باید فرهنگ و رفتار را از ( گاتها ) بیاموزند . هنگامی که کسی شیفته اندیشه راه و آئین و روشی میشود باید آن را ریشه یابی کند . به فرنودهای ( دلایل ) آن نیز دست بیابد و هیچگاه کورکورانه خود را بآنها نسپارد . زمانی که بیش از پیش من به بررسی و پژوهشگری پیرامون اندیشه زرتشت پرداختم هر چه بیشتر پیش رفتم دریائی بیکران تر روی خود دیدم که هر دم مرا شگفت زده میکرد که امروز به سادگی میتوانم بگویم چرا بیشتر از پیش شیفته زرتشت شدم و به او دل بستم . دلباختگی ام به او دو فرنود بنیادین دارد : نخست اینکه آئین مزدیسنا بزرگترین و با شکوهترین ماندگار نیاکان آزاده و کشور کهن سال و باستانی ماست. از اين روست که هر کس خود را ایرانی میداند باید آنرا گرامی بدارد و در راه گسترش و بزرگ داشتن با همه جان و دل بکوشد زیرا از ماست و از گزشتگان سرافراز ماست نه از بیگانگان . دوم اینکه آموزشهای فرهنگ رفتاری ( اخلاق ) زرتشت در اوج رسائی و والائی است که در هیچ اندیشه دیگری یافت نمیشود . آنچه را که او در چند هزار سال پیش بر زبان آورده در هیچ نوشته و دفتری و سخنی نمیتوان دید او هزاران سال جلوتر از همگان زیسته است. چیزی است که آدمی را از جانور جدا می سازد و مُهر برتری بردیگر آفریده ها را بر پیشانیش می چسباند . ایرانیان باستان اگر از فرهنگ رفتار نیکی برخوردار بودند و از این رو بر جهان فرمانروائی میکردند برای این بود که از دستورهای زندگی ساز و والای زرتشت پیروی می نمودند و اگر امروز خوار و زبون شده اند برای آن است که به این اندیشه های نیک و بلند پایه پشت کرده اند. به جاست از گفته دکتر ( آدلف راپ ) آلمانی سخنی درباره زرتشت و آئین مزدیسنا بیاورم . این خاورشناس دانشمند اروپائی مینویسد چیزی که در تاریخ ایران بیش از همه دلنشین و گیراست و روان مینوی ایرانیان را در زندگی بافت میدهد چگونگی آموزش و پرورش آنها بوده است که از دوران خردسالی در روان آنان سرچشمه نور و نیک خواهی و نیک گرائی جاری گردیده و آنها را در شاهراه راستی و درستی راهنمائی نموده است تا یک جامعه درست و شایسته و خوب بیافرینند و همگان بتوانند در آینده شایستگی های خود را برای کار گزاریهای بایسته به کشور و مردمش نشان دهند و از دید من نوشته ای که هنوز از شایستگی ها و توانائی و بی همتائی برخوردار است که چنین جامعه ایی را نه تنها در ایران که در جهان بسازد ( گاتها ) که سروده های شور انگیز آسمانی زرتشت میباشد نمیتوان برایش بهائی پیش بینی کرد چون گنجینه نایابی است . ( گاتها) یک نوشته برجسته و ارزشمند و دینی و ادبی نیست . این سرودها سرچشمه زاینده زندگی مینوی و جاودانی آدمیان نیز است . زرتشت یک آموزگار بزرگ جهانی و پیام او جهانی میباشد از این رو همه می توانند آنرا همچون بهترین و برترین نوشته فرهنگ رفتاری بخوانند و در زندگی خویش راهنمای خود قرار دهند و خوشبخت روزگار را بگزرانند بی هیچگونه گزافه گویی و تردید و دو دلی هرکسی از دستورهای زرتشت پیروی نماید درهای فرخندگی و کامیابی و بهروزی و شادکامی را به روی خود میگشاید . بزرگ مردی که از جنگ و کشتار و خونریزی بیزارست و از دروغ و گمراهی روی گردان و از بدی و زشتی گریزان . امید است آنهائی که خواهان نیک بختی و خجستگی های روزافزونند به راه زرتشت که همان اندیشه نیک و گفتار نیک و و کردار نیک و دیگر اندرزهائی که در ( گاتها ) سروده شده است بروند .
نوشته شده توسط سورنا آریا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 3:14 |
لينک ثابت |
شواهدي از محوطه اي به بزرگي تمدن شهر سوخته در بلوچستان به دست آمد
قلعه بمپور
در پي بررسي و شناسايي منطقه بمپور در بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان، محوطهاي به وسعت يک در يک و نيم کيلومتر شناسايي شد که در ميان تپههاي ماسهاي مدفون شده است. وسعت اين محوطه نشان ميدهد تمدني به بزرگي شهر سوخته در اين نقطه از استان مدفون مانده است.
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ بررسيهاي باستان شناسي در دره بمپور منجر به شناسايي محوطه عظيمي با بزرگي شهر سوخته شده است. شناسايي اين محوطه نشان ميدهد که تمدني به بزرگي شهر سوخته در منطقه بلوچستان از استان سيستان و بلوچستان وجود دارد.
افراد ناشناسي شب عمدا با عبور از روي حصار آهني كشيده شده دور کتيبه هخامنشي خارک، با استفاده از اشياء نوک تيز و احتمالا چکش و تيشه، خطوط فارسي باستان آن را تخريب کردند. باستان شناسان از اين کتيبه که به خط فارسي باستان است به عنوان سندي ديگر بر نام خليج فارس ياد ميکردند.
كتيبه خارك بعد از تخريب
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ کتيبه هخامنشي خارک که اواخر سال 86 در پي احداث جادهاي توسط وزارت نفت، در اين جزيره تاريخي کشف شده بود، توسط برخي افراد ناشناس با يک شي نوک تيز تخريب شد.
باستان شناسان از اين کتيبه که به خط فارسي باستان است به عنوان سندي ديگر بر نام خليج فارس ياد ميکردند.
بقیه متن را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید.
ادامه مطلب نوشته شده توسط سورنا آریا در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 1:50 |
لينک ثابت |
از جهانگير موبدگشتاسب اشيدری (آمريکا) بنام اهورا مزدا
اشوزرتشت آن بزرگ مرد خردگرای آریائی تاریخ بوسيله پرسش و جستجو و با خود اندیشیدن و در خود فرو رفتن، راستی و درستی را در خود جستجو کردن، درون نگریستن و خود شناختن سرانجام به سرچشمه عشق فروغ جاودانی روشنائی بی پایان و یا به ( هستی برتر ) رسید و او را اهورامزدا نامید. درون نگری و خودشناسی بهترین راه رهائی و رسائی آدمیان است و راه راست را تنها با منش نیک وپاک میتوان شناخت که همان راه ( اشا) یا پرتو راستی و پاکی و نماد سازندگی است و درون نگری و خود را شناختن راهی است به سوی خداشناسی و به هستی برتر رسیدن که اشوزرتشت در این باره در گاتها سروده ( ای مزدا هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف ( درون نگری ) و در ژرفنا ( در خود فرو رفتن ) جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم دریافتم که توئی سرآغاز و سرانجام همه چیز ، توئی سرچشمه خرد و اندیشه و توئی آفریننده راستی و درستی (یسنا بند 31 بند 8 ). خردگرائی آریائی. تنها در یکتاشناسی بوده که در این باره بر دیگران و پیامبران دیگر پیشگام و پیشرو بوده و برتری داشته است . تنها در سایه یکتاپرستی بود که توانست با نیروی دانش پرتوان و باآموزشهای راستین خردمندانه خود که ریشه در یگانگی و یکتائی ( اهورامزدا) داشته است . راستی و درستی و مهر و مهربانی و آسایش و آرامش و آشتی و سازش را درمیان مردم آن زمان و مردم جهان استوار و پایدار سازد روانها را شاد و شادمان و زیست آدمیان را شادی آور گرداند . اشوزرتشت برای پیام رسانی خود شناخت و یکتائی و رسیدن به برترین هستی ها و پیوستن به او که همانا فروغ و روشنائی جاویدان است . کوشش فراوان کرد و راههای پردشواری را پیمود تا جایی که همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق آتشین و راستین خود را در این راه پیشکش اهورامزدا نمود . در او نیست شد تابوی رسید نیست شد تا هست گردید و به بهشتی جاویدان دست یافت که میگوید من که زرتشت هستم برای ستایش تو همه هستی و جان خود را با اندیشه و عشق راستین به تو پیشکش میکنم و در راه پارسائی همه کردار و گفتار و نیروی خود را در فرمانبرداری از تو آماده کرده ام . یسنا 33 بند 14 . بر بنیاد جهان بینی زرتشت پایه های هستی و آفرینش بر دو نیروی همیستا و یا دو گوهر نیکی و بدی استوار است . گردش زمین و خورشید ستارگان و سیارات یا ستارگانی که به دور خورشید میگردند از کنش و واکنش این دو نیروی برتر میدانند که هر دو آفریننده ( اهورامزدا) . امروز پژوهشگران و دانشمندان این دو نیرو را نیروی دافعه و جاذبه یا مثبت و منفی میگویند این دو گوهر همزداد و ناهمگون یکدیگرند که اگر این نباشد آن دیگری نیز نمیتواند بود و از همیستار بودن این دو گوهر این جهان استوار و پایدار است . اشوزرتشت در گاتها چنین سروده : آن دو گوهر همزادی که در عالم تصور پدیدار گردیده یکی از آن نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار، و دیگری بدی در اندیشه و گفتار و کردار. از میان این دو، انسان دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را بند 3 از یسناهای 30 . این نغمه یا سروده های الهامی همان نواها و زمزمه های روان پرور ( اهورائی ) با نام آشنای جاودانی جهانی آن تکدانه خردگرای آریائی اشوزرشت اسپنتمان میباشد که دلان افسرده ی افسرده دلان و در غم فرو رفتگان را در همه جای ایران و جهان نوازش میدهد و روان آدمیان را به آرامش و شادی و شادمانی فرو می برد که آدمیان ناخودآگاه به سوی آن نغمه های آسمانی کشیده میشوند راهی است که چندین هزار سال پیش زرتشت خرد گرای آریائی ما و جهان آدمیگری را بدان سو راهنمائی میکرد و به آنها می آموخت تا درست گفتار و راست کردار باشند . راهی که راه عشق و عاشقی و راه رسیدن به راستیها و درستیها و زندگی و سازندگی و راه شادی و آرامش که در جهان تنها و تنها یک راه رستگاری وجود دارد و آنهم راه راستی راه اشوزرتشت اسپنتمان است . برای رسیدن به این آرمان ها و آرزوها راستیها و درستیها به آدم بودن و آدم شدن گام اول راهی است که آدمیان خردگرا و با وجدان و بیدار بوده باشند چون خرد و وجدان است که راه را به آدمیان نشان میدهد و پس از آن به اندیشه و گفتار . کردار می انجامد . پس از فروپاشی ساسانیان با همه سخت گیریها و دشواریها و بگیر و بندها و آدم کشی ها اندیشه توانا و جهان بینی اشوزرتشت همچنان بر تارک اندیشه ها و فرهنگ ها و ادب جهان در میان پژوهشگران و فرزانگان درخشش ویژه ای داشته است . در کنار آن ديگران بسیار گفته اند ولی فزون تر از آن تا این زمان نتوانسته اند اندیشه ای سازنده تر و خردمندانه تر در برابر آن قرار دهند . هر چه گفته اند همانست که اشوزرشت در چند هزار سال پیش گفته است اندیشه والای زرتشت آنچنان استوار و پایدار است که نویسندگان . پژوهشگران بویژه چکامه سرایان و چکامه گویان وارسته ای مانند شادروان فردوسی جلال الدین محمد بلخی ـ شمس الدین حافظ شیرازی ـ فرید الدین عطار نیشابوری ـ بایزید بسطامی ـ ناصر خسرو قبادیان ـ زکریای رازی ـ شهاب الدین سهروردی ـ ابوریحان بیرونی ـ عمرخیام ـ محمد غزالی توسی ـ احمد بن پور مسکویه ـ ابو علی سینا ـ منصور حلاج ـ فارابی ـ رودکی ـ انوری و تا این زمان ملک الشعرای بهار ـ میرزاده عشقی ـ عارف قزوینی و ...... و پس از آن تا این زمان که پژوهشگران و دانشمندان زیادی استادانه با شهامت و بی پروائی به پا خاسته اند و در گفته ها و نوشته ها یشان داد سخن داده اند همه و همه اینها از سرچشمه پر آب و بخشایگر جهان بینی فرزانی زرتشت سیرآب بوده اند که نام بردن همه آنها به درازا میکشد که به رویه های زیادی نیازمند است که در این نوشتار امکان پزیر نیست .
نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 4:12 |
لينک ثابت |
دیدگاهی تازه درباره بزرگترین فاجعه تاریخ ایران اگر ایرانیان روزی بخواهند خود را از زنجیرهای فرهنگ عرب رها کنند باید حتما دلیل درست این شکست را بدانند سخنرانی دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) در « مرکز زرتشتيان کاليفرنيا» در آمريکا اين سخنرانی در روز ِيکشنبه 6 ژانويه 2007 انجام گرفت
دوستان ارجمند، سروران گرامی، اگر شخصی در زندگی اشتباهی کند و کوشش نکند دليل و سر چشمه اين اشتباه را پيدا کند، شانس بسيار زيادی است که باز دوباره اين اشتباه را تکرار کند. همچنين ايرانيانی که نخواستند دليل درست بزرگترین فاجعه تاریخ خودشان ، يعنی شکست از عربها در سده هفتم ميلادی را منصفانه ارزيابی کرده و آنرا بفهمند، ناگزير شدند تا اين شکست را برای دومين بار در سال 1979 ميلادی به نوعی ديگر باز تکرار کنند و فاجعه ديگری را برای خود و کشورشان بوجود آورند . در اين زمينه است که اجازه ميخواهم امروز کمی در اين باره با يک ارزيابی نوين گفتگو کنم. چون من به اين باورم اگر ایرانیان روزی بخواهند خود را از زنجیرهای يک فرهنگ بيگانه يعنی فرهنگ شبه جزيره عربستان که 1400 سال است بزور به آنها تحميل شده و از نسلی به نسل ديگری منتقل شده رها کنند باید حتما دلیل درست این شکست را بدانند. دوستان ارجمند، 1400 سال پیش در چند جنگ سهمگین از جمله قادسیه ( 636 تا 637 میلادی ) و نهاوند ( 642 میلادی) پس از دادن ده ها هزار کشته، ایران به تسخیر تازیان درآمد . این شکست وحشتناک که نسلهای پی در پی ایرانیان تا به امروز بار سنگین آنرا به دوش میکشند مورد بررسی و پژوهشهای گوناگون واقع شده و بسیاری از پژوهشگران درباره آن نظر داده اند . این نظریه ها از « معجزه » گرفته تا کشمکشهای سیاسی در دربار ساسانیان يا جنگ با رومیان یا ناخشنودی مردم یا دخالت موبدان ساسانی در کارهای دولتی و یا طبقه بندی اجتماعی دور میزند . بدبختانه تاکنون هیچ کس نتوانسته پاسخی قانع کننده برای آن پیدا کند. تا آنجا که من ميدانم هيچکس تا کنون نتوانسته با دليلهای خرد پزير بگويد که چگونه سپاهيان کوچک عرب که تا آن زمان جز جنگهای قبيله ای تجربه ديگری در دانش نظامی گری نداشتند توانستند با آن سرعت نيرمندترين ارتش جهان آن زمان را يعنی ارتش امپراتوری ساسانی را که نه بار ارتش امپراتوری رم را به زانو در آورده بود و از مرز های چين تا مصر را زير قلمرو خود داشت شکست بدهند. برای نمونه نوشتار جامعی که در 40 رویه سالها پیش بوسیله شادروان استاد ابراهیم پورداوود در زیر همین فرنام نوشته شده، قانع کننده نیست و از کنار بسیاری از واقعیت ها گزشته و خواننده را به کژراهی مياندازد. ایشان شکست ایرانیان را از تازیان به علت رقابتها و کشمکشهای سیاسی در درون دستگاه حکومتی ساسانیان و جنگ با رومی ها میدانند که میتوان آنرا به صورت زیر خلاصه کرد : 1ـ جنگهای خسرو پرویز با بهرام چوبینه 2ـ جنگهای پایان ناپزیر با رم 3ـ کشته شدن عده ای از سران به دست شیرویه . 4ـ طغیان دجله و فرات 5ـ طاعون 6ـ به پادشاهی رسیدن چند زن و کودک در زمانی کوتاه 7ـ شکست خوردن رومیان از تازیان و باز شدن راه به تیسفون 8ـ برخاستن تند بادی در چهارمین روز نبرد در قادسیه و کشته شدن رستم فرخزاد سردار یزدگرد و افتادن درفش کاویانی .
استاد پورداود در اینجا برای توجیه شکست ایرانیان از تازیان یک تابلوی سیاهی از جزئیات پايان دوران ساسانیان ترسیم میکند که بکلی با نیرومندی افسانه ای دولت ساسانی در تضاد است . برای توجیه تئوری خود استاد پورداود در نوشتار خود چند نکته اساسی را فراموش میکند از جمله: 1ـ ايشان فراموش ميکند که در سال 610 ميلادی در زمان خسرو پرويز يعنی درست زمانی که محمد در کوير های عربستان اعلام پيغمبری ميکند ایران نیرومند ترین کشور جهان است . ایران نه تنها تمام خاورمیانه و روم شرقی ( بیزانس ) را زیر تسلط خود دارد بلکه با شکست دادن امپراتوری رم برای نهمین بار صلیب عیسی را هم از اورشلیم ( قدس ) به ایران می آورد و در سال 616 مصر را فتح میکند. 2 ـ ايشان فراموش ميکند که اگر کشمکشهای سيا سی در در بار ساسانيان دليل شکست بود پس چه بگوئيم در باره قبائل عرب که در همان زمان چنان به جان هم افتاده بودند و چنان يکديگر را کشتار ميکردند که کشمکشهای سيا سی در بار ساسانيان در برابر آنها هيچ بود. 3ـ ايشان فراموش ميکند که عربها نه تنها ايران را گرفتند بلکه امپراتوری روم شرقی را سرنگون کرده، اسپانيا را گرفته و تا قلب اروپا در شهر « پواتيه» در جنوب فرانسه پيش رفتند و اگر کمبود لوژيستيک نداشتند شانس زيادی داشتند تا تمام اروپا را بگيرند. پس چه شد که سپاهيان کوچک و ژنده پوش عرب توانستند بر دو ابر نيروی آن زمان ايران و رم پيروز شوند ؟ همانطور که پیش از این گفتم ، زمانی که در سال 610 میلادی محمد پیغمبری خود را اعلام کرد، ایران در اوج قدرت خود بود .و در سطح جهان نه یکی از نیرومندترین بلکه نیرومندترین کشور حهان به شمار می آمد . در همان زمان عربستان کشور کم جمعیت و بسیار عقب مانده ای بود که دریک کشور بی آب و علف از 360 قبیله گوناگون درست شده بود که دائماً برای به دست آوردن منابع آبی و زمین های کشتی در حال جنگ و جدال با یکدیگر بودند . اگر چه تمام مردم این شبیه جزیره همه عرب بودند ولی هیچ یک از آنها نه ملیت می شناختند و نه کشور . آنها فقط خود را وابسته به قبیله خود می نامیدند. بیشتر مردم عربستان بت پرست بودند و هر قبیله ای برای خود بتی داشت که آنرا می پرستیدند . با اینکه در جوار آنها قبائل مسیحی و یهودی هم زندگی میکردند ولی هر قبیله ای خود را یک بخش مستقل می نامید و دیالکت و باورهای مربوط به خود داشت و هیچ احساس میهنی یا مردمی در آنها نبود. هر یک از قبیله ها که افراد آن در چادر زندگی میکردند سازمان مربوط به خود را داشت . افراد هر قبیله ای برای خودش شخصی را بنام « شیخ » تعیین میکرد که رئیس قبیله می شد . نام هر قبیله ای با واژه « بنی » آغاز می شد و افراد هر قبیله ای به اضافه نام خود ، نام قبیله خود را هم پس از نام کوچک می آورد . همانطور که گفتم هر یک از این قبیله ها برای خود بتی یا خدائی داشتند . این قبائل برعکس کشورهای مجاور ، معبد و نیایشگاهی برای خدایان خود نداشتند . مکانهای مقدس برای عربها از چاه و غار و درخت یا سنگهای متئوریت درست شده بود . در میان خدایان قبائل عرب ، الله خدای قبیله قریش یکی از مهمترین بود . الله سه دختر داشت به نامهای ال لات ، ال اوزا و ال مناح که خدایان مکه بودند . در این دوران هیچ فرهنگی که بشود نام فرهنگ روی آن گزاشت در عربستان وجود نداشت . یعنی نه دولت مرکزی بود، نه سیستم اداری وجود داشت نه خطی وجود داشت که بوسیله آن چیزی بنویسند ، نه هنری مانند نقاشی یا مجسمه سازی يا معماری و يا موسيقی وجود داشت و نه داستانهای استوره ای . با اینکه در کشور مجاور آنها در جنوب عراق ، یک مردم غیر عرب به نام سومریها نخستین خط را در 3200 سال پیش از میلاد به وجود آورده بودند و زندگی شهر نشینی را پی ریزی کرده بودند. نتها چیزی که در عربستان رونق داشت شعر و شاعری بود . محمد که از قبیله قریش بود و در سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمده بود ، خیلی زود فهمید که قبیله های عربستان نیاز به یک باور و یک « ایده الوژی » مشترکی دارند . ولی او نه میتوانست بخواند و نه بنویسد . بنابراین کوشش کرد که ابزارهای این ایده الوژی را از آداب و رسوم اطراف خود بوسيله گفتگو و شنيدن بگیرد . اگر ما کتاب قرآن را که بوسیله محمد آورده شده بخوانیم و آنرا با شیوه زندگی عربهای پیش از اسلام مقایسه کنیم می بینیم که مهمترین عامل نوئی که محمد در مقایسه با آن شیوه زندگی آورد ، واژه « الله اکبر» بود . یعنی الله خدای قبیله قریش بزرگتر از دیگر خدایان قبیله های عربستان است . بقیه مطالب قرآن تقریباً همان شیوه زندگی ، کردار و رفتار اعراب پیش از اسلام است که با داستانهائی که از قبائل یهودی و مسیحی گرفته شده آمیخته گردیده . جمله « الله اکبر » بنیاد ایده الوژی سیاسی محمد شد . در آغاز « الله » خدائی نبود که برای همه مردمان دنیا باشد ، بلکه خدائی بود که محمد میگفت از دیگر خدایان قبیله های عربستان بزرگتر است . همین جمله باعث شد که بزرگترین جنگهای میان قبیله ای در عربستان به وجود بیاید که کشمکشهای درباری دوره ساسانیان در برابر آنها هیچ بود . در این زمان محمد هنوز خود را « پیام آور الله » نمی خواند . او زمانی خود را « پیام آور الله » خواند که پس از 14 سال ازدواج با خدیجه که زنی یکتاپرست بود ، و با ثروت خود کمکهای مادی زیادی به محمد میکرد و بر محمد نفوذ داشت سرانجام به ماموریت جدید خود پی برد و خود را فرستاده الله نامید . از این پس ایده الوژی محمد به سرعت در حال شکل گرفتن شد . او در مدت 13 سالی که در مکه بود موضوع دیگری را کشف کرد و آن این بود که با گفتگو و استدلال و دلیل آوردن نمیشود مردم را به ایده الوژی خود در آورد . بلکه مهمترین ابزار برای اینکار « زور» است . او میدید که در 13 سالی که او میخواست با استدلال مردم را به سوی خود بکشد فقط دورو بر 80 نفر به او پیوستند . بنابراین ایده الوژی او در اینجا بر دو ستون استوار شد : یکی الله یزرگتر از دیگر خدایان است و دیگری کشتار و ترور و ایجاد ترس برای پزیراندن الله لازم است . او این کشف جدید خود را به خوبی در مکه و در سوره های مکی به نمایش گزاشت و آنرا در پارامترهای سیاسی خود وارد کرد . کم کم الله که برای محمد فقط بزرگتر از سایر خدایان قبیله ای بود ، زیر تاثیر ادیان یهودی و مسیحی به خدای جهان و آفریدگار کل هستی تبدیل شد ، و مطالبی مانند بهشت و جهنم و روز قصاص که از ادیان یهودی و مسیحی گرفته شده بود، به پیش آورده شد که در این ایده الوزی جای خود را باز کردند . در این زمان جنگ و جدالهای میان قبیله ای عربستان بسیار شدت پیدا کرد . برای نمونه در جنگ بدر در سال دوم هجرت ، سپاهیان محمد بسیاری از بزرگان و افراد قبیله قریش را که قبیله خود محمد بود کشتند و لشکر محمد با پیروزی وارد مدینه شد . با این پیروزی بسیاری از عربها و سران آنها که از پزیرفتن اسلام سرباز زده بودند کشته شدند . طایفه یهودی بنی قنینا و بنی النفیر به تبعید فرستاده شدند و کل اموال و دارائیهای آنها به غنیمت گرفته شد . در پیامد این کشتارها و غنیمت گرفتن ها ، انتقام جوئی در میان قبائل عرب گسترده شد و در این گیر و مگیر ها ، سپاهیان محمد 800 نفر از مردان قبیله بنی قریظه را قتل عام کردند ، زنان آنها را به اسارت گرقتند و تمام دارائی آنها را تصاحب نمودند . پس از آن باز سپاهیان محمد ، قبیله مصطلق را به اسارت برده و دارائی های آنها را به غنیمت گرفتند . بنابراین ، غنیمت و چپاول بزرگترین ابزار اقتصادی محمد در راه ساختن ایده الوژی خود بود . بوسیله ثروتهای به دست آورده شده از غنیمت محمد توانست سپاهیان بیشتری دور خود جمع کند و به ایده الوژی نو پرداخته خود ساختمانبندی محکمتری بدهد . ایده الوژی محمد ، که نام اسلام به خود گرفت بزرگترین ابزار نبرد و عامل تعیین کننده در پیروزی اعراب در جنگهای آینده از جمله با ایران شد . حال ببینیم در این زمان که محمد در عربستان مشغول فراهم کردن یک جنگ صرفاً ایده الوژیکی بود در امپراتوری ساسانی ، چه میگزشت . گفتم که ارتش ساسانیان در زمانی که محمد با قبائل عرب درآویخته بود نیرومندترین ارتش جهان بود . در این دوران ارتش ایران به چهار بخش بزرگ تقسیم شده بود که هر کدام از بخشها بوسیله یک سپهبد رهبری می شدند . این چهار بخش طوری ترسیم شده بودند که در یک زمان میتوانستند با چهار ارتش نیرومند آن دوران جنگ کنند و پیروز شوند . این ارتشها می بايست از مرزهای خاوری ایران که مرتباً مورد هجوم هونس ها و ترکان آسیای شرقی بودند دفاع کند و در غرب با ارتش رم بجنگد و در شمال از ارمنستان و آسیای مرکزی دفاع کند و در جنوب عربها را زیر پوشش خود داشته باشد . جنگهای طولانی ارتش ساسانیان باعث شده بود که سربازان ایران جنگ دیده و کار آزموده بشوند و تاکتیکهای جنگی جدید بیافرینند . ارتشهای ساسانیان از دو نیروی اصلی سواره و پیاده نظام درست شده بود . نقشها و کتیبه های ساسانی نشان میدهد که تمام سربازان ساسانی از سر تا پا زره پوش بودند به طوری که فقط بخش کوچکی از صورت آنها پیدا بود. که به وسیله کلاه خود پوشش شده بود . حتی تمام بدن اسبهای آنها زره پوش بود . اسلحه آنها از نیزه های بلند ، تیرو کمان ، شمشیر های راست ، گرز و کمند درست شده بود . بنا به پژوهشهای دانشمندان غربی ، بسیاری از ارتشیان کشورهای دیگر برای آشنائی با تکنیکها و تاکتیکهای جدید جنگی به ایران برای آموزش می آمدند . به طور کلی ارتش این ابر قدرت جهانی ، برای کشور گشایی و دفاع از مرزهای بسیار وسیع امپراتوری ساسانی درست شده بود . اگر ارتش ساسانیان از دیدگاه صرفاً نظامی نیرومندترین ارتش جهان بود ولی کشور ایران از نیمه دوم حکومت ساسانیان به بعد در یک خلا و آشفتگی آرمانی و ایده الوژیکی وحشتناکی روبرو بود . آئین زرتشت تقریباً از میان رفته بود و مغان زوروانی ( دين پيش از زرتشت) ، خزنده وار در حکومت نفوذ کرده بودند ، گاتهای زرتشت که در برگيرنده چکيده ايده اولوژی جهانی زرتشت بود به کلی فراموش شده بود و جای آنرا نوشتارهای ضد و نقیض و بیشتر زمانها عاری از خرد گرفته بود . برای نمونه ما با خواندن نوشته های پهلوی زمان ساسانیان نمیدانیم آیا آئین زرتشت براستی یکتا گراست یا دو گانه گرا . همه چیز در آشفتگی بود . ما میدانیم که بزرگترین عامل شکست چه در زندگی فردی و چه زندگی کشورها آشفتگی اندیشه ای است اگر شما یک نفر را سردرگم کنید به طوری که او نتواند میان سیاه و سپید ، راست و دروغ ، خرد و خرافات و غیره یکی را گزینش کند شما میتوانید هر کاری بخواهید با او بکنید حتی اگر او به بهترین سلاحها مجهز شده باشد . و این زمینه اشفتگی انديشه ای در نیمه دوم دوران ساسانیان فراهم شده بود . نه تنها زوروانیها ، یعنی آئین پیش از زرتشت ، جای آئین زرتشت را گرفته بود ، و مردم را به سردرگمی کشانده بود ، بلکه جریانهای فلسفی دیگری ، مانند مانوی ، مزدکی ، مسیحی و حتی بودائی به این آشفتگی اندیشه ای روزانه کمک میکردند . اگر در عربستان محمد و جانشینان او خود را برای یک جنگ ایده الوژیکی آماده میکردند ، ایرانیان در همان زمان به دست خود ، خود را از ابزار ایده الوژیکی خلع سلاح میکردند . اهورامزدا خدای زرتشت که سیمان نیرومند ایرانیان را برای همبستگی و پیروزی درست میکرد ، در این دوران ، رقیبی به نام انگرامینو یا اهریمن پیدا کرده بود که او را تقریباً خنثی میکرد. تمام اساس پایه های فلسفه نیرومند زرتشت از هم پاشیده شده بود . ولی برعکس در عربستان همه چیز به سوی ساختمان بندی یک سیستم نیرومند که مردمان آن دیار با تمام وجود خود به آن باور داشتند پیش میرفت . برای اینکه این مسئله و نیروی شگفت آور یک « سیستم » برای شما روشن بشود ، اجازه میخواهم یکی دو مثال در این زمینه بیاورم چون برای دریافتن درست سخنانی را که امروز میگویم مهم است : اگر از مردمان، از هر فرهنگ و نژادی که باشند، بپرسید ، آیا کشتن مردم بیگناه خوب است ؟ آیا بیداد گری خوب است ؟ آیا چپاول کردن و به غنیمت کردن اموال مردم خوب است ؟ ایا خرافات و دروغ خوب است ؟ بی گمان هیچ کس نیست که به شما بگوید این اعمال خوب است . ولی اگر کشتن و چپاول کردن و دروغ گفتن و خرافات تحویل مردم دادن و بیدادگری کردن را در قالب یک فلسفه بگزارید و آنها را به هم پیوند دهید و به آنها یک حالت مثبت و حتی تقدس بدهید و به مردم بپزيرانيد که همه این کارها را شما باید بکنید چون در راه خداست و پاداش این اعمال را در دنیای دیگر خواهید گرفت و اگر نکنید در آن دنیا مجازات خواهید شد و در آتش جهنم تا ابد خواهید سوخت ، میتوانید مردم را وادار کنید تا با وجدان راحت بکشند، چپاول کنند ، دروغ بگویند و هر کس دروغهای آنها را باور نکند او را بکشند ،بیدادگری بکنند و مردمان دیگر را به بردگی بکشند . در این حالت شما موفق شده اید از چند مفهوم پراکنده مانند کشتن و چپاول و غیره یک سیستم بسازید که نه تنها این مفهومها ارزش های منفی خود را از دست بدهند بلکه همگی آنها در بالاترین مرتبه از ارزش های مثبت قرار بگیرند که میتوانند انسانهائی را که در این سیستم قرار گرفته اند به تحرک و جنبش درآورند . بطوریکه به نسبت درجه باور آنها به این سيستم ، هر نیروئی را شکست دهند . مثلاً در زمان پیدایش سیستم اسلامی در عربستان ، اگر پسری به یکی از ارزشهای این سیستم باور نداشت ، پدر میتوانست با وجدان راحت ، بی درنگ او را بکشد . برای اینکه نیروی یک سیستم بیشتر روشن شود نمونه دیگری که بیشتر یک تشبیه است می آورم : همه میدانیم که یک ماشین یا اتومبیل از یک موتور ، از چهار چرخ ، از رل و دنده و صندلی و شیشه و چراغ و غیره درست شده ، حال اگر ما از یک مغازه لوازم تومبیل ، یک موتور بخریم ، یک رل بخریم ، چهار تا چرخ بخریم و چراغ و غیره بخریم و آنها را به خانه بیاوریم می بینیم که این ابزار به تنهائی قادر نخواهند بود که حرکت کنند و ما را از جایی به جای دیگر ببرند . چرا؟ چون یک سیستم نیستند . حال اگر یک کارشناسی این ابزار پراکنده را به هم وصل کند و آنها را به صورت یک سیستم در بیاورد ، در آن زمان ما میتوانیم از این سیستم استفاده کنیم و رانندگی کنیم . به همین گونه ، اگر ارزشهای فلسفی و اجتماعی یک فرهنگ بطور پراکنده دردسترس ما باشند یعنی به صورت سیستم نباشند ، ما هیچ استفاده ای از آنها نخواهیم کرد . برای نمونهً فرهنگ ایرانی پر از گفته هائی است مانند : « میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است» یا « زگهواره تا گور دانش بجوی » ، یا « راست گو باش» یا «خرد را برتر از هر چیز بشناس» ، یا از «داد و عدل دفاع کن» ...... ولی چون تمام این مفهومها ، به صورت پراکنده هستند و بصورت سیستم در نیامده اند . کاربردی ندارند و در نتیجه جامعه ای را که ایرانیان امروز برای خود درست کرده اند پر از نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی است و امروز همگی میتوانند آنرا ببینند . ولی در عوض نیروهائی که باعث بوجود آوردن نادانی و خرافات و سنگ دلی و بی خردی هستند بصورت « سیتم» درآمده اند و جای خود را در یک ساختمانبندی دینی و فلسفی پیدا کرده اند و در نتیجه توانسته اند به آسانی بر ارزشهای فرهنگ ایرانی که بصورت پراکنده مانده اند پیروز شوند . به همین گونه ، در نیمه دوم دوران ساسانیان جامعه ایرانی بصورت جامعه ای بی سیستم درآمده بود . جریانهای اندیشه ای متضاد یکدیگر را خنثی میکردند . در صورتیکه در عربستان تمام نیروهای متضاد خنثی شده بودند و یک سیستم با مفهومهای پیوسته به هم و به هم جوش خورده درست شده بود . ارتش نیرومند ساسانیان برای کشورگشائی و دفاع از مرزهای بسیار گسترده امپراتوری درست شده بود نه برای یک جنگ ایده الوژیکی . اصلاً ایرانیان نمیدانستند جنگ ایده الوژیکی چی است . ایرانیان در درازای امپراتوری های خود ، چه هخامنشی چه اشکانی و چه ساسانی هیچ گاه کوشش نکرده بودند که باورهای خود را به دیگر ملتها تحمیل بکنند بقول Paul de Brail ، یکی از بزرگترین زرتشت شناسان فرانسوی ، اگر ایرانیان میخواستند اندیشه و فرهنگ و آئین خود را به دیگر ملتها به زور تحمیل کنند اکنون از هند تا یونان و مصر همگی زرتشتی شده بودند . امپراتوری هخامنشی که امپراتوری جهانی درست کرده بود هیچگاه کوشش نکرد که یک نفر را بزور به آئین زرتشت بیاورد و همچنین اشکانیان و ساسانیان چنین کوششی نکردند . در سده هفتم میلادی هنوز جنگ دینی یعنی جنگ برای تحمیل یک دین تا حد زیادی در دنیا ناشناخته بود . حتی مسیحیان در آن زمان در سدد تحمیل دین خود بوسیله جنگ به ملتهای دیگر نیامدند . جنگهای دینی ، مانند جنگهای صلیبی ، همگی پس از پیدایش اسلام صورت گرفت . بنابراین حکومت ساسانی در برابر قومی کوچک و بی فرهنگ قرار گرفت که به بزرگترین نیروی نظامی آن زمان میگفت یا خدای ما الله را بعنوان خدای خود بپزیر و در سیستم قبیله ای ما وارد شو یا مالیات و جزيه بده یا با شما جنگ خواهیم کرد ! تصور کنيد امروز چنین در خواستی بوسیله کشور کوچک کوبا به بزرگترین ابر قدرت جهان یعنی آمریکا بشود و دولت کوبا بگوید یا سیستم کمونیستی و مارکسيست لنینيستی ما را بپزیرید یا باید به ما مالیات و جزبه بدهید یا آماده جنگ باشید ، واکنش دولت آمریکا چه خواه بود ؟ یا میگویند ، اينها یعنی کوبائیها دیوانه شده اند و هذيان ميگويند، یا دارند شوخی میکنند ، یا اصلاً روی خود نخواهند آورد . همین واکنش از سوی ایرانیان شد . هيچ کس این خطر را در آغاز نه جدی گرفت و نه اعتنائی به آن کرد . درخواست عربها که برای گرفتن بصره و کوفه و خوزستان نبود . درخواست عربها یک درخواست شکفت آوری برای پزیرفتن خدای آنها بود و بس ! رستم فرخزاد ، سپهبد ارتش ساسانیان در جبهه غرب اعتنائی به آن نکرد و فکر میکرد که این قوم یعنی اعراب در دنیای خواب و رویا هذیانهائی میگویند و نیازی که حتی به آن توجهی شود نیست . ولی چیزی که نه یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی و نه سردار او رستم فرخزاد میدانستند این بود که قوم پراکنده ای را که ایرانیان تحقیر میکردند ، اکنون صاحب یک ایده الوژی شده اند که تا رگ و پود خود به آن ایمان دارند و حاضرند به خاطر آن جان بدهند . برپایه باور به اين سیستم، که در اين دنيا غنيمت و چپاول را به آنها وعده ميداد و در آن دنيا حوری و جويهای آب و عسل را، عربها بیش از پیش جرات پيدا کردند و رفته رفته در برابر ارتش ساسانیان جبهه گرفتند و حتی دو سه بار هم به آن تاخت و تازی کردند . تا سرانجام آن روز تعین کننده فرا رسید : ما در سال 636 میلادی هستیم در ناحیه ای بنام قادسیه که امروز در شرق عراق نزديک دجله واقع شده : در یکسو سپاهیان ایران با سدو بیست هزار لشکر ، مجهز به مدرن ترین اسلحه های آن زمان به رهبری رستم فرخزاد . در سوی دیگر نزدیک به سی هزار نفر سپاهیان عرب با شمشیر های زنگ زده و ابتدائی به فرماندهی سعد بن وقاص . در یک سو سپاهیان ایران ، بدون تقریباً هیچ سیستم اندیشه ای یا عقیدتی و باورهای ضد و نقیض و باز دارنده . در سوی دیگر سپاهاین عرب با یک سیستم عقیدتی که به آن تا جان خود باور داشتند . به آنها گفته بودند ، اگر ایرانیان را بکشید ، در راه الله کشته اید و تمام مال و ثروت ایرانیان را میتوانید به غنیمت و تاراج ببرید و آنها را به بردگی و زنان آنها را به کنیزی بگیرید . اگر هم بوسیله ایرانیان کشته شدید پس به بهشت الله خواهید رفت و با حوریها همزیست خواهید شد و از جوی های عسل و آب چشمه بهره خواهید گرفت . چه نیروی ایده الوژیکی میتوانست به عربها نیروی بیشتری بدهد که این جمله ها که در قالب یک سیستم بسته پیاده شده بودند . بیش از چهار ماه در قادسیه دو لشکر در مقابل هم بودند ولی از آغاز جنگ اجتناب میکردند . رستم فکر میکرد که اعراب سرانجام از گرسنگی بی ساز و برگی خسته خواهند شد و خواهند رفت . سپاهیان ایران که سربازان ژنده پوش عرب را می دیدند ، آنها را در خور تحقیر می یافتند ، نیزه های آنها را به دوک پیر زنان تشبیه می کردند و می خندیدند . شمشیر هایشان را بسبب آنکه غلافهایشان فرسوده و کهنه است در خور ریشخند می دیدند . در عوض فرستادگان عرب که به مکان رستم فرخزاد می آمدند لشکریان ایران را غرق در اسلحه میدیدند و رستم را بر تخت زرین می یابتند که تاج بر سر نهاده و بر بالشهای زرین تکیه کرده . سوارانشان را با جامه های گرانبها می دیدند که بر فرشهای هنگفت ایستاده اند . .... به هر روی در سال 636 میلادی سرانجام جنگ در منطقه قادسیه که آنسوی رودخانه دجله که در عراق امروز واقع شده میان سپاهیان رستم فرخزاد و سپاهیان سعد بن وقاص در گرفت . و همانگونه که همه میدانیم در این جنگ تعیین کننده ، امپراتوری ایران که از زمان کورش بزرگ شکل گرفته بود و مدت 1100 سال بر جهان فرمانروائی کرده بود ، به نقطه پایانی خود نزدیک میشد . در این جنگ پس از وارد شدن شکست سختی به سپاه ایرانیان و کشته شدن رستم فرخزدا و فرو افتادن درفش سرخ و زرد و بنفش کاویانی ، عربها به پیشروی خود به سوی بیستون ادامه دادند . سپاهیان سعد بن وقاص که در آغاز بیست هزار نفر بودند در میان راه با پیوستن بسیاری از عربها و حتی ایرانیان به آنها به شست هزار رسیدند. همه به راه افتادند چون میدانستند شاه ایران یزدگرد هم به زودی خواهد رفت . همانگونه که در سال 1979 ، زمانیکه مردم فهمیدند که محمد رضا شاه در حال رفتن است هزاران هزار نفر به همان ایده الوژی عربهای 1400 سال پیش پیوستند و تاریخ را به نوع دیگری تکرار کردند . زمانی که عربها به پايتخت ساسانيان، تیسفون رسیدند ، شهری را دیدند که مجلل ترین و زیباترین کاخ های آن زمان را در سینه خود داشت . ثروتی که در آن شهر بود در هیچ تصوری نمی گنجید . مردمان تیسفون برای نجات جان خود ، خانه های خود را رها کرده و فرار کرده بودند . یزدگرد هم فرصت نکرده بود که اندوخته های گرانبهای کشور را با خود ببرد . نوشته های تاریخی گوناگون چه از سوی ایرانیان و چه از سوی عربها پر از نگارش صحنه های چپاول و تاراج کاخها و خانه های آن شهر است . می نویسند بیش از یک هفته هزاران نفر از سپاهیان عرب و تاراج گرانی که با آنها همراه شده بودند ، کاخهای مجلل و خانه های مردم را تاراج میکردند و اشیای گران قیمت را به غنیمت میگرفتند . میگویند به هر سرباز عرب دوازده هزار درهم رسید و یک پنجم کل دارائی های تاراج شده را برای عمر خلیفه مسلمانان فرستادند . در این جریان هزاران مرد ایرانی به بردگی و زنان ایرانی به کنیزی گرفته شدند . و داستانهائی که در این زمینه موجود است بحدی دلخراش و افسوس بار است که در اینجا جز « ذکر مصیبت » چیزی بر پیام این سخنرانی افزوده نخواهد کرد . کسانی که پس از بهمن 1979 در ایران ماندند میتوانند تصویر کوچکی را از آنچه در سال 636 میلادی در تیسفون گزشت مجسم کنند . به هر روی ، با آخرین جنگ میان ایرانیان و عربها در نهاوند و آخرین شکست بزرگ در سال 642 ایران بعنوان یک نیرو در صحنه جهان از میان رفت . یزدگرد هم در سال 651 میلادی در مزرهای شمالی ایران در شهر مرو در ترکمنستان کشته شد . دوستان ارجمند ، اگر این شکست سهمناک در 1400 سال پیش رخ داد ولی اثرات و پیامدهای آن تا به امروز به قوت خود باقی است . نسلهای گوناگون ایرانیان ، که هیچگاه فرصت پیدا نکردند ، فرهنگ درهم شکسته خود را بازسازی کنند ، هنوز اثرات و مانده های این شکست را در دلها و زندگی خود ، حتی زندگی روزانه خود، احساس میکنند . چون این شکست هنوز ادامه دارد . اگر عربها ، دویست سال پس از تسخیر ایران که به آن دویست سال سکوت میگویند ، دیگر قدرت سیاسی خود را در ایران از دست دادند ، ولی ایده الوژی که آنها بوسیله آن بر ایران پیروز شدند هنوز پس از 1400 سال به همان قدرت باقی است . این ایده الوژی که بصورت فرهنگ درآمده در بیشتر جنبه های اجتماعی ایرانیان به چشم میخورد ، در زبان ، در برخورد ها ، در غذا خوردن ، در لباس پوشیدن ، در نیمه پنداشتن زنان ، در شیوه نگاه کردن به زندگی و رخدادهای زندگی، در سيستم قضائی و غیره همگی، هنوز در سده بيست و يکم، شديدا زير تاثير ايده اولوژی عرب است . تجربه سده ها نشان داده که این فرهنگ که ايرانيان پس از آن شکست خانمان برانداز وارث آن شدند نه تغییر پزیر است و نه توانائی پزیرش آزادی یا چیزی که در غرب به آن « دمکراسی » میگویند دارد . تنها راهی که برای ایرانیان برای جبران آن شکست تاریخی مانده ، بازسازی فرهنگی است که ارزشهای آن از ژرفنای تاریخ خودشان بیرون آمده و این بازسازی فرهنگی برای مقابله با سیستم ایده الوژی عرب نیاز به بازسازی یک سیستم ایده الوژیکی نیرومند ايرانی دارد . یعنی ارزشهای فرهنگی ایرانی را که بصورت پراکنده هستند و بنابراین کاربردی ندارند، در یک سیستم نيرومند پیاده کرد. امروز با آگاه شدن بیش از بیش ایرانیان ، بویژه جوانان به این موضوع ، مردم به آئین زرتشت روی آورده اند چون در این آئین پتانسیل و نيرو و امکان به وجود آوردن چنین سیستمی را احساس میکنند . آئین زرتشتی را که امروز جوانان ایرانی در پی آن هستند ، دیگر آئین زرتشتی که در پایان دوران ساسانی بود نیست . در آن زمان ، سخنان زرتشت یعنی گاتها از یادها رفته بود و آداب و رسوم بیگانه به آئین زرتشت جای آنرا گرفته بود . امروز ما شاهد یک رنسانس یعنی نوزادی و رستاخيز هویتی و فرهنگی آئین زرتشت هستیم . تمام ارزشهای فرهنگی ایرانی که نه تنها با ارزشهای سده 21 برابری میکند بلکه بسیار از آن هم پیشی دارد در سیستم گاتهای زرتشت پیاده شده. ولی گاتهای زرتشت به خودی خود قدرتی ندارد . نیرو و قدرت این کتاب بستگی به رابطه ای است که ایرانیان با این کتاب برقرار میکنند . این رابطه باید به اندازه ای نیرومند باشد که بتواند رابطه ای را که ایرانیان در پیامد آن شکست 1400 سال پیش و با زور با کتاب اعراب یعنی « قرآن » برقرار کردند بشکند ، و دورانی دیگر را از شکوه و سربلندی برای کشورشان درست کنند . سخنرانی دکتر خسرو خزاعی ( پرديس) در « مرکز زرتشتيان کاليفرنيا» در آمريکا 6 ژانويه 2008
نوشته شده توسط سورنا آریا در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 4:10 |
لينک ثابت |
روز فردوسی بزرگ استاد بی همتای شعر و خرد پارسی گرامی باد.
لطفا بر روی عکس کلیک کنید
این عکس زیبا هم پیش کش من به شما دوستان عزیز
فردوسي استاد بي همتاي شعر و خرد پارسي و بزرگترين حماسه سراي جهان است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .
بسي رنج بردم در اين سال سي عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي
فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.
سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.
زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .
آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن